در ششمین روز از سال ۱۳۹۴ و در ادامه مصاحبههای نوروزی آناج با گزارشگر و مجری محبوب شبکه تلویزیونی سهند تبریز “مجتبی ساعی” گفتوگویی داشتهایم که در ادامه در پیش رو دارید:
با سلام و تبریک سال نو، لطفا بیوگرافی کوتاهی از خودتان بفرمایید؟
متولد ۲۷ تیرماه سال ۱۳۶۸ تبریز هستم. فرزند اول خانواده هستم و یک برادر دارم. در مقطع کارشناسی از رشتهی مهندسی صنایع فارغ التحصیل شده و متاهل هستم.

چطور شد که وارد عرصهی گزارشگری شدید؟
من از بچگی به بازی فوتبال علاقه داشتم اما هم بازی یا دوستی نداشتم که با او بازی کنم و برادرم نیز ۵ سال از من کوچکتر بود و من باید حداقل ده ساله میشد تا بتواند با من بازی کند. لذا من در حیاط خانه به تنهایی مشغول بازی میشدم و بازی خودم را گزارش میکردم. در واقع من این استعداد را از کودکی داشتم و بعدا رشد کردم.
آیا فکر میکردید که روزی گزارشگر شوید؟
گزارشگری از دوران راهنمایی شغل مورد علاقهی من بود و دوست داشتم وارد این عرصه شوم.
اولین گزارشتان چه بود؟
برای اولین بار فوتبال را گزارش کردم. در دی ماه سال ۸۷ در شبکه جام جم گزارش حرفهای ولی غیرزنده بازی تراکتورسازی و پیام مخابرات شیراز را انجام دادم؛ زمانی که تراکتور در دسته یک بازی میکرد. اولین گزارش زندهام نیز در بازی تراکتورسازی و راه آهن در جام حذفی از شبکه سهند بود.
وقتی وارد عرصه گزارشگری شدم، ذهنیت خوبی در من ایجاد شد زیرا آن موقع تراکتورسازی به لیگ برتر راه یافت. همکارم سعید حاجی زاده آن زمان میخواست به ماه عسل برود و جایگزینی برایش وجود نداشت که در آن ده روز به جای ایشان خبرهای ورزشی را بگوید و توفیق اجباری شد که من به جای ایشان خبر بگویم و وارد عرصهی گویندگی خبر شوم. قرار بود من فقط ده روز به جای سعید حاجی زاده گویندگی خبر ورزشی را انجام بدهم اما قسمت بود که ماندگار شده و از همین وادی وارد دبیری سرویس ورزشی و تهیه کنندگی خبر نیز بشویم.
یک خاطره تلخ و شیرین از گزارشگری خودتان تعریف کنید:
سال ۹۲ جهت تهیه گزارش به کرمان رفته بودیم و قرار بود پس از بازگشت به تبریز گزارش را پخش کنیم اما همکارمان در رادیو داشت گزارش میکرد و ما هم در نیمه اول خسته بودیم و در نیمه دوم می خواستیم بازی را تماشا کنیم. تهیه کننده رادیو پیشنهاد کرد که من هم چند دقیقهای گزارش کنم. من مشغول سلام و خسته نباشید گفتن به آقای حسن پور (گزارشگر رادیو) شدم و یکدفعه دیدم که بهترین موقعیت در بازی است و فرصت هم نبود که میکروفن را به گزارشگر پس بدهم چون اگر این کار را میکردم صحنه از دست می رفت؛ لذا بی خیال سلام و علیک شدم و گزارش را ادامه دادم که سعید دقیقی گل زد و من با صدای بلند گل را فریاد زدم. آن گزارش کمتر از ۵ دقیقه طول کشید اما بهترین خاطره من از گزارشگری بود.
خاطرات تلخم نیز مربوط به زمانی است که حق تماشاگران و هوادارن تیم ضایع شده است و آن در بازی تراکتور و استقلال بود که محسن ترکی دو پنالتی را گرفت.
