به گزارش آوای ورزقان به نقل از آناج،امروز، روزی به بلندای غم مهربان ترین پیامبر خداست. امروز، «حرا» خاموش و کوچه هاى بنى هاشم، سیه پوش شدند و کائنات، کلبه احزان و آسمان، اشک ریزان شد. خبر در شهر پیچید: مصطفى، همسایه دیوار به دیوار خدا، فخر خلقت، حرمت عالم و نگین خاتم، تا فراسو پر کشید.
امروز، ملائک، بر سر و سینه زنان، در اطراف حجره محقر رسول خدا صلى الله علیه و آله طواف مى کنند و به فاطمه که غریبانه در گوشه اى اشک مى ریزد، تسلیت مى گویند.
آه از دل مهربان تو اى رحمه للعالمین که در این واپسین نفس ها مدام زیر لب زمزمه مى کنى: امّتى، أمّتى…
آری! همیشه نگران «امت» بودى…
پای درس رسول خداصلی الله علیه و آله
بر خورد با مردم
در حالى که پیامبر صلى اللّه علیه و آله عازم میدان جنگ بود عربى به محضر او رسید و رکاب شترش را گرفت و گفت : یا رسول اللّه : علمى را به من بیاموز که سبب رفتم به بهشت گردد.
حضرت فرمود: با مردم آن گونه رفتار کن که دوست دارى با تو آن گونه رفتار کنند. و از رفتار با آنها که خویشاوند تو نیست بپرهیز.(۱)
پرهیز از امتیاز طلبى
پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله با عده اى از اصحاب خود به سفر رفته بودند. حضرت در بین راه دستور داد گوسفندى را ذبح کنند و غذایى تهیه نمایند. مردى گفت : کشتن گوسفند با من باشد، دیگرى گفت : پوست کندن آن با من باشد سو مى گفت : پختن آن را من به عهده مى گیرم .
پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود: من هم هیزم آن را آماده مى کنم .
اصحاب گفتند: با رسول اللّه ! پدران و مادران ما فداى شما باد، خود را به زحمت نیندازید، ما خود هیزم را جمع آورى خواهیم کرد.
حضرت فرمود: مى دانم که شما این کار را براى من انجام مى دهید اما خداى عز و جل نمى پسندد که بنده اش خود را از اصحابش ممتاز کند آنگاه برخاست و براى آنها هیزم جمع آورى کرد.(۲)
اندازه معیشت
روزى رسول خدا صلى اللّه علیه و آله با همراهان خود در صحرا عبور مى کرد که به شتربانى گذر کرد، کسى را فرستاد تا از او شیر بخواهد.
رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: آنچه کم و کافى باشد بهتر از زیادى است که دل را مشغول دارد. خداوندا محمد و آل محمد را به اندازه کفاف روزى عطا فرما.
شتربان گفت : آنچه در سینه شترهاست صبحانه قبیله است و آنچه در ظرف هاست شام آنهاست .
رسول خدا صلى اللّه علیه و آله گفت : خدایا مال و فرزندانش را زیاد گردان .
آنگاه به راه افتادند تا به چوپانى رسیدند. حضرت کسى را فرستاد تا از او شیر بگیرد. چوپان گوسفند را دوشید و هرچه در ظرف داشت در ظرف پیامبر صلى اللّه علیه و آله ریخت و گوسفندى هم براى آن حضرت فرستاد و عرض کرد: همین اندازه نزد ما بود اگر بیشتر هم بخواهید به شما مى دهیم .
رسول خدا صلى اللّه علیه و آله گفت : خدایا او را به اندازه کفاف روزى ده .
یکى از اصحاب عرض کرد: یا رسول اللّه ! براى کسى که به شما چیزى نداد دعائى کردى که همه ما آن را دوست داریم و براى کسى که حاجت تو را برآورده ساخت دعائى کردى که همه ما آن را ناخوش مى داریم .
رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: آنچه کم و کافى باشد بهتر از زیادى است که دل را مشغول دارد. خداوندا محمد و آل محمد را به اندازه کفاف روزى عطا فرما.
امام صادق علیه السلام فرمود: خداى عز وجل مى فرماید: اگر بر بنده مومنم تنگ گیرم غمگین مى شود در صورتى که این تنگى او را به من نزدیکتر مى سازد و اگر بر بنده مومنم وسعت دهم شادمان گردد، در صورتى که آن وسعت او را از من دورتر مى کند.(۳)
عزت کار و ذلت صدقه
مردى از انصار نیازمند گردید و از بر آوردن نیاز خود درمانده شد. نزد رسول خدا صلى اللّه علیه و آله رفت و حاجت خود را بیان کرد.
حضرت فرمود: آنچه را در منزل دارى بیاور و چیزى را در این باره کوچک نشمار.
مرد انصارى به منزل رفت و یک قدح و یک قطعه پوست یا پارچه که زیر زین اسب یا شتر مى گذارند را با خود آورد.
رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: چه کسى این دو را مى خرد؟
مردى گفت : من آنها را به یک درهم خریدارم .
حضرت فرمود: چه کسى بیشتر مى خرد؟
مرد دیگرى عرض کرد: من به دو درهم مى خرم .
پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود: براى تو باشد و خریدار، دور دهم به مرد انصارى داد. آنگاه حضرت فرمود: با یک در هم آن خوراکى براى خانواده خود تهیه کن و با درهم دیگر تیشه اى خریدارى کن .
مرد انصارى تیشه اى خریدارى کرد و پیامبر صلى اللّه علیه و آله دسته اى دیگران براى آن گرفت و تیشه اى را به دسته اى مجهز کرد و فرمود: برو با این تیشه هیزم بیابان را بکن و چیزى را از چوب و خار بیابان ،تر یا خشک بى ارزش ندان .
مرد انصارى بدنبال کار رفت و پس از پانزده شب به محضر پیامبر صلى اللّه علیه و آله مشرف گردید و وضع اقتصادى او خوب شد.
حضرت صلى اللّه علیه و آله فرمود: این کار بهتر از این بود که در روز قیامت بیائى در حالى که در چهره تو ذلت صدقه باشد.(۴)
انسان محترم را گرامى بدارید
پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله به یکى از خانه هاى خود وارد شد و اصحاب او به محضرش مشرف شدند تعداد اصحاب بسیار بود و اتاق پر شده بود.
جریربن عبداللّه در این هنگام وارد شد اما جایى براى نشستن نیافت و در نزدیکى در نشست ۰٫
پیامبر صلى اللّه علیه و آله عباى خود را برداشت و به او داد و فرمود: این عبا را زیر انداز خود قرار دهد. جریر عبا را گرفت و بر صورت خود گذارد و آن را مى بوسید و گریه مى کرد، آنگاه آن را جمع کرد و به پیامبر صلى اللّه علیه و آله رو کرد و گفت : من هرگز بر روى جامه شما نمى نشینم . خداوند تو را گرامى بدارد همان گونه که مرا گرامى داشتى .
پیامبر صلى اللّه علیه و آله نگاهى به سمت چپ و راست خود کرد و سپس فرمود: هر گاه شخص محترمى نزد شما آمد او را گرامى بدارید و همچنین هر کسى که از گذشته بر شما حقى دارد او را نیز گرامى بدارید.(۵)
وفاى به پیمان
پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله قبل از آنکه به مقام پیامبرى برسد، مدتى چوپانى مى کرد، یکى از چوپانان در آن زمان عمار یاسر بود. روزى پیامبر صلى اللّه علیه و آله با عمار، با هم قرار گذاشتند، تا فرداى آن روز، گوسفندان خود را به بیابان فخ که علفزار بود ببرند.
پیامبر صلى اللّه علیه و آله نگاهى به سمت چپ و راست خود کرد و سپس فرمود: هر گاه شخص محترمى نزد شما آمد او را گرامى بدارید و همچنین هر کسى که از گذشته بر شما حقى دارد او را نیز گرامى بدارید.
پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرداى آن روز گوسفندان خود را بسوى بیابان فخ روانه کرد ولى عمار دیرتر آمد.
عمار مى گوید: وقتى گوسفندانم را به بیابان فخ رساندم ، دیدم پیامبر جلوى گوسفندان خود ایستاده و آن ها را از چریدن در آن علفزار باز مى دارد.
گفتم : چرا آنها را باز مى دارى ؟
فرمود: من با تو وعده کردم که با هم گوسفندان را به این علفزار بیاوریم ، از این رو، روا ندانستم که قبل از تو، گوسفندانم در این علفزار بچرند. (۶)
میهمان سرزده
از اهل مدینه ، پیامبر صلى اللّه علیه و آله و پنج نفر از اصحاب او را به غذائى که آماده کرده بودند دعوت نمودند. حضرت دعوت آنها را پذیرفت اما وقتى به منزل میزبان مى رفتند در بین راه یک نفر دیگر که دعوت نشده بود به آنها گروید. وقتى به منزل نزدیک شدند پیامبر صلى اللّه علیه و آله به او گفت : آنها تو را دعوت نکرده اند همین جا بنشین تا من با آنها صحبت کنم و همراهى تو را، با آنها در میان گذارم و اجازه ورودت را بگیرم.(۷)
اهمیت طلب مردم
جنازه مردى را آوردند تا رسول خدا صلى اللّه علیه و آله بر آن نماز گذارد.
پیامبر صلى اللّه علیه و آله به اصحاب خود فرمود: شما بر او نماز بخوانید اما من نمى خوانم .
اصحاب گفتند: رسول اللّه ! چرا بر او نماز نمى گذارى ؟
حضرت فرمود: زیرا بدهکار مردم است .
ابوقتاده گفت : من ضامن مى شوم که قرض او را ادا کنم .
پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود: بطور کامل ادا خواهى کرد؟
ابوقتاده : بله ، بطور کامل ادا خواهم کرد. آنگاه پیامبر صلى اللّه علیه و آله بر او نماز گذارد.
ابوقتاده گوید: بدهکارى آن مرد هفده یا هجده درهم بود.(۸)
پیامبر ، از ارتداد امّت نگران بود
آیات قرآنی حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله در دوران حیات خود از آینده جامعه اسلامی سخت نگران بود و بامشاهده یک سلسله حوادث ناگوار این احتمال در ذهن او قوّت می گرفت که ممکن است گروه یا گروههایی پس از درگذشت او به دوران جاهلی بازگردند و سنن الهی را به دست فراموشی بسپارند.
این احتمال هنگامی در ذهن او قوّت گرفت که در جنگ اُحُد، وقتی شایعه کشته شدن پیامبر از طرف دشمن در میدان نبرد منتشر شد، با چشمان خود مشاهده کرد که اکثر قریب به اتفاق مسلمانان راه فرار را در پیش گرفته ، به کوهها و نقاط دور دست پناه بردند و برخی تصمیم گرفتند که از طریق تماس با سرکرده منافقان (عبدالله بن ابی) از ابوسفیان امان بگیرند. و عقاید مذهبی آنان چنان سست و بی پایه شد که درباره خدا گمان بد بردند و افکار غلط به خود راه دادند. قرآن مجید از این راز چنین پرده بر می دارد:
«و طائفه قد اهمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیه یقولون هل لنا من الامر من شی (آل عمران/۱۵۳)؛ گروهی از یاران پیامبر چنان در فکر جان خود بودند که درباره خدا گمانهای باطل ، بسان گمانهای دوران جاهلیت ،می بردند و می گفتند: آیا چاره ای برای ما هست؟»
قرآن کریم در آیه ای دیگر تلویحاً از اختلاف و دو دستگی یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از رحلت او خبر داده ،می فرماید:
«و ما محمد الّا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئاً و سیجزی الله الشاکرین (آل عمران/۱۴۴)؛ محمد فقط پیامبری است که پیش از او نیز پیامبران آمده اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود شما به افکار و عقاید جاهلیت باز می گردید؟ هر کس عقبگر کند ضرری به خدا نمی رساند و خداوند سپاسگزاران را پاداش نیک می دهد.»
این آیه از طریق تقسیم اصحاب پیامبر به دو گروه «مرتجع به عصر جاهلی» و «ثابت قدم و سپاسگزار»، تلویحاً می رساند که پی از درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ممکن است مسلمانان دچار اختلاف و دو دستگی شوند.
بررسی سرگذشت گروهی که در سقیفه بنی ساعده گرد آمده بودند به خوبی نشان می دهد که در آن روز چگونه از رازها پرده بر افتاد و تعصبهای قومی و عشیره ای و افکار جاهلی بار دیگر خود را از خلال گفت و گوهای یاران پیامبر صلی الله علیه و آله نشان داد و روشن شد که هنوز تربیت اسلامی در جمعی از آنان نفوذ نکرده، اسلام و ایمان جز سرپوشی بر چهره جاهلیت ایشان نبوده است.
بررسی این واقعه تاریخی به خوبی می رساند که هدف از آن اجتماع و آن سخنرانیها و پَرخاشها، جز منفعت طلبی نبوده است و هرکس می کوشید که لباس خلافت را، که باید بر اندام شایسته ترین فرد امت پوشیده شود، بر اندام خودبپوشد. آنچه که در آن انجمن مطرح نبود مصالح اسلام و مسلمانان بود و تفویض امر به شایسته ترین فرد امت که با تدبیر خردمندانه و دانش وسیع و روح بزرگ و اخلاق پسندیده خود بتواند کشتی شکسته اسلام را به ساحل نجات رهبری کند.
آگاهی از موج های فتنه
در آن اوضاع که عقیده اسلامی در قلوب رسوخ نکرده ، عادات و تقالید جاهلی هنوز از دِماغها بیرون نرفته بود، هرنوع جنگ داخلی و دسته بندی گروهی مایه انحلال جامعه و موجب بازگشت بسیاری از مردم به بت پرستی و شرک می شد.
از همه روشنتر سخنان حضرت علی علیه السلام در آغاز حوادث سقیفه است. امام در سخنان خود به اهمیت اتحاد اسلامی و سرانجام شوم اختلاف و تفرقه اشاره کرده است. از باب نمونه هنگامی که ابوسفیان میخواست دست حضرت علی علیه السلام را به عنوان بیعت بفشارد و از این راه به مقاصد پلید خود برسد، امام رو به جمعیت کرد و چنین فرمود:
«موج های فتنه را با کشتیهای نجات بشکافید. از ایجاد اختلاف و دو دستگی دوری گزینید و نشانه های فخر فروشی را از سر بردارید… اگر سخن بگویم می گویند بر فرمانروایی حریص است و اگر خاموش بنشینم می گویند از مرگ می ترسد. به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب به مرگ بیش از علاقه کودک به پستان مادر است. اگر سکوت می کنم به سبب علم و آگاهی خاصی است که در آن فرو رفته ام و اگر شما هم مثل من آگاه بودید به سان ریسمان چاه مضطرب و لرزان می شدید» (۹)
علمی که امام علیه السلام از آن سخن می گوید همان آگاهی از نتایج وحشت آور اختلاف و دودستگی است. او می دانست که قیام و جنگ داخلی به قیمت محو اسلام و بازگشت مردم به عقاید جاهلی تمام می شود.
ظهور اندیشه ارتداد
هنگامی که خبر درگذشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در میان قبایل تازه مسلمان منتشر شد گروهی از آنها پرچم ارتداد وبازگشت به آیین نیاکان را بر افراشتند و عملاً با حکومت مرکزی به مخالفت برخاستند و حاضر به پرداخت مالیات اسلامی نشدند. نخستین کاری که حکومت مرکزی انجام داد این بود که گروهی از مسلمانان راسخ و علاقه مند را برای نبرد با مرتدان بسیج کرد تا بار دیگر به اطاعت از حکومت مرکزی و پیروی از قوانین اسلام گردن نهند و در نتیجه اندیشه ارتداد که کم و بیش از دِماغ قبایل دیگر نیز در حال تکوین بود ریشه کن شود.
علاوه بر ارتداد بعضی قبایل ، فتنه دیگری نیز در یمامه بر پا شد و آن ظهور مدعیان نبوت مانند مسیلمه و سجاح و طلیحه بود.
در آن اوضاع و احوال که مهاجرین و انصار وحدت کلمه را از دست داده ، قبایل اطراف پرچم ارتداد برافراشته ،مدعیان دروغگو در استانهای نجد و یمامه به ادعای نبوت برخاسته بودند، هرگز صحیح نبود که امام علیه السلام پرچم دیگری برافرازد و برای احقاق حق خود قیام کند. امام علیه السلام در یکی از نامه های خود که به مردم مصر نوشته است به این نکته اشاره می کند و می فرماید:
«به خدا سوگند، من هرگز فکر نمی کردم که عرب خلافت را از خاندان پیامبر بگیرد یا مرا از آن باز دارد. مرا به تعجب وانداشت جز توجه مردم به دیگری که دست او را به عنوان بیعت می فشردند از این رو، من دست نگاه داشتم. دیدم که گروهی از مردم از اسلام بازگشته اند و می خواهند آیین محمد را محو کنند. ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمانان نشتابم رخنه و ویرانیی در پیکر آن مشاهده کنم که مصیبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگتر از حکومت چند روزه ای است که به زودی مانند سراب یا ابر از میان می رود. پس به مقابله با این حوادث برخاستم و مسلمانان را یاری کردم تا آن که باطل محو شد و آرامش به آغوش اسلام بازگشت.(۱۰)
ابن ابی الحدید می گوید: «در یکی از روزهایی که علی عزلت گزیده ، دست روی دست گذاشته بود، بانوی گرامی وی فاطمه زهرا، او را به قیام و نهضت و بازستانی حق خویش تحریک کرد. در همان هنگام صدای مؤذن به ندای اشهد ان محمداً رسول الله بلند شد. امام رو به همسر گرامی خویش کرد و گفت: آیا دوست داری که این صدا در روی زمین خاموش شود؟ فاطمه گفت: هرگز. امام فرمود: پس راه همین است که من در پیش گرفته ام.(۱۱)
چرا پیامبر اکرم در خانه خود به خاک سپرده شد؟
وهابیان چون سفر براى زیارت قبور صالحان و نیز ساختن بقعه و بنا بر فراز آنها و دست مالیدن و تبرک به آنها را حرام مىدانند، با استناد به حدیثى که از طریق عائشه از پیامبر اسلام نقل مىکنند علت دفن حضرت در خانه مسکونىاش را از دلایل این حکم مىدانند و ادعا مىکنند براى آنکه قبر پیامبر مسجد قرار نگیرد و در دسترس مردم نباشد، آن حضرت وصیت کرد که در حجره مسکونىاش دفن گردد. حدیثیاد شده بدین صورت است:
«عن عائشه رضى الله عنها قالت: قال النبى فى مرضه الذى لم یقم منه: لعن الله الیهود اتخذوا قبور انبیائهم مساجد. قالت عائشه: لو لا ذلک لابرز قبره، خشى ان یتخذ مسجدا؛ عائشه مىگوید: پیامبر در آن بیمارى که به دنبال آن از دنیا رفت، فرمود: لعنت خدا بر یهود باد! قبور پیامبرانشان را مسجد قرار دادند. عائشه افزود: اگر این ملاحظه نبود، قبر پیامبر [توسط مسلمانان] آشکار مىگردید، او ترسید قبرش را مسجد قرار دهند. »
ابن تیمیه، بنیانگذار وهابیت در توضیح این حدیث مىنویسد: چون پیامبر، کسانى را که قبور را مسجد قرار مىدهند، لعن کرد و امت خود را از این کار برحذر داشت و نهى نمود، و از اینکه قبر او را مسجد قرار دهند نهى نمود، از این رو در اتاق خود دفن گردید تا کسى نتواند قبر او را مسجد قرار دهد …
استناد ابن تیمیه به این حدیث و احادیث مشابه دیگر در زمینه نهى از مسجد قرار دادن قبرها – که از طریق اهل سنت نقل شده – مانند بسیارى دیگر از استدلالهاى او است که موضوع یا حکمى را مسلم مىگیرد و موضوعها و مسایل دیگر را بر آن استوار مىسازد در حالى که از نظر مخالفان او، موضوع یا حکم نخست مورد قبول نیست تا مسائل متفرع بر آن نیز ثابت گردد. در اینجا اجمالا باید توجه داشت که مقصود از احادیث یاد شده، بت قرار دادن یا قبله قرار دادن قبور است زیرا یهود و نصارى چنین مىکردند. اما حرمتساختن مسجد بر فراز قبرها یا کنار آنها از احادیث استفاده نمىشود.
اما این ادعا که پیامبر اسلام براى آنکه قبرش مسجد و بت قرار نگیرد، در خانهاش دفن گردید، هیچ سند و مدرکى ندارد جز اظهار نگرانى عائشه در دنباله حدیث که ابنتیمیه نیز به آن استناد کرده است. یعنى جمله «لو لا ذلک لابزر قبره، خشى ان یتخذ مسجدا»، یعنی: اگر این ملاحظه نبود قبر پیامبر آشکار مىگردید، [پیامبر] ترسید که قبر او را مسجد قرار دهند.
این حدیث را مسلم در صحیح خود از طریق دیگر، از عائشه بدین صورت نقل کرده: قال رسول الله فى مرضه الذى لم یقم منه: لعن الله الیهود و النصارى التخذوا قبور انبیائهم مساجد، قالت فلو لا ذلک ابرز قبره غیر انه خشى ان یتخذ مسجدا. یادآورى مىشود که در این حدیث کلمه «خشى» توسط شارح صحیح بخارى به صورت فعل ماضى معلوم (خَشى) و توسط شارح صحیح مسلم به صورت مجهول (خُشِىَ) اعرابگذارى و ضبط شده است. چه «خشى» را معلوم بخوانیم و چه مجهول، در هر حال این سخن، استنباط و اظهار نظر عائشه است نه سخن پیامبر. بخارى این حدیث را در صحیح خود در کتاب «جنائز» نیز نقل کرده و در آخر آن سخن عائشه بدین صورت اضافه شده است: «و لو لا ذلک لابرزوا قبره غیر انى اخشى ان یتخذ مسجدا»، یعنی: اگر این ملاحظه نبود قبر او را آشکار مىکردند ولى من مىترسم آن را مسجد قرار دهند.
اگر مدرک و دلیل دفن پیامبر در اتاق مسکونى آن حضرت را این حدیث قرار دهیم موضوع هیچ ارتباطى با پیامبر نخواهد داشت زیرا این عائشه است که مىگوید: مىترسم قبر پیامبر را مسجد قرار دهند، نه پیامبر! از طرف دیگر اظهار نظر منقول از عائشه نه با احادیثى که از طریق شیعه رسیده سازگار است و نه با احادیثى که در کتب و سنن اهل سنت نقل شده است.
علت انتخاب محل دفن پیامبر از دیدگاه احادیث
«ابنماجه» قضیه را چنین نقل مىکند: مسلمانان در تعیین محل قبر پیامبر اختلاف نظر پیدا کردند: گروهى گفتند: در مسجدش دفن شود، گروهى گفتند: با اصحابش دفن شود. ابوبکر گفت: از پیامبر شنیدم مىفرمود: «هر پیامبرى، هر جا که از دنیا رفت، در همان جا دفن مىشود» از اینرو بستر پیامبر را که در آن درگذشته بود، بلند کردند و در محل آن قبر کندند و نیمه شب چهارشنبه به خاک سپردند.
«مالک» روایت مىکند که پیامبر روز دوشنبه از دنیا رفت و روز سه شنبه به خاک سپرده شد و مردم، بدون جماعت و تک تک بر جنازه او نماز خواندند [آنگاه] گروهى گفتند: نزد منبر دفن شود. دیگران گفتند: در بقیع دفن شود، ابوبکر آمد و گفت: از پیامبر شنیدم مىفرمود: «هر پیامبرى در همان محلى که در آنجا فوت کرده، دفن مىشود» پس در همان جا براى حضرت قبر کندند.
«احمد زینى دحلان» پس از نقل سخنان ابوبکر، اضافه مىکند: على گفت: من نیز این سخن را از پیامبر شنیدم.
«على بنبرهان الدین حلبى» در این باره چنین مىنویسد: اصحاب پیامبر در تعیین محلى که پیامبر در آنجا دفن شود، اختلاف پیدا کردند: برخى گفتند: باید حمل شود و در کنار قبر ابراهیم خلیل دفن گردد. ابوبکر گفت: او در همان محلى که در آن درگذشته است دفن کنید زیرا خداوند روح او را در محل پاک قبض کرده است.
در برخى روایات سخن ابوبکر با این لفظ نقل شده است: «خداوند روح هیچ پیامبر را قبض نمىکند مگر در همان محلى که باید در آنجا دفن شود.»
نیز از ابوبکر نقل شده است که: از پیامبر شنیدم مىفرمود: «هر پیامبرى در جایى که در نظر او از همه جا محبوبتر است از دنیا مىرود.» در حدیث آمده است «هر پیامبرى که درگذشته، در همانجا که از دنیا رفته به خاک سپرده شده است» پس بستر پیامبر را کنار زدند و بدن او را در همان محلى که در آنجا به لقاى خدا شتافته بود، به خاک سپرده شد.
این معنا در کتب و احادیثشیعه نیز آمده است: مرحوم شیخ طوسى روایتمىکند: هنگامى که پیامبر درگذشت، خاندانش و کسانى که از اصحاب او حاضر بودند، در تعیین محلى که سزاوار است پیامبر در آن دفن گردد، اختلاف کردند: بعضى گفتند: در بقیع دفن شود، بعضى دیگر گفتند: در صحن مسجد دفن شود.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: «خداوند، پیامبر را در پاکترین نقاط قبض روح کرده است، پس سزاوار است در همان بقعهاى که در آن درگذشته است، دفن شود». این سخن را پذیرفتند و در نتیجه، جسد پیامبر در حجرهاش به خاک سپرده شد.
فضل بنحسن طبرسى نیز مىنویسد: مسلمانان در باره محل دفن پیکر پیامبر به بحث و گفتگو پرداختند، در این هنگام على علیه السلام گفت: «خداوند هر مکانى را که پیامبر را در آن قبض روح کرده است، همانجا را براى دفن او برگزیده است، من او را در حجرهاش که در آن درگذشته است، دفن مىکنم» مسلمانان این پیشنهاد را پذیرفتند. همه این اسناد و شواهد گواهى مىدهد که در انتخاب محل دفن پیامبر، سخن از مسجد قرار گرفتن قبر او در میان نبوده و خود حضرت چیزى در این باره نفرموده است.
ناله های حکیمانه علوی در سوگ رسول خدا
هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام بدن مطهر رسول خدا صلی الله علیه و آله را غسل داد و در کفن پیچید چند جمله ای را خطاب به حضرتش عرضه داشت که آن عبارات هم بیانگر سوز و گداز درونی امیرمومنان است و هم رسول خدا صلی الله علیه و آله را بیش از پیش معرفی می کند و هم تشریح ابعاد گوناگون این مصیبت عالمگیر است.
متن سخنان حضرت را می توان در دو منبع کهن یعنی کتاب شریف نهج البلاغه و امالی شیخ مفید(ره) با اندک تفاوتی ملاحظه کرد. ظرایفی در نقل شیخ مفید(ره) وجود دارد که در نهج البلاغه نیامده است از این رو ما در این نوشته متن امالی را محور بحث قرارداده؛ به ترجمه و شرح فرازهایی از آن می پردازیم.
شیخ مفید(ره) با واسطه از عبدالله بن عباس نقل می کند: (۱۲)
«لَمَّا تُوُفِّیَ رَسُولُ اللَّهِ تَوَلَّى غُسْلَهُ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ الْعَبَّاسُ مَعَهُ وَ الْفَضْلُ بْنُ الْعَبَّاسِ»
زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رفت؛ امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام عهده دار غسل دادن آن حضرت شد؛ که در این کار عباس و فضل بن عباس هم به ایشان کمک کردند.
«فَلَمَّا فَرَغَ عَلِیٌّ مِنْ غُسْلِهِ کَشَفَ الْإِزَارَ عَنْ وَجْهِهِ ثُمَّ قَال:»
وقتی علی علیه السلام کار غسل [و کفن] را به پایان رساند، کفن روی صورت آن حضرت را کنار زد و خطاب به ایشان عرضه داشت:
«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی طِبْتَ حَیّاً وَ طِبْتَ مَیِّتاً»
پدر و مادرم به فدایت! پاک زیستی و پاک از دنیا رفتی
«انْقَطَعَ بِمَوْتِکَ مَا لَمْ یَنْقَطِعْ بِمَوْتِ أَحَدٍ مِمَّنْ سِوَاکَ مِنَ النُّبُوَّهِ وَ الْإِنْبَاء»
با رفتن شما نبوت و خبررسانی از عالم بالا به گونه ای قطع شد که با مرگ هیچ کس چنین نشد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران و دینی که او عرضه کرد کامل ترین دین آسمانی است؛ دینی که تا قیامت تمام افراد بشر در هر مکان و زمانی که باشند را پوشش می دهد و راهنمای دنیا و آخرت آنها خواهد بود.
بنابراین وقتی که آن حضرت از این دنیا رحلت می کند نبوت و خبرهای که مخصوص شان رسالت است مانند نزول و تشریع احکام به کلی قطع می شود و این همان فیض خاص و ارزشمندی است که امیرالمومنین علیه السلام از قطع شدن آن افسوس می خورد.
«خَصَّصْتَ حَتَّى صِرْتَ مُسَلِّیاً عَمَّنْ سِوَاکَ وَ عَمَّمْتَ حَتَّى صَارَ النَّاسُ فِیکَ سَوَاءً»
مرحوم مجلسی در توضیح این فراز می نویسد: مصیبت تو آنقدر بزرگ است که یادآوری آن به سایر مصیبت دیدگان، باعث تسلی آنان می شود. (زیرا مصیبت خود را در مقابل مصیبت شما ناچیز می بیند) و این داغ و اندوه همه را در بر گرفته و اینگونه نیست که تنها عده ای را داغدار کرده باشد.(۱۳)
«وَ لَوْ لَا أَنَّکَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَیْکَ مَاءَ الشُّئُون»
اگر نبود دستور شما بر صبر و شکیبایی و نهی شما از فریاد و فغان و بی قراری؛ بی تردید تا خشک شدن چشمه های اشکمان در غم فراغت مىگریستیم
«وَ لَکَانَ الدَّاءُ مُمَاطِلًا وَ الْکَمَدُ مُحَالِفاً وَ قَلَّا لَکَ وَ لَکِنَّهُ مَا لَا یُمْلَکُ رَدُّهُ وَ لَا یُسْتَطَاعُ دَفْعُه» (۱۴)
و این درد براى ما بىدرمان مىماند و حزن و اندوهمان پایان نمی یافت؛ باز هم این همه در مصیبتت کم بود ، اما چاره چیست که بر گرداندن مرگ و دفع آن، مقدور کسی نیست.
«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی اذْکُرْنَا عِنْدَ رَبِّکَ وَ اجْعَلْنَا مِن هَمِّکَ (بالِکَ)»
پدر و مادرم به فدایت باد ما را نزد پروردگارت یاد کن و ما را در خاطر خویش نگه دار.
علامه مجلسی در بیان این فراز می نویسد: «البال القلب أی اجعلنا ممن حضر بالک و تهتم بشأنه و تدعو و تشفع له»؛ البال یعنی قلب (روح، نفس)؛ بنابراین معنای عبارت این می شود: ما را از کسانی قرار بده که همیشه در خاطر شریفت حاضرند و شما به آنها توجه داری و برای آنها دعا کرده و در پیشگاه الهی آنها را شفاعت می کنی.(۱۵)
بعد از آنکه امیرالمومنین علیه السلام این مطالب را به پیشگاه مقدس رسول خدا صلی الله علیه وآله عرضه داشت طاقت از کف بداد و خود را بر روی بدن شریف حضرتش انداخت،
ثُمَّ أَکَبَّ عَلَیْهِ فَقَبَّلَ وَجْهَهُ، برای آخرین بار روی ماه رسول خدا صلی الله علیه و آله را بوسید،
وَ مَدَّ الْإِزَارَ عَلَیْه. و کفن را روی صورت حضرت کشید.
پی نوشت:
۱) اصول کافى ، باب الانصاف و العدل ، ح ۱۰٫
۲) محجه البیضاء، ج ۴، ص ۶۱٫
۳) اصول کافى ، باب الکفاف ، ح ۵٫
۴) بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۱۰٫
۵) همان، ج ۱، ص ۱۸۲٫
۶) کحل البصر، ص ۱۰۳
۷) بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۶٫
۸) مستدرک الوسائل ، ج ۱۳، ص ۴۰۴٫
۹) نهج البلاغه ، خطبهء ۵٫
۱۰) نهج البلاغهء عبده ، نامهء ۶۲٫
۱۱) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۱، ص ۱۱۳٫
۱۲) امالی شیخ مفید(ره) مجلس ۱۲ حدیث ۴
۱۳) بحار الأنوار ج۲۲، ص ۵۴۲
۱۴) با مراجعه به متن نهج البلاغه خطبه ۲۳۵ روشن می شود در این فراز؛ متن امالی موجود دچار تصحیف (تغییر و اشتباه) شده است و آنچه صحیح است همان است که در نهج البلاغه موجود است. (بیان علامه مجلسی بحار ج۲۲ ص۵۲۷) از این رو ما در اینجا همان متن نهج البلاغه را می آوریم.
۱۵) بحارالانوار، همان