به گزارش آوای ورزقان به نقل ازآناج،نگرش تک بعدی و عدم جامع بینی در پدیده های سیاسی، باعث می شود که نتوان پدیده ها را به شکل صحیح تحلیل کرد. لذا نگاه به رخدادهای سیاسی از بالا و به طور کامل و یکجا، می تواند قدرت تحلیل ما را افزایش دهد. اتفاقاتی که در روزهای اخیر در خصوص حذف نماد های مربوط به صنعت هسته ای از روی اسکناس ها افتاد تنها یک نشانه از یک پدیده بسیار وسیع تر می باشد که اگر به تنهایی به آن نگاه شود،شاید معنای خاصی نداشته باشد اما بررسی آن در کنار سایر نشانه ها از حقایق دیگری خبر می دهد. از همین رو گفتگویی با مهندس نوید نظری، فعال فرهنگی و سیاسی ترتیب داده ایم. در این گفتگو به چگونگی تشخیص اهداف جریان های سیاسی و همچنین تبارشناسی گفتمان دولت یازدهم می پردازیم:
آناج: چه نشانههایی در عرصه سیاست وجود دارد که بتوان به نیات اصلی،شیوههای اشخاص یاجریانهای خاص سیاسی پی برد؟
اساساً شناخت، شناسایی و در مرحله بعد شناساندن خط مشیها، اصول و مانیفست دولتهای بعد از انقلاب کار سخت و پیچیدهای نیست که نیاز به نمادشناسی داشته باشد. علیرغم انتقادات طرفداران تحزب در ایران که یکی از دلایل به ظاهر دینیشان رشد و گسترش نفاق در زیر پوست جریانات سیاسی در فقدان تحزب است، این نقیصه در کشوری به مختصات ایران بعد انقلاب چندان به چشم نمیآید.علت این مهم هم ساختویژه انقلاب «اسلامی» است. در واقع جریان حق پیکرهای دارد که تطابق فکری و عملی و همچنین تضاد ساختاری با آن بسیار سریع جلوه میکند. لذا در واقع چنانچه در مواردی نشا��هشناسی و نمادپردازی نه تنها دولتها و بلکه گروهّهای موجود در کشور انجام میشود بیشتر بنابر ضرورت عینیتبخشی به گزارهّهای از پیش گفته شده است. شاهد این مدعا نوع، اهم مطالب و نکاتی است که در هر چهارسال رهبری معظم انقلاب در همان جلسه تنفیذ به کاندیدای منتخب مردم گوشزد میکنند. جالبتر آنکه حتی نکات گوشزدشده به یک منتخب در دو دوره چهارساله بنا به جهتگیریهای متفاوت، تغییر میکند. برای اثبات این امر پیشنهاد میکنم به کتاب “روایت دلواپسی” مراجعه کنید. این کتاب بیان مختصر نظرات و نصایح ایشان به دولتها در سالهای۶۸ تا ۷۶ است. دردمندانه خواهد بود اگر بفهمید رهبر انقلاب از همان روزهای اول چه نکات و خطراتی را به گروهی که بعدها موسوم به سازندگی شدند گوشزد کردند؛ تجملگرایی، دور شدن از سلوک انقلابیگری، تغییر منشّها به بهانه ارتباط و تعامل سازنده با جهان، ریخت و پاشهای نامیمون به اسم کادرسازی مدیران انقلاب، غفلت از جریانّهای خزنده فکری فرهنگی در ازای تمرکز به رسالت سازندگی دولت بعد از جنگ و … بخشی از نکاتی است که ایشان در شهریور۶۸ در اولین جلسه هیأت دولت بخاطر آن دلواپس بودند.
پیرامون دولت یازدهم هم همین قاعده برقرار است. تنها مشاهده مردان کاندیدای پیروزانتخابات در همان ایام شاخصهای روشن و خدشهناپذیری را ارائه میکرد تا خط مشی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی اجتماعی دولت را برای چهارسال آینده شناخت.
آناج: تقریبا تمام سیاسیون از هر جناحی، عقبه فکری و گفتمانی دولت تدبیر و امید را به دولت آقای هاشمی رفسنجانی نسبت می دهند. کمی در این خصوص و اینکه این گفتمان چه تاثیری بر جامعه دارد توضیح بفرمایید.
