«شهادت و شهید برای یک ملت وسیله حرکت و مقدمه پیروزی است و تنها مربوط به ملت ما هم نیست. لذا ما شهید را پرچم پیروزی می دانیم و به آن مفتخر هستیم.» (مقام معظم رهبری)
فرازی از زندگینامه شهید:
بوی پیراهن گم گشته خود می شنوم
گر بگویم همه گویند ضلالی است قدیم
به گزارش آوای ورزقان، در سال۱۳۴۶ در یک خانواده فقیر در ارسباران متولد شد. برای پیدا کردن شغل به ارومیه مهاجرت نمود و در این شهر به کارگری روی آورد و با رنجی توان فرسا، عهده دار مخارج خانواده نیازمندش شد. آیا زندگی کارگری برای سلطانعلی، جبهه دیگری نبود؟ و آیا پیکار با مشکلات بی شمار و محرومیت از هر گونه رفاه و آسایش، بس نبود، که حمله ناجوانمردانه دشمن بعثی او را از سنگر تأمین معاش به سنگر رزم با دشمن متجاوز کشید؟ او خانواده خود را به امان خدا سپرد و با اطلاع از کرم و بزرگواری هموطنانش و به امید توجه و سرپرستی دولت جمهوری اسلامی از مادر و خواهرانش برای دفاع از شرف جامعه خداحافظی کرد. به ارتش پیوست و رهسپار جبهه های جنگ شد و درس غیرت و مردانگی به جوانان همسال خود داد. روزی که دیگر خبری از او نیامد هشتم مرداد ماه سال۱۳۶۶ بود. در منطقه عملیاتی میمک، چشم همرزمانش از تیپ۴۰ سراب همه جا به دنبال اثری از یار وفادارشان سلطانعلی بود، ولی دردا که از این جوان۲۰ ساله که در آخرین حمله خود را به قلب لشکر دشمن زده بود نشانی در دست نبود. آیا تن بی توانش در جائی از جبهه بر روی شنهای داغ منتظر رسیدن کمک از سوی همرزمان بود یا گرفتار دشمن نابکار شده و به اسیری رفته بود؟ جستجوها بی نتیجه ماند و او که زندگی کوتاه ولی آکنده از محرومیت را پشت سر گذاشته بود، به خیل مفقودان جنگ پیوست. روحش شاد و یادش گرامی باد.