به گزارش آوای ورزقان به نقل از آناج،کمی مانده به اذان وارد مسجد می شوم، مسجد باب الحوایج در محله شهرک عباسی تبریز، خانم های روزه دار یکی یکی وارد مسجد می شود و هر یک به رسم تبریزی ها برای سفره افطار مسجد چیزی پخته و به همراه آورده اند. سراغ خانم “سیما آسیابان” را می گیرم، خانمی که کنارم نشسته، بانویی جوان و پر از انرژی را نشانم می دهد و می گوید: انصافا خانم “آسیابان” خستگی ناپذیر است، از صبح همینطور سرپاست و الان هم که می بینید….
بلند می شوم و به سراغ وی می روم، اولش کمی باور اینکه این همان خانم آسیابان است که چند روزی برای پیدا کردنش وقت گذاشته بودیم، برایم سخت است، دم افطار تا آن اندازه سرحال بودن کار هر کسی نیست، باور کردنی نیست که این بانوی پر از انرژی همان کسی است که زیر بار قرض ۳۰ میلیونی کمرش خم شده است، با شعفی مثال زدنی از این سر مسجد به آن سر مسجد می رود، جانمازها را پهن می کند، در چیدن سفره افطار به دیگر بانوان کمک می کند…
می توان در چهره ی تک تک بانوانی که در مسجد باب الحوایج حضور دارند عشق و مهر و محبتی که به “سیما” دارند را دید، تا به مشکلی برخورد می کنند “خانم آسیابان” اولین جمله ای است که بر زبان می آورند، جمع،جمعی بسیار صمیمی است. می گویند هر ماه مبارک رمضان دو سه بار بدین شکل هیئت در مسجد برگزار می کنند و اگر کسی هم مشکلی داشته باشد با همراهی هم گره از مشکلاتشان باز می کنند.
به ساعتم نگاه می کنم، سیما آسیابان با رادیوی مسجد ور می رود که صدای اذان را بلند کند، چند باری تلاش می کند موفق که نمی شود میکروفون داخل مسجد را دست می گیرد و خودش اذان می گوید! صوتش دلنشین و محزون است، خیلی آهسته اذان را می گوید که صدایش به خانه های همسایه مسجد نرود…روزه مان را افطار می کنیم باصدای اذان “سیما”!
در ذهنم دنبال جمله ای برای وصف کار خیری که سیما انجام داده می گردم، برای اشخاصی چون من که درگیر حساب دو دو تا چهار تاهای کارهای خیر خود هستیم باور کردن قصه ی سیما کمی سخت است، کسی که بدون حساب کتاب برای مشکلات مردم می دود و حتی از دارایی های خود می گذرد.
سیما آسیابان خواهر شهید “بیوک آسیابان: است، هنوز قدیمی های محله عباسی تبریز داستان کمک ها و کارهای خیرانه شهید بیوک را فراموش نکرده اند، خواهر هم که خود معلم قرن در مسجد باب الحوایج است، کم از برادر ندارد، به گفته اهالی محل و مسجد بی حساب بخشش می کند.
با بانوی نسبتا میانسالی هم کلام می شوم، وقتی از سیما حرف می زند، گل از گلش می شکفد و با زبان آذری برایش دعا می کند: الله اونان راضی اولسون، وی ادامه می دهد: سالهاست سیما را می شناسم، یک سال پیش معلم قرآن من بود و الان برای مشکلی که برایش پیش آمده بسیار ناراحتم.
وی می افزاید: دعا می کردم کاری از دستم بر می آمد و اجازه نمی دادم این دختر ذره ذره آب شود.
این بانوی تبریزی خاطرنشان می کند: از همان اول من به این دختر گفتم کمک کردن هم حدی دارد! گوشش بدهکار نشد، یک سال و نیم می شود که برای مشکل آن جوان دوندگی می کند.
سر سیما که خلوت تر می شود به وی نزدیک می شوم بعد از معرفی خودم و توضیح درباره بانوی معرفی که وی را به ما معرفی کرده تا مشکلش را انعکاس دهیم، با سیما شروع به صحبت می کنم. سی و چند ساله به نظر می رسد، از همان ها که سرشان برای کمک به دیگری درد می کند. چادرش را مرتب تر می کند خیلی صاف و ساده در مورد مشکلی که پیش آمده توضیح می دهد…
سیما می گوید: دو سال پیش بود که فرزند ارشد خانواده ای مبتلا به بیماری سرطان خون شد، درمان این بیماری هزینه بسیار بالایی داشت و از همان ابتدا خانواده وی متحمل هزینه های زیادی شده بودند.
