به گزارش
آوای ورزقان به نقل ازآناج،به بهانه تغییر مدیرکل صداوسیمای استان آذربایجان شرقی تعریضی بر رویکرد مدیران فرهنگی کشور فرصت مغتنمی است. اینکه رسانه ملی چقدر در ایستایی یا پویایی آن مجموعه و پیشبرد اهداف انقلاب و همچنین ترویج سبک زندگی اسلامی موفق بوده یا نه مجال مقتضی خود را می طلبد. اما شکی نیست که نگاه بر تغییر مدیران علی الخصوص مدیران فرهنگی باید در جهت اهداف نگاشته شده صورت پذیرد.
نوشته ی ذیل بخشی از مصاحبه ی برهان با وحید جلیلی، دبیر جبهه مطالعات انقلاب اسلامی است. پشتوانه فکری رسانه ملی و نقش رسانه ملی در سبک زندگی مردم با رویکرد حجاب موضوعاتی بودند که به آنها اشاره شده است.
از رسانهی ملی، به عنوان مهمترین رسانهی کشور، انتظار میرود که خودش بتواند ضریبدهی کند؛ یعنی فکری پشتش باشد که این رسانه ضریبدهی را در جامعه انجام دهد. نظر شما چیست؟
به نظرم اصل مشکل به آن نگاه ظاهربینانه برمیگردد. وقتی جنس مطالباتی که از صداوسیما مطرح میشود بر اساس مبانی دقیق و درست دینی نباشد، حاصلش این میشود که صداوسیما به همهی کارگردانها ابلاغ میکند حتی یک تار موی خانمها نباید دیده شود. همان طور که امروز این گونه است؛ یعنی اگر به سریالهای صداوسیما نگاه کنید، حجاب به لحاظ حدود شرعی کاملاً در آنها رعایت میشود، هرچند که اخیراً این موضوع هم کمرنگتر شده است.
این اوضاع حاصل همان نگاه ظاهربینانه و جزئینگر به حجاب است؛ یعنی شما میبینید در یک سریال ۵۰ قسمتی همهی خانمها حجاب را رعایت میکنند، ولی هیچ نشانهای از ارزشهای خانوادگی و اخلاق دینی در آن سریال وجود ندارد. در واقع حجاب به امری مکانیکی تبدیل شده است. کالبدش هست، ولی روح ندارد. این در حالی است که همهی اینها با همدیگر نسبت دارند. حجاب با مهربانی، فکر مردم بودن و امثالهم نسبت دارد، ولی حجابی که در صداوسیما میبینید هیچ نسبتی با این ارزشها ندارد. دیالوگها، روابط، اتفاقات و… گفتمان دیگری را ترویج میکنند، ولی بازیگرها حجاب دارند. این نوع حجاب که در خیلی از سریالها وجود دارد اتفاقاً به نظر من نافی حجاب است.
حجاب در رسانه به امری مکانیکی تبدیل شده است، کالبد دارد اما روح ندارد
برای مثال، سریالی به نام «ستایش» از تلویزیون پخش میشد که میگفتند مظهر حجاب است، در حالی که به نظرم مضحک بود. کل سریال بر تقبیح یک حکم دینی و ایجاد نفرت نسبت به این حکم بنا شده بود. همان طور که میدانید، حضانت فرزند بر عهدهی پدربزرگ است و در این فیلم خلاف این موضوع تبلیغ میشود. در این فیلم کسی که مثلاً به واسطهی اسلام بدبخت شده چادری است. بنابراین به بدترین شکل ممکن چادر ترویج میشود.
ضمن اینکه خود آن بازیگری که نقش یک خانم چادری را بازی میکند، در خارج از رسانه وضعیت پوششی نامناسبی دارد.
