به گزارش آوای ورزقان به نقل از آناج، ابد و یک روز خوب نگاشته شده و خوب بازی شده است، دیالوگ ها محکم و معنی دار است و فیلم توانسته است پیام خود را به خوبی منتقل کند. اما آنچه در مورد معنا و پیام فیلم می توان گفت: فرقی نمی کند چند روز، مهم این است که ما بدبختیم!
ابد و یک روز را می توان یک سیاه نمایی مطلق از فضای اجتماعی ایران دانست. صحنه های غبارگرفته ی سیاه، دعواهای پی در پی، بداخلاقی ها و بدبختی های مستمر. ابد و یک روز حکایت سیاهی ممتدی است که لحظه به لحظه شدیدتر می شود و هیچ راهی به روشنایی ندارد.
خانواده ای که در آن «مادر» این مقدس ترین واژه در فرهنگ ما، نه تنها احترام و حرمتی برای فرزندان ندارد بلکه ریشه ی تمام پلیدی ها و سرآغاز وضعیت تلخی است که فرزندانش در آن گرفتار شده اند. اگر فیلم در جایی، محبت فرزندان نسبت به مادر را نشان می دهد (در صحنه ی عطسه ی مادر) نه به خاطر این است که روزنه ی امیدی پیش چشم تماشاگر نمایان کند بلکه می خواهد در ادامه ی آن ابعاد بیشتری از پلیدی مادر را به تصویر بکشد.
سمیه که محور داستان و مظلوم ترین شخصیت فیلم است، در عالمی تاریک و پر از مشکل گرفتار شده است. سمیه نه راه پس دارد و نه راه پیش. ابد و یک روز تمام راه های پیش روی سمیه را برای ساختن یک زندگی بهتر، از قبل بسته است. برای سمیه، ماندن در خانه ی پدری مساوی است با ادامه ی کلفتی خانواده و تلاشی افسانه ای و البته بی ثمر برای مدیریت آن و تحمل رنج های بیشماری که پایان ندارد. راه دیگری که پیش روی سمیه است ازدواج و تشکیل خانواده ای جدید می باشد، البته این همان راهی است که پیش ازین خواهران بزرگتر سمیه رفته اند و نتیجه ای جز تنهایی بیشتر و بدبختی مجدد ندارد.
هر چند محسن {برادر سمیه} خود و وضعیت اش را عامل بدبختی سمیه می داند اما مشکل خانواده، اعتیاد محسن نیست. وضعیتی که محسن در آن به سر می برد؛ همانطور که مادرش اعتقاد دارد، خیلی بهتر از زمانی است که معتاد نباشد! اگر محسن اعتیاد خود را ترک و کسب و کار خلافش را کنار بگذارد و زندگی سالمی را شروع کند تازه می رسد به جایگاه فعلی برادرش مرتضی، شخصیت ای که نقش سرپرست خانواه را دارد و برای رونق دادن به کسب و کار خود، خواهرش سمیه را به عقد یک جوان افغانی در آورده و بابت این کار پول می گیرد! شخصیت مرتضی در فیلم تا جایی سقوط کرده است که مورد شماتت برادر معتاد خود قرار می گیرد.
در میان این سیاهی مستمر، آنچه بسیار قابل دقت است، قسم های ورد زبان مرتضی و محسن است… در طول فیلم مکرر می شنویم که مرتضی و محسن قسم می خورند: به قرآن، به امام حسین علیه السلام، به حضرت عباس علیه السلام و حتی به قبله ی محمدی ص … این نکته و همچنین اسامی فرزندان در فیلم پیام هایی را در بر دارد، اولا اینکه این خانواده با چنین وضعیت فلاکت زده ای در جامعه ای دینی و مذهبی حضور دارند و خود نیز مقید به مذهب تشیع هستند، هر چند غیر از این موارد هیچ جلوه ای از دین داری در فیلم دیده نمی شود. و آنچه به طور پنهان با به زبان آوردن این الفاظ مقدس به ذهن بیننده می آید این سوال است که چرا دین برخلاف ادعای دینداران در رفع مشکلات این خانواده کارآمد نبوده است؟ مگر قرار نیست با دین داری زندگی افراد برکت پیدا کرده و در مسیر صحیح خود قرار بگیرد؟ مرتضی به قبله ای قسم می خورد که ظاهرا در مقابل این حجم از بدبختی کاری از آن ساخته نبوده و اثری نداشته است. این موضوع وقتی مهم تر و خطرناک تر جلوه می کند که ابد و یک روز به عنوان یک فیلم ایرانی در سایر کشورها نمایش داده شود.
شکی در این نیست که یکی از رسالت های سینما و هنر هفتم، بررسی مشکلات و معضلات جامعه است، اما به شرطی که در راستای رفع مشکلات و اصلاح جامعه برآید و نتیجه ای مفید در پی داشته باشد.
تنها پیامی که ابد و یک روز برای جامعه ی ایرانی دارد، ناامیدی است. اصلی ترین پیام این فیلم در همان چند جمله ای است که از زبان اعظم می شنویم، اعظم در جواب سمیه که آرزو می کند زندگی کنونی اش خواب باشد و او روزی از این خواب تلخ بیدار شود و اعضای خانواده اش بتوانند مثل مردم عادی زندگی کنند، می گوید که هیچ راه حلی برای درست شدن وضعیت خانواده وجود ندارد و تنها راه این است که هر کدام از اعضای خانواده به طرفی رفته و خود را از آن دور کنند.
به نظر می رسد میزان سیاه نمایی در ابد و یک روز از جدایی نادر از سیمین بالاتر باشد. چرا که در جدایی نادر از سیمین حداقل کور سوی امیدی از آن سوی مرزها روشن بود و فیلم این پیام را می داد که برای زندگی بهتر از ایران خارج شوید، اما در ابد و یک روز راهی که به خارج از مرزهای ایران گشوده شده بود در نهایت به کشوری ناامن و شرایطی بدتر از شرایط قبلی می رسید. با این حساب قطعا احتمال کسب جایزه ی اسکار برای ابد و یک روز نیز قوی است.