در یک بیان بسیار موجز این دولت همان دولت آقای هاشمی با اندکی تفاوت است. علت اینکه تفاوت این دو از نظر بنده اندک به نظر میرسد وحدت رویه و برنامههای راهبردی دولتین است. در واقع عمده تفاوتهای موجود نه به علت اختلاف ماهوی بلکه بنا به شرایط زمان و تصمیمات عملیاتی دولتمردان است. این دولت یک تکنوکرات تمام عیار و با الگو دهه چهارم انقلاب است. در تبیین این مسئله چند مثال لازم است. وزیران دولت سازندگی که بعدها استخوانبندی حزبی چندرنگ و چندلایه به همین عنوان را ایجاد کردند، با هدف بازسازی صنایع و قدرت اقتصادی ایران برنامهای را تدوین کردند که جانمایه آن استقراض از منابع خارجی، توسعه صنایع بنیادین نظیر نفت و گاز، (البته به بهانه توسعه زیرساختی هیچگاه فکری برای تکمیل حلقههای بعدی نشد و ماحصل این حجم از سرمایهگذاریّها تنها افزایش خامفروشی ووابستگی به نفت بود) و همچنین توسعه زیرساختهای صنعتی و اجتماعی نظیر توسعه اتوبانها و راهها و تأمین پشتیبانی علمی و پژوهشی با رویکرد توسعه سریع دانشگاهها بود. ترجیعبند همه این فعالیتها عدم توجه به روح و پیکره جامعه ایرانی بعد از جنگ و حتی در مواردی مقابله با آن و تلاش برای تغییر ذائقه مردم بود. در این بین فرهنگ به خودی خود هرگز مقوله قابل اعتنایی در منظومه فکری کارگزاران نداشت بلکه ابزارهای فرهنگی به خوبی و با مهارتی استادانه برای پیشبرد این اهداف مورد استفاده قرا میگرفتند. برای مثال برای انس گرفتن مردم با موضوع خودخواندهای به نام توسعه نیاز بود مردم سنتی و مأنوس با فضای جهاد و شهادت قدری طعم تلخ و شیرین مصرف و مصرفگرایی را بچشند. لذا شهرداری تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، صدا و سیما و … همگی در سناریوی واحد نقشّهای گوناگون سوق دادن مردم به این سو را بازی میکردند. تغییر الگوی مسکن، پوشش، ترافیک و حمل و نقل، نقش تحصیلات، ظاهر و جلوهنمای تغییرات فرهنگی جامعه ایرانی اسلامی در سالهای بعد از جنگ بود.
به اعتقاد بنده کارگزاران حداقل در لایه اولیه هرگز انسانهایی خائن و بریده از انقلاب نیستند
به اعتقاد بنده کارگزاران حداقل در لایه اولیه هرگز انسانهایی خائن و بریده از انقلاب نیستند. آنها هرگز بنا نداشتند در مسیری شنا کنند که مصاب آن با دریا از هم گسیختگی فکری فرهنگی مردم و نهادهّهای انقلاب اسلامی باشد. عملاً این جماعت تکنوکرات و در بیانی محترمانه «کارآفرین» نگاهی به آثار عمیق فرهنگی خود نداشتند. چه این عناصر در زندگی شخصی خود نوعاً عناصری دینمدار و مقید بودند. به تحلیل دیگری نوع نگاه سکولاریزه شده این مدیران موجب میشد علیرغم دلدادگیّهای کم و بیش این مدیران به آرمانهای امام و انقلاب در عمل هیچگونه نگاهی به گفتمان اسلام انقلابی برای اداره جامعه نداشته باشند. اتقافاً جریان نفاق چسبیده به این سالها، بهترین گروه را برای برنامه شوم خود مبنی بر انحراف مسیر رودخانه انقلاب انتخاب کرده بودند؛ چرا که این افراد ضمن وابستگی ظاهری فراوان به انقلاب و نشانهّهای آن در عمل بهانهّهای افراد حساس در عرصه مدیریت کشور را خاموش میکردند و غفلت دلسوزان انقلاب را دو چندان میکرد که با خوشبینی و اعتماد به این مردان تهاجم فرهنگی مد نظر رهبر را چند تار موی دختران شمال تهران و یا حداکثر شلوار لی دانشجویان دانشگاه هنر میدیدند.
