استانی 08 اردیبهشت 1394 - 11 سال پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

خاطره بازگو نشده از رزمنده لشکر ۳۱ عاشورا

به گزارش آوای ورزقان به نقل از آناج، مهدیقلی رضایی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس و همرزم شهید مهدی باکری در مراسم تجلیل از خادمین راهیان نور استان گفت: اولین اردوی راهیان نور از شهر تبریز و مسجد شعبان و دانشگاه تبریز توسط حاج جعفر مدبر اعزام شد.

وی ادامه داد: پرثمرترین مکانیزم انتقال فرهنگ دفاع مقدس نیز همین اعزام زائران توسط اردوهای راهیان نور می باشد.

وی در این مراسم به خاطره ناگفته ای از ایام دفاع مقدس اشاره کرده و گفت: یکی از خاطره های ناگفته ام متعلق به عملیات والفجر هشت و کارخانه ی نمک در عراق است، زمانی که ما بعد از انجام عملیات جهت شناسایی به داخل خاک عراق رفته بودیم، دشمن در تدارک پاتک برای غافلگیری بچه های ما بود.

رزمنده دوران دفاع مقدس ادامه داد: شهید “زنده دل” فرمانده گردان حر و طراح عملیاتی برای مقابله با این پاتک دشمن بود؛ تنها خاکریزی که بعد از عملیات والفجر هشت به دست ما افتاده بود و تعداد زیادی از شهدای ما در آنجا باقی مانده بود، دست دشمن افتاده بود و ما مجبور به عقب نشینی شده بودیم.

وی خاطر نشان کرد: به همین دلیل بردار امین شریعتی من را خواست و عملیاتی طراحی کردیم که آن خاکریز مستقیم به دست ما بیافتد.

رضایی اظهار کرد: بر اساس طرح ریخته شده شناسایی ها را شروع کردیم؛ یک روز با یوسف حقایی در منطقه ی کارخانه نمک به شناسایی رفتیم که من متوجه زخم یوسف شدم، زخمی که که به واسطه ی ترکش در پای او ایجاد شده بود و هر چه بیشتر در شوره زار پیش می رفتیم زخم بیشتر زبان باز می کرد.

راوی کتاب لشکر خوبان متذکر شد:می خواستم مانع یوسف شوم تا بیشتر از این اذیت نشود اما او متوجه این مسئله شد به گریه افتاد و التماس کرد که بگذارم در این عملیات همراهمان باشد. هنوز صدایش در گوشم مانده که می گفت “منو از این عملیات جدا نکن!”

مهدیقلی رضایی بیان کرد:شناسایی ها تمام شده بود و گردان علی اکبر آماده بود که خط را بشکند، عده ای از بچه ها هم مسئولیت پاکسازی و ادامه شکست خط را بر عهده داشتند.

وی افزود: در حین انجام عملیات به دنبال یکی از رزمندگان به نام “قهرمان معطلی” بودم که متوجه شدم زخمی شده، بچه ها می خواستند او را به پشت جبهه منتقل کنند که در اروند شهید می شود.

رزمنده لشکر عاشورا به قسمتی از وصیت نامه شهید معطلی اشاره کرده و گفت: این شهید بزرگوار در وصیت نامه خود نوشته بود؛ لحظه های آخر عمر من است، اشک شوق از گونه هایم جاری است، در این مدت کم فهمیدم که راه رسیدن به خدا شهادت است.

وی با بیان اینکه شهدای اطلاعات عملیات مظلومانه به شهادت می رسیدند، بیان کرد: شب عملیات دنبال “علی غفارپور” می گشتم ولی پیدایش نکردم تا اینکه جنگ تمام شد و اصلا از وی خبری نیافتم تا اینکه در تفحص بعد از جنگ دیدیم که او در کارخانه نمک مجروح شده و به شهادت رسیده است.

رضایی در پایان گفت: شهدای اطلاعات عملیات وصیت می کردند که بعد از شهادت به خانه های ما بروید چون هیچکس را نداریم و عزاداری به پا کنید.

نویسنده
احمد مظفری
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *