آناج: فردا ۳۶ مین سالروز قیام ۲۲ بهمن و پیروزی انقلاب اسلامی است. این رویداد چه پیامی برای دنیا دارد؟
قیام مردمی ۲۲ بهمن ماه که منجر به پیروزی قطعی انقلاب اسلامی شد نقطه عطف تاریخ ایران محسوب میشود و بههمین خاطر خود مردم که بانی این رویداد تاریخی بودند قدر آن را بهدرستی میدانند و همه ساله با حضور میلیونی خود در خیابانهای سراسر کشور یاد پیروزی خون بر شمشیر را گرامی میدارند. تظاهرات مردمی امسال در سالروز ۲۲ بهمن این پیام را به دنیا میرساند که ملت ایران به رغم تهدیدها و فشارهای دشمن که هم زمان با مذاکرات هستهای به شکل تحریمهای اقتصادی و کاهش شدید قیمت نفت تشدید شده است، از دستاوردهای انقلاب خود سرسختانه دفاع میکند و همانطور که رهبری هم همین دو روز پیش تأکید کردند زیر با حرف زور نمیرود. چنین پیامی برای مردم آزادیخواه جهان امیدبخش است و روحیه مبارزهجویی را در جبهه مقاومت تقویت میکند. بهطور مشخص، تظاهرات مردمی در ۲۲ بهمن امسال این پیام ویژه را خواهد داشت که ملت ایران در موضوع مذاکرات هستهای به رسمیت شناختن حقوق خود را میخواهد و حاضر نیست تحقیر شود.
آناج: به نظر شما نمود ماهیت انقلاب اسلامی در عرصه سیاست خارجی چیست؟
وقتی لفظ خارجی را در کنار سیاست قرار می دهیم یعنی در حال صحبت در خصوص یکی از ابعاد سیاست هستیم. اما باید بدانیم که این بعد رابطه تنگاتنگی با سیاست داخلی دارد. به نوعی سیاست خارجی بازتاب و نمود اهداف و آرمانهای داخلی یک جامعه در خارج می باشد. مثلا یک جامعه ای که بر پایه سلطه گری بنا شده است، در سیاست خارجی نیز این هدف را دنبال می کند. به طور خاص اگر آمریکا را مشاهده کنید میبینید که دارای یک سیاست خارجی تهاجمی با هدف سرکوب و اعمال سلطه است. این چهارچوب کلی سیاست خارجی آمریکا است و فرقی هم ندارد که دموکرات یا جمهوری خواه روی کار باشد. چهارچوب سیاست خارجی باید منافع داخلی و اهداف و آرمان های آن جامعه را تامین کند.
رهبر یک انقلاب شاخص خوبی برای سنجش نگرش آن جامعه است
یک انقلاب، مخصوصا وقتی رهبری داشته باشد، رهبر آن شاخص خوبی برای سنجش ماهیت، اهداف و نوع نگاه آن در سیاست داخلی و خارجی است. تلقی و شناخت بنده از ماهیت انقلاب این است که نگرش بنیانگذار انقلاب اسلامی مبارزه علیه ظلم بدون تفکیک جغرافیایی است. منشا شکل گیری و رشد رهبری این انقلاب نیز در بستر همین مبارزه با ظلم است. مقابله در برابر استبداد، مقابله در برابر استعمار، مقابله در برابر استکبار و … . استنادات مکتوب هم این واقعیت را تایید میکند. مثلا یکی از جملات این بود: ” مستضعفان جهان از هر مرام و مسلکی هستند متحد شوند”. رویکرد کاملا مشخص است و محدود به مذهب و دین و غیره نیست.
