ßíå ÍÞæÞ Çíä ÇËÑ ãÊÚáÞ Èå ãÑßÒ ÇÓäÇÏ ÇíËÇѐÑÇä ãíÈÇÔÏ æ åѐæäå ߁íÈÑÏÇÑí ÈÏæä ÇÌÇÒå ÑÓãí íÑÏ ÞÇäæäí ÏÇÑÏ. ۸۸۳۰۴۲۳۹-۰۲۱ ۸۸۳۰۸۳۴۸-۰۲۱ www.isaar.ir

آشنایی با سیره شهید والامقام حسن حسن زاده

به گزارش آوای ورزقان؛ خط سرخ شهادت، خط آل محمد (ص) و علی (ع) است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است. شهید سرباز اسلام حسن حسن زاده در سال ۱۳۴۲ در شهرستان ورزقان در خانواده ای مذهبی و پدری …

به گزارش آوای ورزقان؛ خط سرخ شهادت، خط آل محمد (ص) و علی (ع) است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است.

شهید سرباز اسلام حسن حسن زاده در سال ۱۳۴۲ در شهرستان ورزقان در خانواده ای مذهبی و پدری مومن به دنیا آمد تحصیلات خود را در همان محل ادامه داد، استعدادهای مختلفی جهت انجام امور داشت و عشق اسلام و امام سرتاسر وجودش را فراگرفته بود و امام را پدری دلسوز برای همه ملت ایران می دانست و اطاعت از او را از اهم واجبات، او در تاریخ ۱۵/۷/۶۱ جهت انجام وظیفه خدمت مقدس سربازی به یکی از پادگانهای آموزشی ارتش اعزام و در رسته پیاده بمدت سه ماه در همان جا آموزش دید و با توجه به قابلیت هایی که داشت و همچنین نیاز به وجود وی به یکی از گردان های عمل کننده لشکر ۲۱ حمزه که آن موقع در منطقه جنوب مستقر و مشغول دفاع از کیان اسلامیمان بود اعزام گردید و در این دفاع مقدس در تاریخ ۳/۱۱/۶۱ در همان منطقه شربت شیرین شهادت را نوشید و به خیل کاروان شهداء پیوست و هم اکنون مدفنش در گلستان شهدای اهر می باشد روحش پرفتوح باد.

خاطره خواهر شهید

بار آخری که به مرخصی آمده بود خیلی تغییر کرده بود روحیه اش به طور کامل عوض شده بود. واقعاً فرد خدای و بهشتی شده بود. یادم هست شب آخر که به مرخصی آمده بود و در کنار هم نشسته بودیم و صحبت می کردیم او خیلی مرا نصیحت کرد و می گفت: که به تحصیلت ادمه بده و همیشه و در همه حال به یاد خدا باش و یک آن از یاد خدا غافل نشو و در زندگی فقط به خدا توکل کن. خلاصه آن شب تا نیمه های شب با هم صحبت می کردیم بعد از آن به من گفت: اگر خوابت می آید بخواب و بعد خودش شروع به قرآن خواندن کرد. بعد از قران نماز شب را ادا کرد و تا بامداد به راز و نیاز با خدا مشغول بود و روز آخر خودم پوتین اش را واکس زدم و در آخر که میخواست برود گویی دل مرا نیز با خود برد و من دانستم که آن دیدار آخرین دیدار من با اوست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *