اسلایدر 16 بهمن 1394 - 10 سال پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد!
0

یادمان باشد مدیون خون شهدائیم

آوای ورزقان: یادمان باشد مدیون خون شهدائیم

جعفر رشتبر فارغ التحصیل رشته حقوق در یادداشت اختصاصی خود برای پایگاه اطلاع رسانی آوای ورزقان، باعنوان یادمان باشد مدیون خون شهدائیم نوشت: انسان پس از مدتی از زندگی دنیوی و تجربه زیستن در جامعه مدنی و کنار خانواده و عزیزان و دوستانش و پس از سیر مراحل تکمیلی زندگی و تغیر در اعضا و جوارح و چهره اش فوقش پس از ۶۰،۷۰ سال یا پس از یک دوره کوتاه مدت به علت یک حادثه غیرطبیعی و یا بیماری، دنیای خود را عوض می کند. روحش شاد، یادش گرامی!!!

یک شکل دیگر ترک دنیا که با شکل اول تفاوت بسیاری دارد و انسان که با رضایت خویش به سراغ آن می رود و بصورت هدف دار بوده و در جهت صیانت از ارزش ها و خاک وتمامیت ارضی وطنش و ناموس و مذهبش به سوی آن شتاب می کند که تقریبا در همه جوامع مذهبی با تفاوتی اندک وجود دارد، مرگ در راه خداست که در قرآن و مذهب و سنت ما به آن شهادت می گویند، فارغ از آن ۱۳ ساله (دانش آموز و بسیجی شهید فهمیده) باشد، یا ۲۰ ساله ( شهید سید مصطفی موسوی مدافع حرمین شریف حضرت زینب(س) و حضرت رقیه (س) یا سردار نامی سپاه (حاج حسین همدانی که بارها مورد تفقد رهبری قرار گرفته) باشد، یا دانشمند( شهید مصطفی احمدی روشن و علی محمدی و … ) باشد، که حساب این گروه با گروه اول زمین تا آسمان فرق می کند…

*وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ*

(ای پیامبر) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.                    * سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۶۹*

واژه شهید کلمه‌ای پرمعنا و پرمفهوم است که برای درک آن سخت بتوان تنها با علم و دانش به آن پی برد بلکه باید در میدان می بود و اهل جهاد، تا بدینوسیله برایت قابل هضم باشد و معنایش دلچسب و شیرین

کم نبودند نوجوانان و جوانانی که که بجای زندگی راحت و بی دردسر و در کنار محیط گرم خانواده و در جو صمیمی دوستان هم محله ای و هم مدرسه ای و دانشگاهی، سودای شهادت در پیش گرفتند و رفتند و رفتند تا که بمانند…

راستی مگر آن ها نمی خواستند در این زندگی دنیوی به تفریح بپردازند، به گردش بروند یا در فضای مجازی فعال باشند یا ازدواج کنند و تشکیل خانواده بدهند ، یا آن آقایی که که شش ماه بود که پدر شده بود، نمی خواست پسرش را در لباس دامادی ببیند، یا آن پسر جوانی که فوتبالش هم از امروزی ها خوب بود، نمی خواست قرارداد میلیاردی ببندد و ماهیانه ده میلیون هزینه پوشاک و لباسش بدهد، یا ماشین آنچنانی سوار شود، یا به طرفدارانش امضاء بدهد و برای گرفتن عکس سلفی با آنها ناز کند، و خیلی یای … دیگر

باورش شاید برای برخی کم باشد که به همین راحتی به حکم جهاد یک حاکم شرعی و بستن سربند یا فاطمه الزهرا(س) یا سر بند می روم انتقام سیلی مادرم زهرا(س) را بگیرم، به جبهه رفتند و در راه شهادت بر یکدیگر پیشی گرفتند و پلاک شان شد مدال قهرمانی و پهلوانی شان، و رفتند و رفتند تا بمانند…

شاید شما هم باورت نمی شود!؟ هان !؟ چه تاثیری داشت انفاس قدسی امام خمینی(ره) و  حکم جهادش بر جوانان و چه تاثیری داشت سربند یا فاطمه الزهرا (س) ؟؟؟ این مردان مرد، چه کار کردند که باورمان نشود که یکی پدرش و دیگری برادرش و همسایه و دوستانش برای یک هدف والا، زندگی شیرین دنیوی خود را سه طلاقه کردند و بسوی معبود خویش رهسپار شدند.

۲۹ بهمن آن روز تاریخی، روز چهلم شهدای قم، خورشید طلوع می کند، حکومت نظامی می شود! مردم تبریز برای ابراز همدردی با خانواده های داغدار آنان و در جهت محکوم کردن ظلم و جور رژیم به خیابان ها می آیند و به خونشان آغشته می شوند و درس فداکاری و عزت به جهانیان می دهند و جای عجبی نیست که آذربایجان می شود سر ایران و اینجا بود که مقام معظم رهبری خوب حق مطلب را ادا کرد.

سال ۵۷ در پیروزی مردم ایران اسلامی بر رژیم طاغوت و دست نشانده استکبار جهانی، باز هم مردم و جوانان پای کار آمدند، بازهم گلوله داغ بر سینه ها و بازهم داغ بر دل مادران و باز هم شهادت …

۳۱ شهریور ۵۹، درست چندین ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی نو پای ایران عزیز، حمله هوایی جنگده های رژیم بعثی به چند فرودگاه ایران و تعرض زمینی همزمان رژیم بعثی به شهرهای غرب کشور و مصاحبه خبری صدام حسین مغرور که تا ۴۸ ساعت دیگر در پایتخت ایران اقدام به برگزاری جشن و پایکوبی خواهد کرد، باز هم جوانان به ندای ملکوتی امام راحل لبیک گفتند و نهال نوپای نظامی را که با خون برادران و پدرانشان آبیاری کرده بودند و نظامی که هم پس از آن روزهای سخت هم مقبولیت بیش از ۹۸ درصدی مردم را داشت وهم مشروعیت شرعی را به حال خود رها نکرده و با خونشان ادامه راه شهدای سال ۵۷ را تضمین کردند و چه درسی به مهاجمین و استکبار جهانی دادند و با دست خالی ایستادند و معادلات جهان را بر هم زدند و خودشان رفتند و رفتند تا بمانند …

آنها! غافل از اینکه نمی دانستند که جوانان ایران پسرانشان غیرت ابولفضلی(ع) و دختران شان جسارت زینبی (س) را دارند …

آری، زهی خیال باطل !؟ دست نشانده آمریکایی که جنگ نیابتی علیه ایران اسلامی را شروع کرده بود طوری سیلی خورد که امیرالمومنین علی (ع) در تاریخ به عمر بن عبدود زده بودند و از تجربه گذشتگان و اجدادشان درس نگرفتند و خودشان برای تاریخ تجربه شدند.

سیل عظیم اتوبوس هایی که بسمت خط مقدم جبهه می رفت و سیل اشک هایی که ریخته می شد! یکی اشک شوق می ریخت که برادرش یا پدرش یا همسرش غیرت دارد، غیرت ناموس، غیرت وطن دوستی و دیگری اشک حسرت  به جا ماندن از قافله غیرت و مردانگی و رفتند و رفتند تا بمانند …

شنیدم برادر حاج مهدی باکری شهید آقا حمید زمانی که به دستور برادرش،  مسئول بستن یک گذرگاه حیاتی در مقابل تانک ها و نفربر های رژیم بعثی شد، زمانی که مهماتش تمام شد نه عقب نشینی کرد تا جان سالم به امان ببرد نه تسلیم شد و سازش کرد! بلکه گمانش برای ایستادگی در مقابل دشمن در آن حین به سنگ پاره های بیابان رفت و رفت تا بماند …

یا که شنیدم نوجوان ۱۳ ساله نارنجک به کمر خویش بست و اینگونه به استقبال تانگ های زرهی دشمن رفت و رفت تا بماند …

چرا راه دور برویم شنیدم، نه ! این بار دیدم که جوانان تحصیل کرده و دانشمند این مرزو بوم که پدر امثال علیرضا و آرمیتای ۵، ۶ ساله بودند در جهت خود کفا ساختن انرژی هسته ای کشور که حق مسلم ما بود جانشان را تقدیم کردند و چه زیبا به کار کشور آمد.

آری به کار آمد، نیروگاه اتمی بوشهر و تاسیسات هسته ای فردو سلاح دولتمردان ما شد و دشمن را منجر به عقب نشینی تاریخی کرد، پای میز مذاکره کشاند! پای احترام متقابل گذاشتن کشاند! پای راضی شدن دشمن به بازی برد- برد کشاند! و در نهایت به فرجام رسیدن برجام

همه این ها و به رسمیت شناخته شدن حقانیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران نتیجه دستاوردها و خون شهدای هسته ای و علمی کشور شهید همچون مصطفی احمدی روشن، دکتر مسعود علی محمدی، دکتر مجید شهریاری و داریوش رضایی نژاد  بود، که رفتند و رفتند تا بمانند …

دیدم جوانانی که برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه(س) در سوریه و قبور مطهر اهل بیت عصمت و طهارت در عراق بصورت داوطلبانه و با هزار خواهش و التماس پای به این کشورها گذاشتند تا، دین شان به حضرت فاطمه الزهرا(س) که در آن زمان ها بیاد شیعیان بودند ادا کنند، تا ضمن دفاع از حرمین شریفین از گسترش تصرفات دشمن جلوگیری کنند تا مبادا من و تو خواب شیرین مان به دلهره تبدیل شود و این امنیت خدادادی از دستمان برود.

پس یادمان باشد شرمنده شهدائیم…

شرمنده آرمیتا و علیرضا ۵، ۶ ساله که پدران دانشمندشان را از دست دادند

شرمنده خانواده سید مصطفی موسوی ۲۰ ساله و شهید مدافع حرم اهل قم

شرمنده جانبازان جان بر کف، که با اعضای بدنشان معامله به شرط آزادی و امنیت کردند

شرمنده جوانانی که سر دادند تا در گذر تاریخ از ایرانی و ایران به عنوان مردمانی سرافکنده و کشور تحت استعمار یاد نشود

شرمنده جوانانی که از خانواده ها و عزیزانشان دل کندند و جدا شدند تا یک وجب از خاک این مملکت به دست دژخیمان، جدا نشود

شرمنده آنهایی که با غرور و لب خندان به خط مقدم جبهه ها رفتند، تا غرور و خنده مردمانشان از بین نرود

یادمان باشد که همین جوانان ، پیران و مردان و زنان برای من و تو، ما و شما رفتند، تا ما در نهایت آرامش به سر بریم و به راحتی بتوانیم در برابر دنیا سر، بلند کنیم و بگوئیم ،، من ایرانی هستم …

و در آخر این که قصد نصیحت نداشتم و از روی ارادت به شهدا و در جهت ادای دین خود به شهدا خصوصا شهدای مدافع حرم عرایضی عرض کردم باشد که مقبول بیفتد، در ضمن اکثر وصیت نامه شهدا به یک مطلب مهم اشاره کرده اند و آن اینکه پیرو و مطیع محض ولایت فقیه باشیم

… و کلام آخر اینکه،

نکند امام مان تنها بماند …

نویسنده
احمد مظفری
مطالب مرتبط
  • نظراتی که حاوی حرف های رکیک و افترا باشد به هیچ عنوان پذیرفته نمیشوند
  • حتما با کیبورد فارسی اقدام به ارسال دیدگاه کنید فینگلیش به هیچ هنوان پذیرفته نمیشوند
  • ادب و احترام را در برخورد با دیگران رعایت فرمایید.
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *