در حالی که هنوز شمارش آرای انتخابات در تهران به پایان نرسیده است، اما آخرین نتایج خبر از پیروزی قاطع لیست «امید» در این حوزه انتخابیه را میدهد. نتایج فعلی بیانگر رقابت کاملا دوگانه در تهران میباشد. چرا که سی نفر اول، تماما از لیست اصلاحات و دولت، و سی نفر دوم از اصولگرایان هستند. اتفاقی که در سایر نقاط کشور تقریبا عکس آن رخ داده و کفهی ترازوی اصولگریان سنگینتر است.
مثلا هیچ کدام از ۶ نماینده پیروز مشهد در لیست امید قرار ندارند؛ و یا در قم، لاریجانی که مورد حمایت جدی اصلاحطلبان این استان قرار داشت، با اختلاف، دوم شد و با کاهش صدهزارتایی آرا نتوانست جایگاه خود را در این شهر حفظ کند. در تبریز نیز یکی از دو نفر راهیافته به مجلس، استاندار پیشین دولت دهم است و در همدان یکی از وزرای دولت قبل به همراه یک اصولگرای دیگر راهی بهارستان شدند. در سایر شهرهای مهم کشور نیز وضعیتی مشابه برقرار است و در بهترین حالت به نفع اصلاحطلبان میتوان گفت که آنها و حامیان دولت و مستقلهای همسو با آنان نهایتا ۴۰-۵۰ درصد مجلس دهم را در دست خواهند داشت.
با این وجود و استنادی که به آمارهای رسمی میتوان کرد، رسانههای خبری و مجازی همسو با دولت و اصلاحات، از «پیروزی بزرگ» خود در کشور یاد میکنند و ادعای برتری بر رقیب دیرینهی خود را دارند. اتفاقی که در سال ۸۸ نیز آرای متفاوت مردم تهران، زمینه را برای آنهایی که انتخابات را با عینک بدبینی میدیدند فراهم کرد، تا آنجا که میرحسین موسوی در شرایطی که هنوز ساعتی تا پایان زمان قانونی اخذ رأی مانده بود، ادعای پیروزی بزرگ خود را از پشت تریبونها اعلام کرد.
بالا بودن ۷۰۰هزارتایی آرای موسوی نسبت به آرای احمدینژاد در تهران، به هیچ وجه در سایر نقاط کشور دیده نشد و حتی موسوی در زادگاه خود نیز نتوانست بر رقیبش پیروز شود.
برخی از تحلیلگران مانند وحید یامینپور بر این باورند که علت شکست اصولگرایان در تهران، بیش از آنکه سیاسی باشد، فرهنگی است. او میگوید: «من نتایج انتخابات در تهران را از جنس واکنش جوانان به فوت مرحوم پاشایی درک میکنم. آنها نیاز داشتهاند بهواسطهی یک رأی متفاوت، تفاوتهای خود را ابراز کنند و از اینکه «دیگری» منسجم به حساب میآیند، لذت ببرند. در عصری که هویتها زایل میشود، این پشتگرمی ناشی از با هم بودن و در عین حال متفاوت بودن، ایجاد هویت میکند. هرچند که این هویت هیجانی، زودگذر و قابل جهتدهی است.»
پیشینهی انتخاباتی کشور ناظر بر تفاوت آرای تهران با سایر نقاط کشور است که در این دوره با جدا شدن استان البرز از استان تهران، رادیکال اصولگرایان تنگتر شده است. هر چند در انتخاباتی مانند مجلس هشتم، لیست «یاران خاتمی» نیز نتوانست موفق شود و فقط توانست دو نفر را راهی بهارستان کند. به عنوان مثال اگر لاریجانی در هر شهری غیر از قم، کاندیدا میشد همین وضعیت برای او رقم میخورد، و شاید او برای بقای سیاسی خود در پارلمان ۹۸، چشم امید به آرای متفاوت تهرانیها داشته باشد.
هفتم اسفند به معنای پایان عمر یک جناح سیاسی نیست، همانطور که سوم تیر ۸۴ و ۲۲ خرداد ۸۸ نیز این فرضیه را ثابت نکردند. هفتم اسفند نقطهی عطفی است برای شناخت نقاط ضعف گذشته و ترمیم آن در سایهی قانون؛ هفتم اسفند مؤید آن است که مردم مشهد و تبریز و اصفهان و شیراز و اهواز و همهجای ایران، فاصلهی زیادی با تهرانیها دارند و جنس مطالبات آنها با پایتختنشینان بسیار متفاوت است. مطالباتی که هر چه هست، یقیناً سیاسی نیست.