به گزارش آوای ورزقان به نقل از آناج، نگارنده چند وقت پیش با فرد معممی که مدیریت یک مجموعه ی بزرگ اقتصادی را بر عهده داشت هم صحبت شدم. در اکثر موضوعات مورد بحث، هر دو به اصولی که شرع مقدس اسلام تعیین فرموده، اشتراک نظر داشتیم. اما در چند مورد احساس کردم که دو راهی ساده زیستی روحانیت و اشرافیت لجام گسیخته، با کشش به سمت اشرافیت در ذهن آن فعال اقتصادی معمم رخ داده است.
وی با ذکر مثالی گفت: من روزی با خودروی خود که در اذهان عموم گران قیمت است به نماز جمعه رفتم، اما مردم با یک نگاه خاص به من و خودروی من نگاه می کردند و در ذهنشان سوالات متعددی ایجاد می شد؟ اما سخن من اینست که چرا باید یک معمم، مرکب یا وسیله ی نلیه ی عالی نداشته باشد؟ مرکب ها و اسب های امیرالمومنین و امام حسین(ع) در زمان های خود از عالی ترین ها بودند. پس ما چرا باید در فکر مرکب عالی نباشیم؟!
نگارنده قصد مشاجره و مجالی برای ارائه نظرات خود نداشتم. لذا این نوشته فرصتی است تا مرام نامه ی زندگی روحانیت از نظر امام(ره) یادآوری شود. قبل از مرور وصیت آن پیر سفر کرده، ذکر این نکته حائز اهمیت است که، حضرت امام حسین(ع) مرکب خود را در داخل مدینه و در معرض دید همگان قرار نمی داد و در بین مردم به روش ساده زیستان عمل می کرد. در ثانی، مرکب های گران قیمت ایشان مرکب های جنگی بودند و داشتن چنین امکانات جنگی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. البته هیچ ممنوعیتی برای هیچکسی در امر فعالیت های اقتصادی وجود ندارد لکن شیوه و راه و رسم زندگی در دین مبین اسلام اهمیت دارد.
و یکى از امور مهم هم این است که روحانیون باید ساده زندگى کنند. آن چیزى که روحانیت را پیش برده تا حالا و حفظ کرده است، این است که ساده زندگى کردند. آنهایى که منشا آثار بزرگ بودند، در زندگى ساده زندگى کردند. اینهایى که در بین مردم موجه بودند که حرف آنها را شنیدند، اینها ساده زندگى کردند. شاید آقایان کمىشان یادشان باشد، در آن وقتى که ما اوایلى که آمدیم قم، که در آن جا چه اشخاصى بودند، شخص اول قم در جهت زهد و تقوا و اینها مرحوم آشیخ ابوالقاسم قمى، مرحوم آشیخ مهدى و عده دیگرى، و شخص نافذ آن جا و متقى، مرحوم آمیرزا سید محمد برقعى و مرحوم آمیرزا محمد ارباب. همه اینها را من منزلهایشن رفتم. این که ریاست صورى مردم را داشت و ریاست معنوى هم داشت، با آن که زاهد بود، در زندگى مشابه بودند. مرحوم آشیخ ابوالقاسم، من گمان ندارم هیچ طلبهاى مثل او بود، زندگىاش یک زندگىاى بود که مثل سایر طلبهها، اگر کمتر نبود، بهتر نبود، کمتر هم بود. مرحوم آمیرزامحمدارباب که من رفتم مکرر منزلشان، یک منزلى داشت دوسه تا اتاق داشت خیلى ساده، بسیار ساده. مرحوم آشیخ مهدى همین طور، سایرین هم همین طور، عده هم زیاد بودند آن وقت. وقتى انسان در آن محیط واقع مىشد که اینها را مىدید، همین دیدن اینها براى انسان یک درسى بود، وضع زندگى آنها براى انسان یک، وضعى بود، درس بود براى انسان عبرت بود. هر چه بروید سراغ این که یک قدم بردارید براى این که خانهتان بهتر باشد، از معنویتتان به همین مقدار، از ارزشتان به همین مقدار کاسته مىشود. ارزش انسان به خانه نیست، به باغ نیست، به اتومبیل نیست. اگر ارزش انسان به اینها بود، انبیا باید همین کار را بکنند. انبیا سیرهشان را دیدید چه جور بوده. ارزش انسان به این نیست که انسان یک هیاهو داشته باشد، یک اتومبیل کذا داشته باشد، یک رفت و آمد زیاد داشته باشد. ارزش روحانیت به این نیست که یک بساطى داشته باشد و یک دفترى و یک دستکى داشته باشد. فکر کنید ارزش انسان را به دست بیاورید، ارزش روحانیت را از دست ندهید. در کیفیت تحصیل آن علوم هم هرچه بروید سراغ تجملات – و انشاء الله نمىروید از علومتان کاسته مىشود. آنهایى که این کتابهاى قطور را نوشتند و پر ارزش را، زندگى شان یک زندگى طلبگى بوده مثل شیخ انصارى و مثل امثال اینها. یک زندگى طلبگى بوده. آنها توانستند اسلام را در همهى جهات حفظ کنند و فقه را به پیش ببرند و مسائل دینى را افزایش بدهند (یعنى فروع را) و آن کتابهاى ارزشمند را عرضه کنند به مردم. براى این که آنها ارزش را به این نمىدانستند که من خانهام باید چه جور باشد، حالا سه تا اتاق داریم کم است، چهار تا! شما خیال مىکنید که اگر ده تا اتاق هم باشد کافى براى شما هست؟ خیر! اگر همهء این دنیا را به یک کسى بدهند، کافى نیست، مىگوید: باید برویم جاى دیگر. این فطرت انسان است، فطرت خداخواهى است، این یکى از فطرتهایى است که هر کس هرچه بیابد، آن گم شدهء خودش را نیافته، آن گم شده یک چیز دیگرى است و لهذا آن که دنبال قدرت مىرود، قدرت مطلق مىخواهد، قدرت مطلق خداست، آن که دنبال علم مىرود، علم مطلق مىخواهد، علم مطلق علم خداست. هر که دنبال هر کمالى برود یا هر چیزى برود، او کمال مطلقش را مىخواهد و همه خدا را مىخواهند، خودشان نمىدانند. عذابهایى که به ما مىشود براى حجابهایى که در ما هست. آن که حجابها را پاره کردهاست، ارزشها را مىفهمد و رسیده به آن جایى که باید بفهمد. ” صحیفه نور، جلد ۱۹، صفحه ۱۵۷ ”
اگر بخواهید بىخوف و هراس در مقابل باطل بایستید و از حق دفاع کنید و ابرقدرتان و سلاحهاى پیشرفته آنان و شیاطین و توطئههاى آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از میدان به در نکند خود را به سادهزیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید. مردان بزرگ که خدمتهاى بزرگ براى ملتهاى خود کردهاند اکثر ساده زیست و بىعلاقه به زخارف دنیا بودهاند. آنها که اسیر هواهاى پست نفسانى و حیوانى بوده و هستند براى حفظ یا رسیدن به آن تن به هر ذلت و خوارى مىدهند و در مقابل زور و قدرتهاى شیطانى خاضع و نسبت به تودههاى ضعیف ستمکار و زورگو هستند، ولى وارستگان به خلاف آنانند، چرا کهبازندگانى اشرافى و مصرفى نمىتوان ارزشهاى انسانى اسلامى را حفظ کرد. جوانان ایران و زنان و مردان که در زمان طاغوت با تربیت طاغوتى بار آمده بودند هرگز نتوانستند با قدرت طاغوتى مقابله کنند ولى آنگاه که به دست تواناى حق جل و علا به انسان انقلابى دور از علایق شیطانى متحول شدند آن قدرت عظیم را سرکوب کردند. دستهاى جنایتکارى که جوانان عزیز را در رژیم سابق به مراکز فساد کشاند و از انسانهاى آزاد عروسک مصرفى تراشید، انگیزه و نقشهشان این بود که هر خیانتى که در کشور واقع مىشود و هر چه به سر ملت و ذخایر ارزنده آن مىآید و هر چه زنجیرهاى استعمار به دست و پاى مردم محکمتر مىشود، در مقابل بى تفاوت باشند یا به حمایت همان رویه برخیزند. امروز هم قشر فعال در جبهههاو پشت جبهههاهمان طبقات محروم سادهزیست هستند و در بین آنان از آن وابستگان و دلبستگان به علایق دنیا اثرى نمىبینید.” صحیفه نور، جلد ۱۹، صفحه ۱۱ ”
و آخرین نکتهاى که در این جا ضمن تشکر از علماء و روحانیون و دولت خدمتگزار حامى محرومان باید از باب تذکر عرض کنم و بر آن تأکید نمایم، مسأله ساده زیستى و زهدگرایى علماء و روحانیت متعهد اسلام است که من متواضعانه و به عنوان یک پدر پیر از همه فرزندان و عزیزان روحانى خود مىخواهم که در زمانى که خداوند بر علما و روحانیون منت نهاده است و اداره کشور بزرگ و تبلیغ رسالت انبیاء را به آنان محول فرموده است، از زى روحانى خود خارج نشوند و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شأن روحانیت و اعتبار نظام جمهورى اسلامى ایران است، پرهیز کنند و بر حذر باشند که هیچ آفت و خطرى براى روحانیت و براى دنیا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست که بحمدالله روحانیت متعهد اسلام امتحان زهدگرایى خود را داده است، ولى چه بسا دشمنان قسم خورده اسلام و روحانیت بعد از این براى خدشهدار کردن چهره این مشعلداران هدایت و نور دست به کار شوند و با کمترین سوژهاى به اعتبار آنان لطمه وارد آورند که انشاءالله موفق نمىشوند.” صحیفه نور،جلد ۲۰ صفحه ۱۳۰ ”