به نظر من این موضوع چندان مهم نیست، چون او بازیگر است و ممکن است نقشی که بازی میکند شباهتی به شخصیت واقعیاش نداشته باشد. به نظر من، حتی در خود آن سریال هم فساد فکری وجود دارد. اتفاقاً یکی از اشتباهاتی که در مورد آن سریال اتفاق افتاد این بود که همه بدحجابی آن بازیگر را پررنگ کردند و فسادی که در خود سریال بود فراموش شد. صداوسیما چندین نهاد نظارتی دارد که احیاناً موی سر خانمها بیرون نباشد، بعد به این راحتی یک سریال علیه اسلام پخش میکند که با وجود فقر محتوا بر مخاطب عام تأثیرگذار بود.
آسیب شناسی ها در مدیریت فرهنگی امروز، یک دور باطل می زند
دختربچهای که این فیلم را نگاه میکند از فلان حکم دینی نفرت پیدا میکند. بذر این موضوع را در ذهن مخاطب میکاریم و بعد میگوییم چرا مثلاً فلان بازیگر در بیرون روسریاش عقب بود؟ این سطحینگری رسانههای ما را نشان میدهد. سؤال اینجاست که اگر مثلاً آن خانم در بیرون حجاب داشت و چادری بود، دیگر این سریال خوب بود؟ دیگر ایرادی به این سریال وارد نبود؟ این نوع آسیبشناسیها به نظرم یک دور باطل در مدیریتهای فرهنگی ما به وجود میآورد.
تلاش رسانههای غربی در تبلیغ سبک زندگی خودشان بین جوامع دیگر کاملاً مشهود است، در حالی که در رسانههای ما تلاشی برای ارائهی سبک زندگی ایرانی و اسلامی وجود ندارد. به نظر شما علت این امر چیست؟ آیا ما توان و ظرفیت این را نداریم که سبک زندگی ایرانیـاسلامی را ترویج کنیم؟ این سبک زندگی جاذبهای برای جوان امروزی ندارد؟
به نظر من، سبک زندگی جامعهی ما اسلامی است و رسانهی ما برعکس عمل میکند. در جامعهای که بیش از هزار سال با فرهنگ اسلامی زندگی کرده و قبل از آن نیز به همین شکل بوده است، رسانهها خیلی راحت میتوانند این سبک زندگی را غنیسازی و تعمیق کنند. این کار نه تنها سخت نیست، بلکه به نظرم خیلی هم آسان است. اتفاقاً هر فیلم سینمایی یا سریالی که به سبک زندگی خانوادهی ایرانی نزدیک شده بازخورد خوبی در جامعه داشته است.
سبک زندگی جامعهی ما اسلامی است و رسانهی ما برعکس عمل میکند
اگر واقعیت زندگی سنتی و دینی به معنای درست آن نشان داده شود، حاصل کار دلنشین خواهد بود. برای مثال، فیلمهای «نیاز» و «طلا و مس» از این دسته هستند. سوژههای آنها هم عجیب و غریب نیست. هم در جامعهی امروز ما نمونههای عالی و دلنشین سبک زندگی بسیار زیاد است و هم در تاریخ جامعهی ما. آن چیزی که باعث میشود اتفاقاً بحثهایی دربارهی سبک زندگی به وجود آید فضای رسانهای ماست. در واقع فضای رسانهای تلاش میکند سبک زندگی ما را تغییر دهد و سبک زندگی دیگری را جایگزین آن کند.
چرا با وجود اینکه مردم به دنبال سبک زندگی ایرانیـاسلامی هستند، در اکثر فیلمها و سریالها و رسانههای مختلف سبک زندگی غربی تبلیغ میشود؟
من عنوان سبک زندگی ایرانیـاسلامی را قبول ندارم. به نظرم این ادبیات مشکل دارد. ما مدعی سبک زندگی اسلامی هستیم، در حالی که عربستان یا طالبان هم میگویند ما سبک زندگی اسلامی را پیاده میکنیم. سبک زندگی کدام یک اسلامی است؟ بنابراین ما در مورد خودمان باید بگوییم سبک زندگی انقلاب اسلامی. دلیل فرار صداوسیما یا بسیاری از رسانهها از این نوع سبک زندگی مجموعهای به هم پیوسته است. جامعهی ایرانی اگر بخواهد انقلابی زندگی کند، هم حجابش انقلابی میشود و هم مطالبات دیگرش.
ترس مدیران فرهنگی و رسانه ای از حجاب انقلابی است/ در بعضی از برنامههای صداوسیما تلاش میشود حجاب مطلوب انجمن حجتیه تبلیغ شود
دیگر اختلاف طبقاتی را هم نمیتواند بپذیرد، مثل دههی اول انقلاب که حجاب در اوج بود و بسیاری از بیحجابها به سمت حجاب گرایش پیدا کردند، اما در کنار آرمانهایی که به آنها ایمان آوردند، فضای دینی را تجربه کردند. این موضوع محدود به حوزهی فردی و خانوادگی نیست، بلکه در باقی حوزهها هم وجود دارد. شاید ترس مدیران فرهنگی ما از سبک زندگی انقلابی موجب میشود که حجاب انقلابی مطرح نشود. اتفاقاً آنها با حجاب سنتی مشکلی ندارند و حتی در بعضی از برنامههای صداوسیما تلاش میشود حجاب مطلوب انجمن حجتیه تبلیغ شود. مشکل آنها سبک زندگی انقلابی است.
بسیاری از مدیران فرهنگی ما خودشان از سبک زندگی انقلابی فراری هستند. در سبک زندگی انقلابی زهد هم وجود دارد و بر مبنای «الجار ثم الدار» است. مدیرانی که در بالای شهر زندگی میکنند، حقوقهای کلان میگیرند و زندگیشان با اغلب مردم فاصله دارد قطعاً نافی سبک زندگی انقلابی هستند، چون از تبعات آن میترسند.
مدیرانی که در بالای شهر زندگی میکنند، حقوقهای کلان میگیرند و زندگیشان با اغلب مردم فاصله دارد قطعاً نافی سبک زندگی انقلابی هستند، چون از تبعات آن میترسند
بنابراین سبک زندگی انجمن حجتیه تبلیغ میشود که زن تا آرنج النگو بیندازد، ماشین گرانقیمت براند و رویش را هم بگیرد. مدیران فرهنگی ما شیفتهی این الگو هستند و بسیاری از آنها هم این گونه زندگی میکنند؛ سرمایهداری به اضافهی ۱۷ رکعت. در واقع دل در گرو ارزشهای سرمایهداری دارند و تعفن نظامهای طبقاتی و ظالمانه را میپسندند، ولی برای اینکه روی این تعفن را بپوشانند یک چادر هم سرشان میکنند.
این در حالی است که حجاب زن مسلمان پرچم همهی معارف دین است. اول انقلاب این گونه بود، چادر صرفاً دلالت بر عفت فرد نمیکرد، بلکه نشان میداد آن زن حزباللهی هم هست و مثلاً فرزندش را زودتر از بقیه به جبهه میفرستد و هر جایی هم که لازم باشد در خدمت اجتماع است. این حجاب جذابیت داشت، چون ظاهر شرعی بر باطن شرعی دلالت میکرد.
رسانه ی فعلی یعنی سرمایهداری به اضافهی ۱۷ رکعت
در حالی که ما برعکس این سبک زندگی را ترویج کردهایم. یک خانمی را در شبکهی قرآن دعوت کرده بودند و ایشان دربارهی زهد و سادهزیستی صحبت میکرد و میگفت باید عروسیها و مهریهها را ساده بگیریم. مجری از او پرسید آیا دختران امروزی این سادهزیستی را میپذیرند؟ او پاسخ داد :«بله، مثلاً دختر خودم فقط ۵۰۰ سکه مهریهاش بود، شاید شما باور نکنید، ولی واقعاً چنین آدمهای سادهزیستی هم وجود دارند. »!!
مسلماً مخاطبی که این برنامه را نگاه میکند کل ذهنیتش راجع به اسلام، سادهزیستی و زهد نابود میشود. این فساد فکری توسط تلویزیون یا بسیاری از افراد ظاهراً موجه ترویج میشود و میخواهند روی آن را با ظواهر شرعی بپوشانند. در عمق زندگی دینی ما هیچ اثری از مواسات، انفاق، ظالمستیزی، مظلومپروری و… نیست و در عین حال ادعای مسلمانی هم میکنیم. سادهترین چیزی که میتوانند با آن ادعای مسلمانی کنند همین است که یک چادر سر کنند و سالی ۶ بار حج عمره بروند. در چنین شرایطی حجاب نه تنها کارکرد خودش را از دست میدهد، بلکه برعکس عمل میکند.
مثل عربستانیها که نوکری آمریکا را میکنند، ظلم میکنند و طبقاتیترین نظام را دارند، بعد هم میگویند من ۴ زن دارم که همهشان پوشیه زدهاند. بنابراین من مسلمان هستم و شما ایرانیها ضد اسلام هستید. ظاهر موقعی ارزشمند است که بر باطن دینی دلالت داشته باشد. اینکه ما در باطن روزبهروز عقبتر برویم و فقط به ظواهر بپردازیم تأثیری نخواهد داشت. دین یک کل است و فقط منحصر به حجاب نیست. اگر حجاب واقعی باشد، در کنار آن برای اجرای عدالت و برقراری همهی احکام دین باید تلاش شود.
این موضوع برای بسیاری از مدیران سخت است، چون آنها میخواهند غربی زندگی کنند، از مزایا و حکومت دینی استفاده کنند و تمتعات و رفاهیات غربی و برتریطلبی را هم داشته باشند و به پاییندستیها و بیچارهها بگویند ما مسلمانیم و شما باید از ما اطاعت کنید.
باید سبک زندگی انقلاب اسلامی را در قالب فرآوردههای رسانهای و هنری بازتولید کنیم و در مقابل کسانی که با نگاههای غلط در پی ترویج حجاب هستند بایستیم
به نظر شما آیا واقعاً میتوان برنامهی مدونی برای ترویج حجاب در رسانهها تدوین کرد؟
در مجموع هر کاری که در خدمت اسلام ناب انجام شود به ترویج حجاب هم کمک میکند؛ چه مستقیم به حجاب ربط داشته باشد و چه نداشته باشد. در انقلاب اسلامی این اتفاق افتاد. امام (رحمت الله علیه) اسلام ناب را هم در مقابل لیبرالیسم و غربزدگی و هم در مقابل تحجر مطرح کرد. اگر این مرزبندی مشخص نشود، ما فکر میکنیم حجاب فقط در برابر بیبندوباری است. در حالی که حجاب در مکتب انقلاب اسلامی هم در برابر بیبندوباری و هم در برابر تعاریف غلطی است که در قالب دین از زن ارائه میشود.
نمیتوانیم پارادایمهای انقلاب اسلامی را کنار بگذاریم و انتظار داشته باشیم وضعیت حجاب در جامعه روزبهروز بهتر شود. مرزبندی باید با هر دو طرف باشد؛ هم لیبرالیسم و لاابالیگری و هم متحجرین و کسانی که منظومهی فکر دینی را به هم زدهاند. اگر هر دو این مرزبندیها را با هم پیش ببریم، به نتیجه میرسیم، وگرنه صرف اینکه هر روز رسانهها مطلبی دربارهی حجاب منتشر کنند یا برنامهای در این باره بسازند هیچ فایدهای نخواهد داشت. باید سبک زندگی انقلاب اسلامی را در قالب فرآوردههای رسانهای و هنری بازتولید کنیم و در مقابل کسانی که با نگاههای غلط در پی ترویج حجاب هستند بایستیم.