به نظر خودتان بهترین و بدترین گزارشتان کدام بوده؟
البته بهتر است در این مورد بینندهها نظر بدهند ولی بدترین گزارشم در بازی شهرداری و ملوان بود که یک صحنه را اشتباه دیدم و بهترین گزارشم، گزارش بازی تراکتورسازی و الجزیره امارات اولین بازی آسیایی تراکتورسازی بود که هم بازیکنان را خوب می شناختم و هم اطلاعات خوب و کافی داشتم. من تا به آن روز بازی بین المللی را گزارش نکرده بودم لذا برایم تجربهی خوبی بود.
آیا پیش آمده که از گزارش خودتان خیلی خوشتان بیاید یا اصلا آن را نپسندید؟
اینگونه موارد خیلی پیش آمده و من معمولا رضایت از گزارشهایم ندارم و پس از اتمام آن حالت نارضایتی دارم. زمانی هم که بتوانم حرف دلم را بزنم خوشحال میشوم چون مطمئنم که حرف دل من حرف دل هواداران و تماشاگران است.
تا حالا در گزارشهایتان قاف داشتهاید؟
خوشبختانه تا به امروز قاف خاصی نداشتم ولی برخی تپقها هم وجود دارد که در رسانهها مشترک است؛ مثلا گاه پیش میآید که نام بازیکن گلزن را اشتباه میگوییم که این برای خیلیها پیش میآید و قاف محسوب نمیشود. جایگاه گزارشگری ما در یادگار امام دور و دیدمان محدود است لذا برخی اشتباهات رخ میدهد اما ما سعی میکنیم این اشتباهات خیلی کم باشد.
نقش خانواده خود را در موفقیتتان در عرصه گزارشگری چگونه میبینید؟
خانواده من اهل فوتبال نبودند اما پس از اینکه من گزارشگر شدم کاملا به فوتبال علاقهمند شدند. پدر من نویسنده است و از نظر فن بیان روی من تاثیر گذاشته است. مادرم گزارشهای من را به دقت دنبال میکند و وقتی خوشحالی مادرم را میبینیم در کارم مشتاقتر میشوم.
کلمهای که فکر میکنید در گزارشهایتان زیاد به کار میبرید؟
برخی کلمهها مثل فرصت و موقعیت جایگزین دیگری ندارند و لاجرم بیشتر استفاده میشوند. برخی اصطلاخات ساختگی هم وجود دارد که گزارشگرها از آن استفاده میکنند؛ مثلا “دروازه را کج میبینه” از اصطلاحات خود من است. “گوشه محوطه جریمه”، “موازات خط تور”، “دروازه را خیلی بالاتر میبینه” و غیره اصطلاحاتی هستند که من زیاد از آن استفاده میکنم.

بهترین دوست و همکارتان چه کسی است؟
سعید حاجی زاده
در بین گزارشگرها اجرای چه کسی را بیشتر میپسندید؟
در گزارش فوتبال، با دید یک بیننده، نه فرد حرفهای، مزدک میرزایی و در اجرا پیمان یوسفی را بیشتر می پسندم.
چه آرزویی در رابطه با اجرا و گزارشگری دارید؟
آرزو و آرمان من در اجرا این است که برنامه ای را اجرا کنیم که به معنای واقعی انتقاد کنیم و به مرحلهای برسیم که صریح صحبت کنیم. آرزو دارم قهرمانی تراکتورسازی در آسیا را گزارش کنم. اگر زود به زود سرمربی و مدیریت تغییر نکند، این آرزو دست یافتنی است.
زندگی تان را بیشتر دوست دارید یا گزارشگری را؟
هر دو یکی است و گزارش و اجرا زندگی من محسوب میشود.
