به گزارش آوای ورزقان به نقل از آناج، جای تعجب دارد که وقتی رگ غیرتمان برای ترک های اویغور و یا ترکمن های سوری باد می کند چرا در مقابل ظلم های صورت گرفته در حق برادران و خواهران شیعه ترکمن عراقی سکوت می کنیم؟ چرا وقتی رسانه های ترکیه عواطف قومیتی ما را به بازی می گیرد و قتل عام ترکمن ها توسط ایران و روسیه را مطرح می کند با او همراه می شویم؟ و یا چرا نمی خواهیم قبول کنیم که شعار ترکیه مبنی بر مبارزه با داعش و تروریست، تنها پوششی برای پوشاندن جنایت هایش در عراق و سوریه نیست؟
منطقه “تازا خورماتو”، منطقه ای ترکمن نشین در استان گکرکوک”، در منطقه کردستان عراق است. جایی که برادران و خواهران شیعه ما که همگی عقبه ای از ایران، آذربایجان شرقی و غربی دارند در آنجا زندگی می کنند. جایی که تعداد زیادی عروس ایرانی دارد، جایی که در آن مردمش در جنگ ایران و عراق، جهاد را فریضه دینی خواندند و به کمک ما آمدند، اما امروز که در محاصره داعش هستند، ما از حالشان بی خبریم!
ابوفلاح، اهل روستای بشیر است که در ۳ کیلومتری تازا خورماتو قرار دارد. در سال ۱۹۶۰، صدام به بهانه ساختن فرودگاه آنجا را خالی کرد، خانه هایش را با خاک یکسان کرد. عده ای را کشت و عده ای را به مناطق دیگری از عراق تبعید کرد. روستای بشیر، بعد از سقوط صدام تازه داشت سرپا می شد و فرزندانش را به سوی خود فرامیخواند که این بار با بلای داعش مواجه شد.
ابوفلاح می گوید: “یک روز که بیرون از منزل بودم، پسرم زنگ زد و گفت پدرجان خودت را به خانه برسان که داعش به بشیر حمله کرده است. آن موقع ما تازه به منطقه برگشته بودیم و در “تازا خورماتو” ساکن شده بودیم. وقتی به خانه رسیدم، دیدم بشیر سقوط کرده است و حتی چند خانواده ایرانی-عراقی را به اسارت گرفته است که بعد از چند روز داعش عکس هایی از تجاوز و کشتار آن خانواده ها در اینترنت پخش کرد.”
حاج ابوفلاح در ادامه گفت که همسر خودش هم یک ایرانی هست و آن روز ممکن بود خود او و خانواده اش در جای هر یک از آن خانواده های اسیر شده باشد.
عکس ها و فیلم های وحشی گری های داعش در بشیر، خون جوانان تازا خورماتو را به جوش می آورد، وقتی داعش به طرف آن ها حمله می کند، تمام مردم تازاخورماتو در مقابل تروریست ها می ایستند و ۳ روز بدون هیچ وقفه ای مبارزه می کنند و نمی گذارند تازاخورماتو هم به سرنوشت بشیر مبتلا شود.
وقتی از موقعیت مکانی تازاخورماتو می پرسیم، ابوفلاح می گوید که تنها ۳ کیلومتر با بشیر فاصله دارد و رودخانه بین بشیر و تازاخورماتو مرز آن ها شده است با داعش.
سجاد، پسر ابوفلاح هم در مبارزه با داعش شهید شده است. از او در مورد سجاد و شهادتش می پرسیم. می گوید: پسرم کارمند بود. وقتی آیت الله سیستانی حکم جهاد داد، از کارش دست کشید. پیش من و مادرش آمد گفت که اکنون زمان جهاد است نه کار. با تمام اصراری که مادرش کرد قبول نکرد پیش زن و ۳ فرزندش بماند. حجت را با مادرش اینگونه تمام کرد که فکر کن امام حسین (ع)، آمده و در آن سوی رودخانه در بشیر ندای هل من ناصر ینصرنی سر می دهد.
شهادت سجاد
سجاد در روز اول رمضان سال ۹۳ شهید شده است. با زبان روزه به جنگ داعش رفته است. پدرش می گوید که سجاد به همراه ۲۱ جوان دیگر شبانه به جنگ داعش رفته اند تا آن ها را در بشیر محاصره کنند. اما به دلیل نبود ارتباط از سه طرف توسط تروریست ها به محاصره افتاده اند و تا فردا ظهرش مقاومت کرده اند اما سرانجام با حمله سهمگین داعش، همه ۲۲ جوان، به شهادت رسیده اند.