هدف از این اشاره تاریخی- جریانی، ریختشناسی رفتاری دولت یازدهم در عرصهّهای مختلف و تقابلی بود. این دولت نیز پیشرفت صنعتی و اقتصادی ایران را نه در بارور کردن استعدادهای داخلی که در هموار شدن مسیر تجارت آزاد جهانی و مراودات تجاری اقتصادی با دنیای غرب میبیند. بر همین مبنا با توجه به شرایط خاص سال ۹۲ نسبت به سال ۶۸ کوتاه آمدن بر سر موضوعاتی که از نگاه تکنوکراتیسم به خودی خود اهمیت ندارند، محور توسعه و بیرونرفت از مشکلات تلقی شد. در سال ۶۸ دولت در مقابل مجامع جهانی مبنی بر افزایش آزادی زنان در ازای اعطای تسهیلات تصمیم گرفت در چارچوب توسعه و گسترش ورزشهای بانوان این خواسته غرب را اجرایی کند.
لزوم عدم تک انگاری و مرتبط بودن تصمیمات خراجی و داخلی دولت یازدهم
نکته دوم در پاسخ این پرسش عدم تکانگاری نسبت به رفتار دولت است. اگر بین سیاست خارجی، تصمیمات داخلی و سایر بروز و ظهورهای دولت ارتباطی نمیبینید سخت در اشتباهید؛ همانگونه که رئیس دولت در تبلیغات مؤثر انتخاباتی خود توانست دوگانه معیشت- مقاومت را در مردم القا کند. به واقع تنها برنامه دولت هم در اداره کشور همین است. رویهای که در کلام برخی تحلیلگران سیاسی به «چیده شدن تمامی تخممرغها در سبد مذاکره» از آن یاد میشود! با نگاهی گذرا به حجم فعالیتهای وزرا در دوسال اول دولت به بی برنامگی و رخوت حاکم در سطح مدیران حلقه یک پی خواهید برد. در حالیکه معمولاً فارغ از ارزش ذاتی تصمیمات، دو سال اول اوج شکوفایی و تحولات وزیران بعد از اخذ اعتماد مجلس است. اتفاقات جسته و گریختهای هم که مشاهده میشود در واقع فعالیت عادی و نشانه حیات اداری وزارتخانهّهای مهم دولت است که بدون حضور وزیر هم کم و بیش پیش میرفت!
چرخه بسته و تکراری رفتار دولت یازدهم
همزمان با مذاکرات دولت و بسته برنامه آن که به توافق یا تفاهم نزدیکی میشود، یا بعد از امضای یک سند و … رفتار بدنه دولت هم در داخل جهتگیری خاصی نشان میدهد. در مجموع میتوان مانیفست این رفتارها در چند عبارت کلیدی خلاصه کرد؛ توهم امکان توافق با غرب، مقصر دانستن دیپلماتهای سابق در این امر، اتهام تندروی به دولت قبل در فضای بینالمللی و اصطلاحاً تنشزایی، شانتاژ تبلیغاتی گسترده پیرامون توافقات بیمحتوا و حتی مضر، حمله به منتقدان با ابزارهای ناجوانمردانه، تلاش در جهت نمایش بازخوردافسانهای توافق در فضای داخلی به کمک تیم تبلیغاتی، موضع عصبانی بخاطر عدم موفقیت در فرایندهای چندگانه فوق، پیش کشیدن یک موضوع حاشیهای برای فرار از پاسخگویی و درگیر کردن ذهن مردم، رسانهها و اصولگرایان منتقد… و در نهایت انکار اهمیت اصل موضوع و فرافکنی و مغلطه در اصل و فرع. و باز هم فضاسازی مجدد در آستانه توافق جدید و تکرار همین فرایند.
تمامی رفتارهای دولت را میتوان در همین چرخه بسته گنجاند. نه تنها این دولت بلکه تیم رسانهای نزدیک به غرب که سالهای پیشین به عنوان منتقد دولت وقت در عرصه حضور داشتند.در واقع پیام تبریک به رهبر معظم انقلاب فارغ از جواب هوشمندانه ایشان، حمله به منتقدان، فضاسازی رسانهای کاذب با هدف تأثیر موقت بر بازار سرمایه، مسکن و … در این مسیر انجام شد. در ادامه همزمان با بیسواد، بیشناسنامه، به جهنم، بزدل! و سایر توهینّها، تمنای عاجزانه رئیس دولت از اساتید دانشگاه برای دفاع از توافق ژنو در همین مسیر است. اما وقتی هیچکدام از اینها کارگر نمیافتد، موضوعات حاشیهای در دستورکار تیم رسانهای دولت قرار میگیرد. موضوع علی مطهری در شیراز، پیش کشیدن حصر سران فتنه، شانتاژ گسترده محکومیت رحیمی و انتساب آن به دولت، موضوع تکخوانی زنان، عزل و نصب پر سر و صدای برخی گماشتگان دولت، توقیف پریودیک و پربسامد روزنامهّهای منتقد، با هدف به حاشیه کشاندن اصل موضوع و به قولی فرار به جلو دولت است.