برخی معتقدند شما بر خلاف گزارشگرهای شهر دیگر تعصب خاص روی تیم خودی ندارید؛ نظر شما در این مورد چیست؟
این اعتقاد کاملا درست و شایسته است. آذربایجان خاص است و اگر گزارشگر خاص نیست، نباید به خاص بودن آذربایجان لطمه بزند. وقتی پشت میکروفن مینشینم، دارم فرهنگ و تمدن و خوبیهای آذربایجان را معرفی میکنم. چه من، چه افراد دیگر باید به این وظیفه عمل کنند. وقتی آذربایجان خاص است، وقتی هوادار خاص است، وقتی تراکتور خاص است، پس من چرا خاص نباشم؟! وقتی گزارشگر شهری با تعصب و تحجر گزارش میکند، در من ذهنیتی نسبت به آن شهر ایجاد میشود؛ ذهنیتی که شاید موجب شود من دیگر نخواهم به آن شهر سفر کنم زیرا همیشه با خود میگویم حتما مردم آن شهر مثل این گزارشگر متحجر و متعصب هستند. من نمیخواهم چنین ذهنیتی را در افراد نسبت به تبریز ایجاد کنم.
من بازیهای آسیایی را بیشتر دوست دارم چون به راحتی میتوانم طرفداری خود را نشان بدهم اما در بازیهای داخلی هر چند من طرفدار تراکتورسازی هستم اما باید به عنوان یک گزارشگر رفتار کنم نه طرفدار. اولین اصل گزارشگری بی طرف بودن است که در تمام کلاسها و دورهها این را برای ما گوشزد کردهاند اما فارغ از این اصل، من باید به عنوان یک گزارشگر آذربایجانی خاص بودنم را نشان بدهم. یک گزارشگر زمانی موفق است که آنچه را که میبیند انتقال بدهد؛ یعنی نه خوشبینانه به بازی نگاه کند نه بدبینانه، بلکه باید واقع بین باشد و آنچه در میدان رخ می دهد را بگوید. من خیلی چیزها را علیرغم تبعاتی که دارند در گزارشهایم بیان میکنم. وقتی گزارشگر پایتخت اندازهی سه کلمه در مورد چیزهایی حرف میزند همه جا آن را انعکاس میدهند در حالی که ما بیشتر و غلیظ تر از آن را گفتهایم و تا پای توبیخ هم پیش رفتهایم ولی هیچگاه انعکاس پیدا نکرده است؛ ما آنچه را که اتفاق میافتد به صورت واقع بینانه و حرفهای انتقال دادهایم اما تشویق نشدهایم تا جایی که نقطه قوت ما را که مهمان دوستی ما آذربایجانیهاست، برای من نقطه ضعف تلقی میکنند. من خیلی تیکه و کنایهها را برای دفاع از حقمان بیان کردهام تا حق ما را پایمال نکنند اما انعکاس نداشته است.
آیا پیش آمده که در مورد دید خاص شما نسبت به تراکتور یا آذربایجان، پشت پرده تذکراتی بدهند یا احضارتان کنند؟
من تا به حال احضار نشدهام و خوشبختانه آقای نواداد اعتماد زیادی به من دارد و به خاطر همین اعتماد بود که اولین گزارش من در شبکه سهند به صورت زنده بود. کسی که به صورت زنده گزارش میکند باید محدودیتها را بداند و بشناسد چراکه در غیر این صورت رسانه این فرصت را به او نمیدهد.
آیا هنگام گزارش قادر به انتقال حس و حال فضای ورزشگاه هستید؟
دریاچهی ارومیه یک موضوع محیط زیستی است و دوست داشتم این را انتقال بدهم که در دنیای ورزش به محیط زیست اهمیت میدهند تا همه ببینند که طرفداران تراکتورسازی علاوه بر ورزش در ابعاد مختلف فعال هستند. حرکت طرفداران تراکتورسازی حرکت خاصی بود که در سکوت رسانهای مرد.
بزرگترین دغدغه من در گزارشگری این است که چگونه جو را توصیف کنم. به این نتیجه رسیدهام که زبان قاصر از توصیف جو است و قطعا تصویربرداران نیز به این نتیجه رسیدهاند که جو ورزشگاه در لنز دوربینهایشان نمی گنجد.