حمایت از مظلوم سیاستی در شان ملت ایران
قطعا ما نقاط ضعفی داریم اما ابتدا به نقاط قوت سیاست خارجی می پردازیم. در تاریخ معاصر یکی از مسائلی که جنبش های آزادیبخش با آن مواجه هستند مسئله فلسطین و مقاومت و حقوق مردم فلسطین و حمایت قاطع از آن است. در رابطه با همبستگی با فلسطین، جمهوری اسلامی زبانزد خاص و عام است. در خصوص لبنان نیز این اتفاق آشکارا افتاده است و این سیاست اصیل انقلاب اسلامی و در شان ملت ایران است. ملتی که پرچم آزادیخواهی و ظلم ستیزی را در دست گرفته است. همین موضع را نیز در صحبتهای رهبر معظم انقلاب در خصوص ملل محروم آمریکای لاتین یا نهضتهای آزادیبخش در افریقا مکرر دیدهایم. این رویکرد اصیل در عمل نیز اجرا شده است. یعنی حضور فیزیکی و معنوی ما در مواجهه با رژیم صهیونیستی بسیار الهامبخش بوده است و این به نفع جمهوری اسلامی است. ارسال نامه مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکای شمالی نیز از این قبیل اقدامات است.
سازماندهی درونی در شرایط فعلی لازمه دستیابی به صدور انقلاب
ملتی که تحت تهاجم نظام امپریالیستی است وقتی بخواهد خودش و سیاست خارجی خود را برای مقابله با این تهاجم تبیین کند راههای مختلفی دارد. مثلا مذاکرات یکی از این اهرمها است اما مهمتر از آن در مسیر مقابله با این تهاجم تقویت بنیه ، سازماندهی ملت و توجه به اقتصاد مقاومتی اهمیتش بیش از پیش است. بسیج، محلات، کارگران یک نقش اساسی در این مقابله دارند تا یک موج جدیدی از انقلاب اسلامی در جهان منتشر شود.
جنبه دیگر، پیشتازی در ابراز همبستگی با مبارزه و مقاومت سایر ملل است. شناختن و نزدیک شدن به آنها است. مثلا همین جوانانی که مقام معظم رهبری در نامه به جوانان اروپا و آمریکا شمالی مخاطب قرار دادند یک پتانسیل بزرگ هستند که باید به آنها نزدیک شد و به تبیین سوالاتی که رهبری مشخص کردند پرداخت.
در بعد خارجی نیاز به یک دگرگونی در این وضعیت داریم. ایرادی ندارد ما صبوریم. آقایان هر چقدر می خواهند با فرانسه، انگلیس و آمریکا مذاکره کنند اما مسئله نهضت مقاومت و انقلاب اسلامی مطرح است! نقش رسانه ها در تعمیق این موضوع بسیار کلیدی است. یعنی انقلاب در بعد خارجی و در بعد داخلی چگونه باید رفتار بکند که اندیشه خودش را عمق ببخشد؟
آناج: حرکتهای ضدامپریالیستی و مقاومت در نظام سلطه مثل کشورهایی در آمریکای لاتین شکل گرفته است. مشترکات این جریانها با ما چیست و چه استفادههایی می توان کرد و تا کنون کوتاهی کردیم؟
ما باید مشترکات خود را با این جریانها تقویت کنیم. لذا باید آنها را بشناسیم. مثلا علت محبوبیت سوسیالیسم قرن ۲۰ که چاوز از این واژگان در آنجا استفاده میکرد چیست؟ آمال و اهداف را که با جریان مقاومت خود می بینیم یکی است. حتی در زمینههای مختلف میبینیم که رهبر انقلاب ونزوئلا دیدگاههای عمیق مذهبی دارد و به اهدافی که به صورت مترادف با ما است پایبند هستند. اهدافی مثل استقلال، آزادی، امکان شکوفایی ملت ونزوئلا.
