به گزارش آوای ورزقان به نقل از آناج، در حین دیدار یک ساعته با یکی از پسرانش که مدیرعامل چند واحد تولیدی و از فعالان اقتصادی استان است متوجه موضوع می شویم. اصرار میکنیم که از نزدیک پدرش را ملاقات کنیم. کارگاه پدرش به فاصله کمی از محل استقرارمان قرار داشت. راه که میافتیم حواسمان به ساعت نیست، جلوی کارگاه که میرسیم با صحنه ای نه عجیب اما زیبا روبرو می شویم، اذان ظهر شده و پیرمرد همراه سایر کارگران کارگاه پشت سر دیگر فرزندنش مشغول اقامه نماز اول وقت هستند. منتظر می شویم که نمازشان تمام شود …

پیرمرد که نه، مردی ۷۳ ساله! موهایش سفید شده است و داغ جوانش را می توانی بر روی دلش به وضوح ببینی. جوان رعنایش را در راه نظام و انقلاب اسلامی فدا کرده است؛ این عنوان عجیب برازنده اش است؛ پدر شهید.
وارد کارگاه که می شویم؛ این پیرمرد جوان! شروع به توضیح در مورد ویژگی قطعات و کارهایی که روی آنها انجام داده می کند، یک به یک قطعات را نشان میدهد و تقریبا غیر از توضیحات فنی چیز دیگری نمیگوید. کاملا می شود حس کرد که با کارش و حرفه اش دارد زندگی میکند.
همان زمان که صدام به پشتوانه ابرقدرت های مستکبر جهان قصد ایران کرد و خواست انقلابمان را که با خون شهیدانمان آبیاری شده بود براندازد، قامت راست کرد، آستین بالا زد و هر چه که داشت را در طبق اخلاص گذاشت، آن روزها موهایش هنوز گرد سیاه بر چهره داشتند، جوان بود! شور و شوق داشت برای خدمت. بر همین اساس هم بود که پاره تنش را برای دفاع از نظامی که نیت خدمت به آن را قربه الی الله کرده بود، به نبرد حق علیه باطل فرستاد.
نقل می کنند که آن روزها لشکر عاشورا که توسط آقا مهدی باکری تاسیس شده بود واحد تراشکاری نداشت، شهید باکری از حاج حسن می خواهد تا به اهواز برود و این واحد را در همان جا پابرجا نماید.
حاج حسن هم بدون هیچ چشم داشتی و با هزینه های خود بدون ذره ای کمک از سوی دولت و ارگان های دیگر در اهواز واحد تراشکاری و خمپاره سازی را راه می اندازد.
حکایت این مرد ۷۳ ساله، حکایت این روزها نیست، حکایت همان روزهای آتش و خون است که کمر به خدمت بسته بود، امروز هم در کارگاهش همزمان با آن که عنوان قطعه ساز نمونه کشوری را از آن خود کرد، باز هم کمر به خدمت خلق بسته است؛ قطعه هایی را که در اختیار دارد مبتکرانه و با ذهن خلاقش تغییر کاربری می دهد و بیشترین بهره ها را از آنها دریافت می کند.
۵۹ سال است که مشغول تراشکاری است و بیش از ۵۰ سال است که در رابطه با واتر پمپ (گردش آب در موتور) و اویل پمپ (گردش روغن در موتور) به صورت تخصصی فعالیت می کند.
از تغییراتی که می توان به واسطه این مرد ۷۳ ساله بیان کرد یکی در مورد واترپمپ لیلان است که کشور انگلیس آن را تولید کرده بود اما طرح آنها اشتباه بود که وی آن را اصلاح و به طرح طاقه ای تبدیل کرد و به دنبال آن دیگر بولبرینگ انگلیس به فروش نرفت و قیمت آن از ۶۰ دلار به ۱۷ دلار کاهش یافت!
می گویند در زمان جنگ گلوله آرپیجی برای خمپاره۶۰ نداشتیم و آنچه هم که تهیه می شد معمولا معیوب بود اما وی به دستور آقا مهدی باکری فی سبیل الله گلوله آرپیجی خمپاره را برای لشکر ۳۱ عاشورا تولید کرد.
آن زمان لشکر واحد صنعتی نداشت و در زمینه تعمیرات توپ و تانک و اسلحه یا تولید برخی ادوات با مشکل مواجه بودیم که وی اقدام به تاسیس واحد صنعتی لشکر در اهواز نمود و از آن پس همه ی این امور در واحد صورت می گرفت.
در رابطه با بومی سازی قطعاتی که از خارج وارد می شد، در سال ۸۶ مجموعه دیسک ترمز یا دیسک عمل کننده تراکتور را تولید کرد که تا آن زمان از انگلیس تهیه می شد. قیمتی که تراکتورسازی در سال ۸۶ بابت آن پرداخت می کرد ۱۵ دلار بود، قطعه ی انگلیسی گارانتی نداشت ولی قطعه ای که وی تولید کرد یک سال گارانتی داشت؛ آنها قیمت قطعه را نقدا از تراکتورسازی دریافت می کردند اما ما شش ماه پس از تحویل قطعه پولمان را دریافت می کردیم.
طرح انگلیسی تراکتور بزرگ هم اشتباه بود که وی عملا آن را اصلاح و ایراداتش را رفع کرد.
در طی همین سال ها طراحی واترپمپ ۲۸۵ را تغییر داد و به جای بولبرینگ ساچمه ای از بولبرینگ دو ردیفه استفاده کردکه در پی آن عمر مفید بولبرینگ از دو سال به پنج سال افزایش یافت.
این پدر شهید در طول عمر خود ۱۰۵ نوع اختراع انجام داده است.
نقل است، دستگاه چاپ پول بانک ملی تبریز در سال ۱۳۴۶ خراب شد که آن را آمریکا به قیمت ۳۰۰ هزارتومان به ایران می فروخت و مدعی بود که ایران نمی تواند آن را درست کند اما وی این کار را در مقابل چشم مهندسان آمریکایی انجام داد و در ازای آن ۵۰۰ تک تومانی دریافت کرد در حالی که آمریکایی ها می گفتند درست شدنی نیست و باید ایران ۳۰۰ هزارتومان پرداخت کرده و دستگاه دیگری تهیه کند.
یک از پسران حاج حسن که در عین داشتن لباس روحانیت در کنار پدر در کارگاه کار میکند، درباره پدرش اینگونه می گوید: پدرم همیشه قبل از نماز صبح بیدار می شود و پس از اقامه نماز به کارگاه می رود و تا ساعت ۹ یا ۱۰ شب آنجا کار می کند.
در قاموس وی خستگی معنی ندارد و دارای اراده ی فولادینی است که در کمتر کسی مشاهده می شود… دقت و حساسیت در کار تراشکاری خیلی بالا و بر حسب میکرون (یک صدم دهم) است با این حال وی همیشه موفق عمل می کند.
اکبر، پسر شهید حاج حسن در سال ۶۲، ۱۵ سال داشت که پدر سن او را یک سال بزرگتر می کند تا بتواند وی به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام کند و چنین می شود که پسر مشتاقانه به ظاهر در ۱۶ سالگی ولی به واقع در ۱۵ سالگی به عنوان غواص در جبهه ها حاضر می شود و در عملیات کربلای پنج به شهادت می رسد.
حاج حسن گزارش ما، پدر شهید اکبر پاشایی این روزها اقتصاد مقاومتی را سرلوحه کار خود قرار داده است، همان اقتصادی که کمر تحریم های ناجوانمردانه علیه مان را خم می کند و محتاج توجه است؛ چه بسا که این مرد ۷۳ ساله در حد خود الگوی همین اقتصادی باشد که رهبرمان آن را چاره راه دور زدن تحریم ها می داند، حاج حسن همزمان هم در راستای تولید ملی فعالیت می کند، کاری که امروزه بسیاری در اراده اش لنگ میزنند ولی پدر شهید گزارش ما راست قامتانه در این مسیر قدم برمی دارد.
۷۳ سال سن دارد ولی باز هم این روزها بر خلاف آنچه که ذهن برای این سن تصور می کند در کارگاهش مشغول است …