وی اضافه می کند: من اطلاع داشتم که بعد از زلزله ارسباران و زمینگیری پدر پیرش این جوان ۳۰ ساله نان آور خانواده خود است، سعی کردم به هر نحو ممکن به این خانواده که مشکلات مالی زیادی داشتند کمک کنم.
از وی می پرسم چرا با اینکه خودت دستت خالی بود تصمیم گرفتی به این جوان کمک کنی و هم اینک با این مشکلات عدیده روبرو شوی؟ که وی گفت: ببینید وقتی شاهد زجر یک نفر باشید نمی توانید خودتان را کنار بکشید، وظیفه انسانی و دینی من ایجاب می کرد در آن لحظه ها فقط به فکر خودم نباشم بلکه با تلاش بتوانم گوشه ای از مشکلات آن خانواده را کم کنم.
وی اضافه می کند: با همکاری خانم های جلسات قرآن پولی را به عنوان قرض در حدود نه میلیون تومان جمع کردم که صرف درمان این جوان شد، به علاوه وامی در حدود ۱۰میلیون تومان از سپرده سرمایه گذاری بیمه عمر از بانک کوثر و ۸ میلیون تومان وام از بانک ملی با سپرده اولیه سه و نیم میلیون تومان با ضمانت یکی دو نفر از آشنایان برداشت کردم و هم اینک یک و نیم سال است با حقوق ناچیز معلمی قرآن و جمع کردن نذورات و کمک های اهالی مسجد اقساط آن را پرداخت می کنم ولی باید اعتراف بکنم شرایط سختی دارم.
سیما آسیابان یادآور می شود: تا به امروز برای پرداخت قرض هایی که همه به اسم خودم هست دوندگی کردم ولی متاسفانه هنوز نتوانسته ام آنها را جبران کنم، البته نامید هم نیستم، اعتقاد دارم خداوند متعال به تک تک قدم هایی که در رفع مشکلی برمیداریم برکت می دهد.
صلابت روحی سیما آسیابان بی آنکه متوجه باشی بر انسان تاثیر گذار است، کنار او که هستی یاد می گیری واژگانت را ساده تر و رک و راست تر ادا کنی..
هر از چند گاهی ناباورانه می پرسم: آخر وقتی انسان می داند با کمک به دیگری خودش دچار مشکل می شود چرا تصمیم به انتخاب دیگری می گیرد؟که وی با لبخند پاسخ می دهد: ببینید ما اگر عزممان را برای حل مشکل جوانی که تنها نان آور خانواده ی چند نفره ی خود بودجدی نمی کردیم، هم اینک آن جوان در میان ما نبود!این مشکل به مراتب از مشکلی که الان من با آن درگیر هستم ، جدی تر بود، غم از دست دادن یک عزیز در کنار مشکلات مالی آن خانواده را دچار مشکلات حاد می کرد.
وی ادامه می دهد: هم اینک آن جوان در مراحل آخر درمانی خود قرار دارد، دیدن شادی و رضایت خانواده وی خستگی ها را از تن ما به در می کند.
بعد از ادای نماز مغرب و عشا از سیما آسیابان و اهالی مسجد باب الحوایج عباسی خداحافظی کرده و برمی گردم. به عنوان عضو کوچکی از جامعه ی رسانه ای استان به این می اندیشم که مشکلات این بانوی خیر می تواند با اندک همت مسئولین و خیران همیشه در صحنه شهر حل شود، اگر کمی کوتاهی کنیم سیما آسیابان خوش قلب که دختر جوانی هست و هرساله شاگردان قرآنی زیادی تربیت می کند و به حسن نام در محله و آبروداری و مناعت طبع شهره است، شاید طعم زندان را نیز بچشد.
این را از لابلای حرف هایش فهمیدم، چیزی که بیش از هر چیز وی را آزار می داد نگرانی از شرمنده شدنش پیش ضامن های وام هایی بود که برای وام ها چند میلیونی وی ضمانت کرده بودند.
مسئولان، شهروندان و خیرانی که می خواهند به نحوی از سیما آسیابان حمایت کنند، می توانند با شماره تلفن:۳۵۲۶۶۳۱۰، دفتر تحریریه آناج تماس حاصل فرمایند .