لزوم تبیین و نشر نقاط جذاب انقلاب برای همبستگی با هستههای مقاومت در جهان/ جنگ تحمیلی و حمایت از فلسطین نقاط جذاب برای هستههای مقاومت
از طرفی جریان مقاومت جمهوری اسلامی و معنویت آن جذابیتهای بسیاری دارد. نقاط برجستهای مثل جنگ ایران و عراق و دفاع همه جانبه ایران و سربلند بیرون آمدن از تمام چالشهای جنگ. کنار ملت فلسطین بودن و حمایت همه جانبه از آن. اینها نقاط برجستهای است که جذابیت خاصی برای جریانهای دیگر مقاومت دارد. ولی به نظرم آن چیزی که نیاز است ما بر آن متمرکز شویم توجه به کاستیها، آسیب شناسی و رفع آنها است. باید نقاط ضعف خود را بشناسیم تا با رفع آنها به جلو حرکت کند. خوب نیست ما وضعیتی داشته باشیم که دولت به دولت که عوض می شود، به جای پیشرفت و حل مشکلات، صرفا آمارها و ارقامی را نقل کنیم و دولتهای قبل را محکوم کنیم. آنهم بدون دفاع طرف مقابل. نیاز است که در این خصوص یک مطالبه عمومی شکل بگیرد تا مسئولین به جای این بازیهای سیاسی به فکر حل مشکلات کشور باشند و یک برنامه منسجم برای همبستگی درونی و اتحاد با جریانهای مقاومت در جهان داشته باشیم. در سیاست خارجی نیز همین گونه است. این ضرورت باید تشخیص داده شود که دیپلماسی مردمی، اثرگذار که نه بلکه تعیین کننده است. آن وقت رویکردها متفاوت میشود. مثلا تشکل های دانشجویی ما، رسانههای ما و همه نیروهای دغدغهمند انقلاب آن وقت طور دیگری به مسئله سیاست خارجی نگاه میکنند.
آناج: یکی از ضعفهای ما این است که شناخت صحیح نسبت به اهداف نداریم. مثلا دیپلمات ما چقدر حقوق میگیرد و ماموریت میرود اما می بینیم بعد از بازگشت نتوانتسه یک شناخت دقیق از جامعه هدف داشته باشد و فقط چند آمار و ارقام تحویل می دهد! همین عدم شناخت باعث می شود که ما یا خیلی خوش بین شویم و یا خیلی دشمنان را بزرگ کنیم. ریشه این کم کاری را در کجا میبینید؟ اصلا ما شناخت کافی داریم نسبت به جریانهای مختلف؟
اگر بخواهم در یک کلمه جواب بدهم باید بگویم خیر. اما اینجا بحث تازه باز میشود. دامنه شناخت بسیار وسیع است. بهتر است اینگونه این موضوع را نگاه کنیم. ما در دستگاه سیاست خارجی، دغدغه این را که مخاطبینی خارج از مرزهای جمهوری اسلامی داریم برای خودمان تعریف نکردهایم و نتوانستهایم همپای مطالبات رهبر انقلاب حرکت کنیم. همین باعث می شود که حداقلی به قضایا بپردازیم.
آناج: ریشه این اختلاف نگاه و تفاوت افقها را در کجا می بینید؟ یعنی امام امت میگوید جنگ جنگ تا رفع فتنه ولی عدهای میگویند جنگ جنگ تا آزادسازی مرزها! همین اتفاق در سیاست خارجی در طول انقلاب رخ داده است.
