به گزارش آوای ورزقان به نقل از آناج، در عرصه جهانی یکی از ابزارهای فشار کشورها برعلیه سایر دولتها، رسانه و ارائه تصویری مِیلی از مردم و سیاستهای حکومتی است که با آن سرستیز دارند و از طریق همین جوسازی نیز تاحدی به مقصود خویش میرسند. در پازل سیاستمداران، این رسانهها هستند که اصلیترین نقش را ایفا مینمایند و سادهترین اخبار نیز بهگونهای منعکس میگردد که اذهان عمومی را درگیر میسازد و تصویری غبارآلود را به مخاطبان از کشور و مردم مورد هدف نشان میدهد.
یکی از همین ابزارهای رسانهای برای اعمال فشار، ساخت فیلمهای سینمایی است که در آنها عقاید، سیاستهای خارجی، مذهب و حتی ژنتیک انسانها آماج حملات قرار میگیرد و میزان تاثیرگذاری محصول تولیدی نیز بستگی به تبحر سازنده و نوع فیلمنامه دارد.
جمهوری اسلامی ایران به خاطر ارزشهایی که به آن پایبند است و دفاع از مظلومین و حراست از اسلام ناب محمدی را از آرمانهای غیرقابل انفکاک خود میداند، همواره در سرلیست کشورهای مخالف آمریکا و سایر قدرتهای استعمارگر دنیا قرار داشته است اما از آنجایی که معارضان نظام در جنگ سخت و مقابله میدانی متحمل شکست شدهاند با در دستورکار قرار دادن جنگ نرم و تغییر افکار عمومی نسبت به ایران، منزوی کردن این کشور و خطرناک جلوه دادن آن را عاملی بازدارنده و اهرمی برای عقبنشینی سیاسی مسئولین نظام دانستهاند.
در همین راستا نیز فیلمهای متعددی به روی پرده رفته که از جملهی آنها میتوان به “بدون دخترم هرگز” ، “گلاب” ، “دولت پنجم” ، “سنگسار ثریا” ، “سیصد” و “آرگو” اشاره کرد؛ در تمامی تولیدات فوق نگاری مسموم از حکومت و مردم ایران در اختیار مخاطبان قرار گرفته و به بینندگان اینگونه القاء شده است که ایرانیها عدهای وحشی، تروریست، مخل امنیت و تندرو هستند.
علیرغم ساخت تمامی این فیلمها، هالیوود این بار پا را فراتر گذاشته و با صنع نمایش «سپتامبرهای شیراز» به کارگردانی جرارد باتلر حکایتی از ایران را در بین سالهای ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۲ را نقل میکند که در آن اسحاقِ یهودی(جواهرفروش ایرانی) بعد از وقوع انقلاب توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به اتهام جاسوسی برای اسرائیل دستگیر و بعد از شکنجههای فراوان با تقدیم اموال خود به سپاه و دفتر امام خمینی(ره)! آزادی خود را میخرد.
آنچه که در این فیلم ضدایرانی بیش از هرچیزی نمود مییابد مورد هجمه قرار گرفتن انقلابیون است، در یکی از سکانسهای این فیلم که در بلغارستان صحنهبرداری شده تصاویری از خیابانها در معرض نمایش قرار میگیرد که انقلابیون در حال آتش زدن اموال عمومی و حمله به خودروها هستند؛ این فیلم به قدری اغراق آمیز و به دور از واقعیت است که موجب شده تا کارگردان انقلابیها را به شکل و شمایل زامبیها! درآورد. نکته جالب توجه در این است که از نظر کارگردان این زامبیها همانهایی هستند که شعار “مرگ بر آمریکا” سر میدهند!
فیلم «سپتامبرهای شیراز» بیش از هر چیزی سپاه را نهادی تروریستی نشان داده است و حتی در یکی از صحنهها کارگردان قصد تجاوز یک نیروی سپاهی به همسر اسحاق را نمایان ساخته تا به مخاطبان بگوید پاسداران شیطان صفت هستند!
هرچند این اثر با تبلیغات رسانهای زیادی به ثمر رسیده اما در عمل تاثیرگذاری خاصی را درپی نداشته است که دلیل آن را در افزایش آگاهی عموم مردم جهان و نمایان شدن پشت پرده ساخت چنین فیلمهایی میتوان یافت؛ البته باید اذعان داشت که فیلمهای اینچنینی بر روی افرادی که هیچشناختی از تمدن و سیاستهای ایران و اسلام ندارند اثرگذار است و اینگونه شرایط باید دنبال راهکاری برای مقابله بود.
در کمال تاسف تاکنون ما در گفتن حقایق به جهانیان و ارائه تصویر واقعی ایران به آنور آبیها ناکام بودهایم و نه تنها نتوانستهایم مواضع و حقانیت خویش را با استفاده از فرصتها نمایان سازیم بلکه بالعکس، فیلمهایی از بدبختی مردم درست کردهایم تا در اسکار و کَن جایزه بگیریم و به بهای بازی در زمین دشمن، بر روی فرش قرمز برویم!
سینمای ایران در شرایط فعلی کسانی را میخواهد که به صورت حرفهای از سیاست و اسلام دفاع کنند و فیلمی را به وهله بروز برسانند که دنیا را تکان دهد و نظر عموم مردم جهان را به خود جلب کند، در این کشور ایرانیها دشمن هم نیستند و حقانیت خویش را میدانند لذا شاید ساخت فیلمهایی چون بادیگارد در افزایش ضریب آگاهی غافلان موثر باشد اما در عرصه بینالمللی نمیتواند با سایر آثار رقابت کند. به عبارت دیگر ایرانِ امروز به فیلمهایی نیاز دارد که نقش بادیگارد را در عرصه جهانی ادا نماید.
عمق فاجعه در دیدن فیلمهایی مثل سپتامبرهای شیراز، خیانت روزنامههای خاصی است که در هنگام دستگیری متجاوزان آمریکایی به حریم ایران، نیروهای انقلابی سپاه پاسداران که از خود انفعالی نشان نداده و موجب تجلی اقتدار نظام شدند را به داعش تشبیه میکند و این همان کاری است که دشمنان نظام در فیلمهای هالیوودی انجام میدهند.