شهادت سجاد از زبان پدرش
ابوفلاح لحظه شهادت سجاد را اینگونه توصیف می کند: ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر بود که به سجاد زنگ زدم. وقتی جواب داد گویی تیر خورده بود، تیر به گردنش اصابت کرده بود فقط گفت پدرجان حلالم کنید و ارتباط قطع شد.
بعد از ۲۰ روز، عکس هایی از شهادت ۲۲ جوان محاصره شده، توسط داعش در اینترنت پخش می شود که به گفته ابوفلاح سبب شادی وی و سایر خانواده شهدا می شود جون همگی نگران بوده اند که آن ها اسیر شده باشند.
استخوان هایی که جای فرزندان را گرفتند
بعد از چند مدت در حمله ای که به سوی داعش می کنند، می توانند قسمتی را به تصرف خود در بیاورند و جنازه های فرزندانشان را پیدا کنند. جنازه که نه، فقط یک سری استخوان که در یک آبراهه انداخته بودند. خودش می گوید وقتی دیدیم فقط یک سری استخوان از فرزندانمان باقی مانده و بقیه را آب با خودش برده است، با هم مشورت کردیم و تصمیم گرفتیم هر کدام یک تکه استخوان به نام فرزندانمان دفن کنیم چون قابل شناسایی نبودند و امکان آزمایش DNA در عراق نبود.
آنطور که او می گوید مجبور هستند همیشه آماده باش برای حمله احتمالی داعش باشند. مشکل اسلحه و تسلیحات دارند. برای خرید اسلحه در بین خود پول جمع می کنند و برای درمان و کارهای پزشکی با مشکل مواجه هستند.
از ابوفلاح پرسیدیم: یک عده افراد قوم گرایی هستند که مدعی شده اند ایرانی ها در عراق و سوریه، علیه ترکمن ها قتل عام می کند.آیا این واقعیت دارد؟
با قیافه ای خشمگین گفت: همچین چیزی وجود ندارد. این ایرانی ها بودند که به کمک ما آمدند. ما مدیون ایرانی ها هستیم. این ایرانی ها بودند که به جوانان ما آموزش دادند و آن ها را بسیج کردند. این حرف ها مال سیاستمداران ترکیه است. این جنگنده های ترک هستند که آتش بر سر ما می ریزند. این امریکا و اسرائیل است که در کمپ های آموزسی به رهبری ابوبکر البغدادی به تروریست های داعش آموزش می دهند. اسرایی که ما از داعش می گیریم همگی این موضوع را تائید می نمایند. این ترکیه، اردن، قطر، اسرائیل، عربستان و آمریکا هستند که در مقابل ما می جنگندند و شعار مبارزه با تروریست سر می دهند. ترکیه با قبول کردن مهاجران سوری در جوامع بین المللی کلی تبلیغات کرد که از آن ها حمایت می کند و از سازمان ملل کلی بودجه گرفت اما بیایید به شما نشان دهم که چقدر سوری به عراق آمده اند و در کنار ما در جایگاه های امن با تمام امکانات زندگی می کنند. این ها سیاه نمایی های بیش علیه ایران نیست.
از او پرسیدیم که چه انتظاری از ما دارید؟
در پاسخ گفت: افراد زیادی به منطقه ما آمده اند که از وضعیت ما گزارش بگیرند و حتی مستند سازان زیادی آمده اند. اما تا کنون کسی از مناطق ترک نشین ایران کسی به سراغ ما نیامده تا از اوضاع ما با خبر شود و وضعیت ما را انعکاس دهد. ما با شما هم زبان هستیم و از آن فراتر هم کیش هستیم جرا باید از اوضاع ما بی خبر باشید. مگر ما برادران شما نیستیم؟ فاصله ما با شما فقط یک مرز است. ما اعتقادات یکسانی با شما داریم. اکثر ما ملیت ایرانی-عراقی دارند پس چرا به کمک ما نمی آیید؟
اینجا بود که سکوت جلسه را فراگرفت. ما پاسخی در مقابل سخنان ابوفلاح نداشتیم. واقعا چرا ما که این همه از مسائل قومیتی و ملیتی و دینی دم می زنیم از حال برادران شیعی ترکمن عراقیمان که همبگی وابستگی های نزدیکی با ما دارند نداشته باشیم؟ آیا خون عده ای در این میان رنگین تر است؟ آیا حرف هایمان چیزی جر شعارهایی دهن پرکن نیست؟ بیایید حتی به دور از مسائل قومیتی و ملیتی و دینی به کمک عده ای انسان که از ما طلب یاری دارند بشتابیم.