قطعا این امر در سیاست خارجی نیز وجود داشته است. شما با عدهای از متنفذین و افراد دارای وزنه رو به رو هستید که این درک را از نقلاب ندارند و بیشتر مادی به قضیه نگاه میکنند، و آنهم صرفا از زاویه منافع مادی خودشان. این افراد دارای وزنه به تدریج این موضوع را منتشر میکنند که با رویکرد انقلابی مخالف هستند. امروز نیز دیگر از آن حالت در لفافه گویی و تعارفات خارج شدهاند و صریحا می گویند که اگر در نظام سلطه حل نشویم نمی توانیم پیشرفت کنیم. تعدادشان نیز کم نیست و یک طیف وسیعی از افراد سیاسی را شامل می شود. وزن سیاسی آنها هم کم نیست و قدرت تاثیرگذاری بر افکار عمومی هم دارند و یک مسئله ناصحیح را صحیح جلوه میدهند. مثلا می گویند در موضوع هستهای ما نیز مقصر بودیم و خودمان نیز لجبازی میکردیم! مثل همان داستان بره که می گویند بره مقصر بود که گرگ آن را خورده است. نمی خواهم به کسی بر چسب بزنم اما می بینیم که صریحا می گویند که خواهان پیشرفت جریان مقاومت نیستند. مثلا یکی از نمایندگان این نگرش اخیرا در مقالهای نوشته بود که ما یا باید مقاومت را انتخاب کنیم و یا مسیر پیشرفت مملکت را!
هرجایی کلان سرمایه داری هست، مقاومت تخطئه میشود!
از نقطه نظر طبقاتی هم میتوان این را دید. یعنی پایگاههای اجتماعی. نه تنها در ایران بلکه همه جای دنیا، هرجایی که کلان سرمایهداری وجود دارد، خواستار عدم مقاومت و حل شدن در نظام سلطه میشوند. در نگاه آنان مقابله با سلطه اصلا معنا و مفهوم ندارد. شما می بینید انقلاب اسلامی پیروز شده است، امام هم حاضر بودند اما دولت وقت رفت به سمت آمریکا و دیدیم که ساقط شد.
افزایش فشار به ایران یک اشتباه راهبردی
امروز آمریکاییها هم دارند فشار میآورند ولی به منظر من اشتباه راهبردی میکنند. چون اینها ملت ما را نشناختند. اینکه امروز اوباما و آمریکا از موضع ضعف صحبت میکنند ناشی از بازتاب مقاومت ملت ایران است. پسزدن آمریکا چیز اصلا عجیبی نیست. چرا که مقاومت شکل گرفته است و آمریکا مجبور است در برابر ملت ایران عقب نیشینی کند.
البته باید برای این مسیر برنامهریزی بلند مدت داشت. چه در بعد داخلی و چه خارجی باید برنامه عملی و سازماندهی منسجم داشته باشیم و تمام نیروهایمان را بسیج کنیم.
باید نامه رهبری برای خارجیها تببین شود/ نیاز به یک دیپلماسی همگانی وجود دارد
شناساندن مظلومیت ملت ایران در این ۳۶ سال و توطئههایی که بر علیه ما شد به تمام جهانیان یکی از بزرگترین اهرمهای ما است. اتفاقی که در نامه اخیر رهبری افتاد و ما باید آن را ادامه دهیم و به سوالاتی که رهبری مطرح کرده اند پاسخ بگوییم. باید از خارج جذب داشته باشیم. چه چیزی میتواند غیر از مبارزه برای رفع تحریمها انجام بگیرد. با تاکید صد باره بر لفظ مبارزه. اصل مبارزه، اصل مقاومت، اصل بسیج افکار عمومی جهان برای لغو تحریمها. الان غیر از ایران، سوریه، غزه، ونزوئلا، کوبا، کره شمالی و روسیه هم با تحریمهای اقتصادی مواجه هستند و باید دید که چگونه میتوان در همکاری با این کشورها به صورت متحد برای لغو تحریمها اقدام کرد. البته فقط نمیشود به دولت نقد کرد. باید دید که خود ما چه کردهایم؟ در دانشگاه، در رسانه خودمان. چقدر نیروهای دغدغهمند تلاش کردیم آمریکای لاتین را بشناسیم و با آنها ارتباط بگیریم؟! از آن مهمتر جوانان اروپایی و آمریکای شمالی است. باید بهکارگیری دیپلماسی همگانی به طور جدی در دستور کار نیروهای وفادار به انقلاب اسلامی قرار گیرد.
