به گزارش آوای ورزقان؛ حجت الاسلام مسعود مهدوی امام جمعه شهرستان ورزقان در یادداشتی در مورد ضرورتهای وحدت و حوزه و دانشگاه نوشت: نسل فرهنگى کشور؛ اعم از طلبه و دانشجو و تربیت یافتگان این دو مجموعه، معمولاً انقلابى بوده و انس و الفت بیشترى با اقشار مختلف جامعه داشته اند و سالمتر زندگى کرده و از همین رهگذر، هویت مردمى و انقلابى خاصى رادر طول دوران پرفراز و نشیب تاریخ معاصر براى خود کسب کردهاند.
این دو مجموعه، جزو اصلىترین نیروهاى محرک انقلاب و پیشتاز در حرکتهاى انقلابى بودهاند و طبعاً به هر اندازهاى که در شکلگیرى، اوجگیرى و پیروزى انقلاب اسلامى به ایفاى نقش پرداختهاند، در جهت حفظ و تداوم انقلاب نیز به همان حدّ مؤثر بودهاند.
این نقش مؤثر و محسوس به حدى است که اگر حضور و نقش دانشگاهى و روحانى دراین انقلاب کمرنگ شود، وجهه مردمى، تحرک و پویایى انقلاب لطمه مىبیند.
اضافه براین، اگراین دو قشر با یکدیگر همگام و همراه نباشند، تعادل وثبات جامعه و نظام، دچار مشکل مىشود.
هویت فرهنگى و ظرفیت عظیم انقلابى این دو قشر، به آنها ویژگیهاى ممتازى را داده و انتظارات خاصى را در جامعه نسبت به آنها به وجود آورده است.
تربیت یافتگان هر دو کانون علم وتربیت، عموماً طعم محرومیت را چشیده، از سطوح بالاى آگاهى برخوردارند و از خودگذشتگى و شجاعت لازم رابراى ورود به میدان عمل دارند و همینها، ابزار لازم براى فعال شدن این دو نیروى محرکه انقلاب محسوب مىشوند.
براى وحدت حوزه و دانشگاه باید ابتدا بدانیم این وحدت چیست؟
آن وحدتى که در نظر حضرت اما(ره) و مقام معظم رهبرى مدّظلّه است، شاید دقیقترین و پرثمرترین نوع وحدت باشد واین وحدت یک وحدت استراتژیک است و یک تاکتیک زودگذر نیست.
ما بایدبه این نتیجه برسیم که وحدت استراتژیکى، نیاز جامعه ماست و این نیاز تا وقتى که مدیریت انقلاب به دست نیروهاى مؤمن و متعهد است، باقى است.
دوم اینکه این وحدت یک وحدت فرا محیطى است.
اینگونه نیست که حوزه با دانشگاه و دانشگاه با حوزه یک وحدتى را برقرار کنند و عدهاى از هر دو طرف در آنجا درس بخوانند و بگوییم وحدت حاصل شده است.
این عمل یقیناً تنها تأثیر «درون محیطى» دارد و ضررهاى بسیارى هم بر آن مترتب است.
یکى از ضررها این است که دانشگاه و حوزه از هم به طور مطلق بیگانه مىمانند و هیچ تأثیرى در ایجاد روح وحدت حوزه و دانشگاه ندارد.
وحدت اصیل و حقیقى وحدتى است که دوئیت بین دو قشر را از بین ببرد.
ما باید سعى کنیم که از ذهن نسل جوان این پندار را بزداییم که یک محیط علمى وجود دارد به نام حوزه که فقط با فقه و سنت و اصول آشنایى دارد و مىتواند پارهاى از مسائلمحدود به عبادات و اجتماعات را حل کند و یک محیط علمى هم هست به نام دانشگاه که فقط با مسائل مکانیک وفیزیک نظرى و فیزیک عملى و دیگر مسائل مربوط به علوم روز در ارتباط است.
ما مىخواهیم که فرهنگ نوین حوزه در دانشگاه و فرهنگ جدید دانشگاه در حوزه باشد و اندیشههاى این دو مکان با هم مبادله شوند.
پس حرفهایى که امروز زده مىشود که عدهاى از دانشگاه به حوزه و یا بالعکس بروند؛ اینها صورتهایى از مسأله وحدت است، بله اگر درآینده این روح و اندیشه منتقل شد و دوگانگى این دو فرهنگ و مکان از بین رفت، آنوقت اگر از هر دو طرف به دانشگاه و حوزه بروند ثمرات مثبت دارد.
منظور از وحدت در اینجا به معناى اختلاط و امتزاج نیست بلکه به معناى یک گونهعمل کردن و در یک مسیر قرار گرفتن است.
تا وقتى که تصور این باشد که حوزه و دانشگاه دو محیط علمى جدا از هم و در تعارض با هم هستند، وحدت حاصل نخواهد شد.
اگر ما نوع فرهنگ و معرفت اینها را به گونهاى تنظیم کنیم که بتوانند در یک مسیر قدم بردارند، یقیناً وحدت واقعى را به دست آوردهایم.
وحدت حوزه و دانشگاه در وصیتنامه امام(ره)
»از نقشههاى شیطانى قدرتهاى بزرگ استعمار و استثمارگر، که سالهاى طولانى در دست اجراست و در کشور ایران از زمان رضاخان اوج گرفت و در زمان محمد رضا با روشهاى مختلف دنباله گیرى شد، به انزوا کشاندن روحانیت است که در زمان رضاخان با فشار و سرکوبى و خلع لباس و حبس و تبعید و هتک حرمت و اعدام و امثال آن و در زمان محمدرضا با نقشه و روشهاى دیگر که یکى از آنها ایجاد عداوت بین دانشگاهیان و روحانیون بود که تبلیغات وسیعى در این زمینه شد و مع الأسف به واسطه بى خبرى هر دو قشر، از توطئه شیطانى ابرقدرتها نتیجه چشمگیرى گرفته شد.
از یک طرف از دبستانها تا دانشگاهها کوشش شد که معلمان و دبیران و اساتید و رؤساى دانشگاهها از بین غربزدگان یاشرقزدگان و منحرفان از اسلام و سایر ادیان، انتخاب و به کار گماشته شوند و متعهدان مؤمن در اقلیت قرار گیرند که قشر مؤثر را که در آتیه، حکومت را به دست مىگیرند، از کودکى تا نوجوانى و تا جوانى طورى تربیت کنند که از ادیان مطلقاً و اسلام، بخصوص از وابستگان به ادیان خصوصاً روحانیون و مبلغان متنفر باشند و اینان را عمال انگلیس در آن زمان و طرفدار سرمایهداران و زمینخواران و طرفدار ارتجاع و مخالف تمدن و تعالى در بعد از آن معرفى مىنمودند، واز طرف دیگر با تبلیغات سوء، روحانیون و مبلغان و متدینان را از دانشگاه و دانشگاهیان ترسانیده و همه را به بىدینى و بىبند و بارى و مخالفت با مظاهر اسلام و ادیان متهم مىنمودند.
نتیجه آنکه دولتمردان، مخالف ادیان و اسلام و روحانیون و متدینان باشند و تودههاى مردم که علاقه به دین و روحانى دارند، مخالف دولت و حکومت و هرچه متعلق به آن است باشند و اختلاف عمیق بین دولت و ملت و دانشگاهى و روحانى راه را براى چپاولگران آنچنان بازکند که تمام شؤون کشور در تحت قدرت آنان و تمام ذخایر ملت در جیب آنان سرازیر شود، چنانکه دیدید به سر این ملت مظلوم چه آمد و مىرفت که چه آید! اکنون که به خواست خداوند متعال و مجاهدت ملت، از روحانى ودانشگاهى تا بازارى و کارگر و کشاورز و سایر قشرها، بند اسارت را پاره و سد قدرت ابرقدرتها را شکستند و کشور را از دست آنان و وابستگان نجات دادند، توصیه اینجانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان وجوانان برومند عزیز هرچه بیشتر با روحانیون و طلاب علوم اسلامى پیوند دوستى و تفاهم را محکمتر و استوارترسازند و از نقشهها و توطئههاى دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنکه فرد یا افرادى را دیدند که با گفتار و رفتار خود درصدد است بذر نفاق بین آنان افکند، او را ارشاد و نصیحت نمایند و اگر تأثیر نکرد از او روگردان شوند و او را به انزوا بکشانند و نگذارند توطئه ریشه دواند که سرچشمه را به آسانى مىتوان یافت.
به امید تحقق این آرمان والاى حضرت امام(ره) توفیق این دو قشر و مسؤولین محترم را در ایجاد چنین وحدتى از خداىبزرگ مسألت مىنماییم.