آناج: منتقدانی حذف نمادهای هسته ای از روی اسکناس ها را اقدام معنادار توسط دولت عنوان می کنند. به نظرتان این اقدام معنا و مفهوم خاصی دارد؟
اتفاقا در فاز بعدی آنچه که جالب است انکار اصل موضوع و صحبت از آرمان و سانترفیوژ و … میشود. دراین راستا در اقدامی ظاهراً ناهماهنگ و ناخواسته وکیلالدولهها و برخی هواخواهان دولت در دانشگاهها، روزنامهها و … علیه اصل انرژی هستهای فارغ از موضع چالشبرانگیز دعوای غرب با انقلاب اسلامی داد سخن سر میدهند. به این آخری حذف نماد انرژی هستهای در گرانسنگترین اسکناس ملی را هم اضافه کنید. در واقع دولت در تلاش است در یک بازی روانی دراز مدت اذهان عمومی را برای پذیرش توافق احتمالی آینده که چیزی از یکی از بزرگترین دستاوردهای علمی صنعتی و با شهادت مردان مکتبی درآن نخواهد ماند، آماده کند. در این فرایند در درجه اول حساسیتی که مردم و صاحبان انقلاب در سالهای گذشته بر اساس رفتار دولت قبل و سایر مسئولان نظام نسبت به این موضوع پیدا کرده بودند از بین برود در واقع از اولویت مردم بیفتد. در این بین ببینید اظهارات نزدیکان روحانی را راجع به عدم حق راننده تاکسی و یا لبوفروش در مورد انرژی هستهای و یا حتی اظهار نظر در مورد آن!در فاز بعدی حرفهای روحانی راجع به وصل نبودن آرمان ما به سانترفیوژ و … و در ادامه سخنرانیهای شیرزاد و زیباکلام در مورد مضر بودن فناوری هستهای!
حذف نماد هسته ای از پول ملی یعنی اینکه انرژی هسته ای دیگر جز اولویتهای فرهنگ عمومی و اصطلاحاً دیپلماسی عمومی ما نیست!
از منظر دیگر وقتی نماد فناوری هستهای از پول ملی حذف میشود معنایش این است که دیگر جز اولویتهای فرهنگ عمومی و اصطلاحاً دیپلماسی عمومی ما نیست.پیشنهاد می کنم رجوع کنید به داستانهای تاریخی که محور آن گروگانگیری یک شاهزاده در دربار کشور دشمن است. پادشاه که ارزشی برای جان آن شاهزاده قائل نیست به روشهای گوناگون سعی میکند محبوبیت و جایگاه شاهزاده را درمیان مردم کم کند. ابتدا بستگان شاهزاده را از مقامهای حکومتی دور میکند سکههایی که بنام شاهزاده ضرب شده جمع میکنند و وقتی شاهزاده اسیر و بختبرگشته به فراموشی سپرده شد، دربار با دشمن بر سر جان آن معاملهای صورت میدهد. تنها در اینجاست که مردم در ازای خبر قتل شاهزاده اسیر در غربت تنها متأثر میشوند وحتی ما به ازای دریافتی دربار در قبال عبور از خون شاهزاده هم برایشان مهم نیست. چون جان شاهزاده دیگر نزد آنان قیمتی ندارد. ضرر حکومت دقیقاً در این نقطه است. دستگاه دیپلماسی که جایگاه و قدر فناوری هستهای را نزد مردم کم میکند قصد دارد کلاهی بر روی کوتاهیّهای خود در برابر مردم بگذارد. غافل از اینکه با حذف مردم از صحنه دیپلماسی عمومی در واقع قدرت خود را در در عرصه بینالمللی کاهش میدهد. در آخر جملات شنیده شده مبنی بر محرمانه بودن مذاکرات هم در این راستا تعریف میشود.
آناج:با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.