آیا با تصویربرداران در ارتباط هستید؟
قبل از گزارش بلی ولی در حین گزارش با آنها هیچ ارتباطی نداریم و فقط ارتباط محدودی با کارگردان برقرار میکنیم.
به نظر شما چرا ما در صدا و سیمای خود نمیتوانیم واقعیتهای استادیوم مثل برخورد نامناست نیروی اننتظامی با مردم را بیان کنیم؟
اگر به خاطر داشته باشید در برنامه موج فوتبال من در مورد برخی واقعیتها مثل نحوهی برخورد نیروی انتظامی انتقاد کردهام. درواقع با طراحی سوال نظرسنجی و قرار دادن گزینهی “نحوه برخورد مسئولان” بین گزینهها، این فرصت را به هواداران دادم تا حرفشان را بزنند چون وقتی خودم حرف میزنم، فکر میکنند من از ارگان خاصی هستم درحالی که من هم یکی از همین مردم و از میان همین هواداران هستم. در آن برنامه رسول خطیبی نیز مهمان برنامه موج فوتبال بود و وی هم به این موضوع اشاره کرده و گفت که باید با مردم خوب و مناسب برخورد کرد.
متاسفانه مسئولان در استادیوم با خود من نیز برخورد نامناسبی کردهاند که با خود گفتم اگر با من اینطور برخورد میکنند، پس با مردم عادی چه برخوردی خواهند داشت؟!
اگر تذکرات لازم و کافی بوده است، پس چرا این قضایا بازهم تکرار میشود؟
من برنامهی موج فوتبال دو فصل پیش را بیشتر دوست داشتم چون آن زمان راحتتر حرف میزدم و شاید آن موقع قدری تند حرف زدم که مانعم شدند. بالاخره هر برنامهای رویکرد متفاوتی دارد و رویکرد موج فوتبال دو فصل پیش انتقادی بود و من راحتتر حرف میزدم. درواقع وقتی من در برنامه موج فوتبال بودم یک عادت ایجاد کرده بودم ولی فصل پیش که من در موج فوتبال نبودم، این عادت ترک شد.

آیا دوست دارید بازهم به موج فوتبال برگردید؟
زیاد برای من مهم نیست که در موج فوتبال باشم یا نباشم چون به گزارشگری علاقهی بیشتری دارم و اگر مدتی از گزارشگری دور باشم، شاید دوست داشته باشم بازهم به موج فوتبال برگردم. به هر حال اجرا مسئولیتی است که به من سپرده میشود و من انجام میدهم و اگر این مسئولیت را به من نسپارند، ناراحت نمیشوم.
اگر از شبکههای پایتخت، یا شبکههای سراسری به شما پیشنهاد همکاری بدهند، قبول میکنید؟
اتفاقا پیشنهادهای متعددی داشتهام. مثلا شبکه “پایتخت” در اوایل کارم به من پیشنهاد داد تا در آن شبکه فعالیت کنم و به تدریج به شبکههای سراسری وارد شوم؛ اما چون سن کمی داشتم و تازه وارد این عرصه شده بودم، اساتید صلاح ندانستند.
وقتی آقای خیابانی مدیر ورزشی شبکههای جام جم شد، در جام جهانی ۲۰۱۰ از من خواست در شبکه یک جام جم برنامه اجرا کنم، اما بازهم رفتنم صلاح نبود. به هرحال هر دو حالت فوق پلی برای ورود به شبکههای سراسری بود.
رفتن به شبکه سراسری نوعی ارتقاء سطح است و هرکسی دوست دارد که به سطوح بالاتر دست یابد و اگر به من پیشنهاد کار بدهند، با این شرط قبول میکنم که همزمان در تبریز نیز کار کنم.
از ازدواجتان راضی هستید؟
صد در صد. من از ازدواجم راضی هستم و از این بابت خدا را بسیار شاکرم چرا که یکی از موفقیتهای بزرگ من در زندگی، ازدواج بود. پس از ازدواج انگیزهی کاریام نیز بیشتر شده و خیلی از دغدغهها و اضطرابهایم از بین رفته است. البته یکی از انگیزههای من برای ورود به عرصهی گزارشگری و تلویزیون، همسرم بود؛ هرچند من آن زمان ازدواج نکرده بودم اما چون دوست داشتم برای همسرم خاص باشم، لذا تصمیم گرفتم شغل خاصی را انتخاب کنم.
آیا تا به حال از اینکه بین مردم مشهور هستید، احساس غرور کردهاید؟
من از غرور و تکبر نفرت دارم و تابحال با هیچ کس مغرورانه برخورد نکردهام. وقتی وارد محیط تازهای میشوم، دیگران به نوعی متفاوت از دیگران با من رفتار میکنند اما من همیشه سعی میکنم طوری رفتار کنم که این ذهنیت را در آنها از بین ببرم تا مرا از خودشان بدانند و مثل سایرین با من رفتار کنند.
آیا اهل فیلم و سینما هستید؟
بله؛ من هر هفته یکبار به سینما میروم. البته دوبلاژ هم میکنم.
اوقات فراغتتان را چگونه میگذرانید؟
خوشبختانه من تمام اوقات فراغتم را با همسرم میگذرانم. کوه پیمایی، دوچرخه سواری و سینما رفتن را خیلی دوست دارم. سینما رفتن را برابر با مسافرت میدانم. علاوه بر اینها خواندن برخی کتابها برای من خیلی شیرین است و در اوقات فراغت مطالعه میکنم و برخی مواقع نیز با اینترنت مشغول میشوم.
“از شهر اولینها گزارش میکنم، پیشرفتهترین شهر ایران” از هجمههایی بگویید که پس از این گزارش بر شما وارد شد:
حرفهای من مستند بود. آنچه من گفتم، تبریز توسعه یافتهترین شهر ایران به انتخاب یونسکو بود؛ اتفاقا اکنون رسانه خودمان در همان زمینه برنامه تهیه کرده و یک سوال زیرنویس کردند که توسعه یافتهترین شهر ایران کدام است؟ من نمایندهی مردم آذربایجان هستم و دوست دارم آذربایجان را معرفی کنم و از خاص بودن آن بگویم؛ موقع سلام علیک با بینندگان فرصت کوتاهی داریم که از این کلمات استفاده کنیم و من نیز استفاده کردم. متاسفانه عدهای باور نمیکنند و نمیخواهند دیگران نیز باور کنند. هجمه شدیدی بر من وارد شد و متاسفانه من تنها ماندم. وقتی گزارشگر پایتخت سه کلمه میگوید همه خوشحالی میکنند اما در مورد ما هجمه وارد میشود و نه تنها در هیچ رسانهی استانی انعکاس نیافت بلکه از طرف رسانههای مخالف تراکتور، فشارهای زیادی را متحمل شدم.
خطوط قرمزی که در گزارشگری برای شما تعیین میشود، از طرف رسانههای پایتخت است یا استان؟ مثلا چرا در صحبتهایتان تراکتور را نماینده تمام شهرهای آذرینشین میدانید؟ چرا کلمه آذربایجان را کمتر به کار میبرید؟
تا به حال کسی به من نگفته است که کلمه آذربایجان را به کار نبرم. البته هرچیزی حد و مرزی دارد و در یک گزارش نباید صد بار کلمه آذربایجان را تکرار کنیم. آذربایجان کلمه با ارزشی است و از با به کار بردن بی رویهی آن نباید از ارزش آن بکاهیم. لازم نیست برای شیرین کاری مدام کلمهی آذربایجان را تکرار کنیم؛ آیا بهتر نیست که به جای آذربایجان از خودمان مایه بگذاریم و خلاقیت دیگری به خرج بدهیم؟!
در بازی تراکتور پرسپولیس، خیلی به هواداران پرسپولیس تاکید داشتید و این موجب ناراحتی هواداران تراکتور شد؛ در این مورد برایمان توضیح بدهید:
وقتی من عبارت “موج مکزیکی با همکاری هواداران پرسپولیس” را به کار بردم، به این فکر میکردم که آنها نیز مجبور شدهاند قاطی هواداران تراکتور شوند. منظور من چیزی غیر از این نبود اما متاسفانه جور دیگری برداشت کردند و اکنون با خود میگویم ای کاش آن جمله را به کار نمیبردم. من به هواداران حق میدهم و اگر ناراحتشان کردهام، از آنها معذرت میخواهم اما به هرحال همهشان من را میشناسند و من منظور دیگری غیر از آنچه گفتم نداشتم. در همان بازی رفت تراکتور پرسپولیس من در ورزشگاه آزادی بودم و یقهی مسئولان مختلفی را در ورزشگاه گرفته بودم و از هواداران دفاع میکردم. متاسفانه باید بگویم این چیزها خیلی زود فراموش می شود ولی به جای آن حرف های دیگر را به وسعت انعکاس می دهند و جار میزنند که فلانی چنین چیزی را با منظور بدی بیان کرده است در حالی که من اصلا منظور بدی نداشتم؛ هرچند که ظاهر کلام مناسب نبوده ولی من منظورم اصلا بد نبود و همان طور که توضیح دادم قصدم این بود که بگویم هواداران پرسپولیس نیز لاجرم با هواداران تراکتور همراه شدهاند. چرا کاری که در بازی رفت انجام دادم آنقدر بازتاب نیافت و در ذهنها ماندگار نشد؟! گاه احساس میکنم حق گفتن یا نگفتن و انتقاد من هیچ فرقی ندارد و تنها عواقب آن این است که مرکزنشینان به من فشار وارد میکنند! وگرنه ما سایت و رسانهای نداریم که گفتههای ما را برجسته کند، نشان بدهد و تشویق کند؛ ولی به جای آن وقتی یک اشتباه کوچک و ناخواسته از ما سر میزند، رسانهها چنان جار میزنند که هرکس هم نفهمیده باشد، بیدار میشود.
به هرحال من به هوادار حق میدهم و در طول گزارش هرچقدر هم از آنها تعریف کنیم بازهم کم است. ناراحتی من از هوادار نیست بلکه از رسانههاست؛ ۷۰ هزار هوادار در ورزشگاه بازی را تماشا میکنند و در خبر و یا موج فوتبال تکههایی از بازی را میبیند که جملاتی که در طول ۹۰ دقیقه به نفع هوادار میزنم کات میشود و یا فراموش میشود اما رسانه ها، یک کلمهای را که احتمالا به اشتباه گفته شده، در کرنا میدمد. درحالی که من حرفهای مثبت زیادی گفتهام؛ مثلا “۱۵ سال حسرت پیروزی در تبریز” از طرف پرسپولیس، جملهی مثبتی به نفع ما است اما رسانهها طوری برخورد کردند که انگار من نباید این جمله را میگفتم.

فکر نمیکنید که اگر گزارشگر شبکه سه بودید، انعکاس حرفایتان بیشتر میشد؟
بله همین طور است؛ اگر گزارشگر شبکه سه، اندازه سه کلمه حرف بزند در تمام رسانهها انعکاس پیدا میکند.
آیا اهل موسیقی هستید؟ خواننده مورد علاقهتان کیست؟
بله؛ مجید خراطیها، رحیم شهریاری و هومن محمدی را بیشتر میپسندم.
غذای مورد علاقهتان چیست؟
قیمه
ماشین مورد علاقه:
۲۰۶
آیا در کارهای خانه کمک میکنید؟
بله؛ در کارهایی مثل ظرف شستن و هرزمینه دیگری به همسرم کمک میکنم.
بهترین خاطره زندگیتان؟
ازدواجم بهترین خاطره زندگی من است. همسرم در دانشگاه همکلاسی من بود و به ایشان علاقه داشتم اما علاقهی خود را پنهان کردم. البته که گاه به عنوان همکلاسی برخوردی با ایشان داشتم اما در طول سه سال کل مکالمههای ما نیم ساعت هم نشد. در اواخر ترم شش، میخواستم از طریق خانواده به صورت رسمی اقدام کنم، لذا این موضوع را با همسرم در میان گذاشتم و ایشان به من گفتند باید در این مورد با خانواده و مادر من صحبت کنید چون حرف زدن من با شما مناسب به نظر نمیرسد. من با مادرشان صحبت کردم اما نه شغل ثابتی داشتم، نه سربازی رفته بودم؛ لذا به این نتیجه رسیدم که این کار شدنی نیست و باید بیخیال شوم. ترک علاقه برایم خیلی تلخ و خیلی سخت بود. چهار سال از این ماجرا گذشت؛ به سربازی رفتم و شغلم تثبیت شد و سنم قدری بالاتر رفت و تاحدی به فردی قابل قبول برای ازدواج تبدیل شدم. با اینکه چند سال گذشته بود اما من نتوانسته بودم همکلاسی خودم را فراموش کنم و هنوز هم به او علاقه داشتم. گویند از دل برود هرآنکه از دیده رود؛ اما این درمورد من صدق نکرد و میخواستم فقط با او ازدواج کنم چون او را نماد پاکی و نجابت شناخته بودم. من هرگز ارتباطی را که امروز متاسفانه بین دخترها و پسرها وجود دارد، با همسرم قبل از ازدواج نداشتم و حتی نمیتوانستم با ایشان راحت حرف بزنم.
یک روز هنگام غروب دعا کردم و با واهمه و اضطراب تصمیم گرفتم یکبار دیگر اقدام کنم. با یکی از همکلاسیهایم تماس گرفتم تا از او خبر بگیرم که آیا ایشان ازدواج کردهاند یا خیر؛ او گفت ازدواج نکرده اما در شرف ازدواج است. بلافاصله از طریق خانواده اقدام کردم و در ۱۵ مرداد ماه محرم شدیم.
تلخترین خاطره زندگیتان؟
اتفاقات تلخ در برهههای مختلف وجود دارد؛ مثلا در زمان دبیرستان من گواهینامه رانندگی نداشتم، ولی گه گاه ماشین پدرم را میراندم. یک روز وقتی ماشین را برده بودم، موقع برگشتن آن را به در گاراژ زدم و ماشین آسیب دید. این اتفاق تلخی بود که در دوره دبیرستان برای من افتاد.
آیا تابحال در خانواده به گزارش شما یا حرفی که در حین گزارش میزنید، گیر دادهاند؟
گاه برادرم شاید گیر بدهد.
در مورد هر کلمه یک جمله یا عبارت کوتاه بفرمایید:
سال ۹۳: پربار، پر برکت، سال ازدواج من
مسابقه آقای گزارشگر: باید متفاوت تر برگزار می شد؛ اما خوب و جالب بود. ای کاش در دوره جدید صدا را نیز ارزیابی کنند.
جواد خیابانی: خیلی دوستش دارم چون به صراحت نشان داده است که طرفدار تراکتور است؛ البته گزارش گر باید پشت میکروفن بی طرف باشد اما من که الان پشت میکروفن نیستم، حق دارم که بگویم طرفدار تراکتور هستم.
فوتبال: عشق
تبریز: توسعه یافته ترین شهر ایران
خدمت سربازی: لحظهها
سردار سلیمانی: رشادت، ابهت، اقتدار
حمید زینی زاده: بدقول
مادر: ایثار
سال نو: امیدواری
تونی اولیویرا: غیرت
فراز کمالوند: کاربلد
رسول خطیبی: تعصب
خدا: اول و آخر