آناج: آمریکای لاتین که زمانی نه چندان دور حیاط خلوت آمریکا محسوب میشد چه ویژگی و پتانسیلهایی دارد و چگونه میتوان از پتانسیلهای آن علیه استکبار و به نفع جریان مقاومت استفاده کرد؟ آیا تاکنون از این پتانسیل استفاده شده است؟
آمریکای لاتین هم نزدیک به آمریکا است و هم به لحاظ تاریخی روابط گسترده ای با ایالات متحده داشته است. قبل از آمریکاییها هم اسپانیاییها در انجا حضور موثر داشتند. موقعیت ژئوپلیتیک، تاریخ غنی آمریکای لاتین، در بر گرفتن جمعیت کثیری از جامعه بشری و نیروی انسانی که به مرور زمان به فقر کشیده شده است و منابع عظیم مادی نیز اهمیت آن را افزایش داده است. هئیت حاکمه آمریکا توانسته منابع طبیعی آمریکای لاتین را غارت کند و این چیزی است که میتوان با آمار و ارقام به ان پرداخت. اما یک مبحث دیگر که بر اهمیت آمریکای لاتین افزوده است آغاز دور جدید حرکت مقاومت و جریان انقلاب میباشد.
دور بودن آمریکای لاتین از ایران و غافل شدن از این پتانسیل کوته بینانه است/پاشنه آشیل جریان سلطه کجاست؟
اما یک نگاه کوتهبینانه نسبت به آمریکای لاتین در کشور وجود داشته و آن این است که آن منطقه از کشور ما دور است. اما شکلگیری جریان مقاومت در آمریکای لاتین و ظرفیتی که ایجاد میکند خیلی برای ما اهمیت دارد. شناخت این جریان در امریکای لاتین بسیار برای ما حائز اهمیت است. لذا بعد از شکلگیری جریان مقاومت در آمریکای لاتین، این اهمیت دوچندان شده است. تعبیر ساده آن این است که ایالات متحده اگر نتواند همسایه خود را سر جایش بنشاند طبیعتا در سایر قسمتهای دنیا نمیتواند سلطه خود را اعمال کند و این پاشنه آشیل جریان سلطه و استکبار است. ما میبینیم که بعد از انقلاب کوبا، آمریکا به هر قیمتی که شده سعی در سرکوب کردن جریان مقاومت در آمریکای لاتین داشته و این اقدامات تهاجمی بعد از پیروزی انقلاب بولیواری در ونزوئلا و گسترش جریان مقاومت در این منطقه تشدید شده است.
لذا اینکه آمریکای لاتین از لحاظ مسافتی دور است دلیل منطقی برای صرف نظر کردن از این پتانسیل عظیم نیست. جوهر این اندیشه نفی ضرورت حمایت از جریان مقاومت است و این نگرش فقط محدود به آمریکای لاتین نیست. بلکه اصل مقاومت مورد هدف است. مثلا دیدیم که بعد از انتخابات ۸۸ عدهای آمدند و شعار نه غزه و نه لبنان را سر دادند. این شعار، صرفا شعار سه چهار نفر در خیابانها نیست، بلکه اندیشه عده ای از رجال سیاسی کشور است که در کف خیابان جلوه کرده است! با فلسطین هم مشکل دارند! می گویند چرا پولمان را می دهیم به اعراب؟! اینکه فلسطین برای همان آرمانهای ما مبارزه میکند و اینکه فلسطین، لبنان و سوریه خطوط مقدم جبهه مقاومت در خاورمیانه به شمار میروند و برای رهایی جهان اسلام از ستم نظام سلطه امپریالیستی-صهیونیستی مبارزه میکنند، اینها در نظر گرفته نمیشود. و این تبلیغات شوونیستی، نژادپرستانه و دشمن شادکن وسعت زیادی هم دارد متأسفانه روی برخی از اقشار هم اثر گذاشته است. لذا ریشه در آنجا است که مقاومت در برابر نظام سلطه با منافع مادی صاحبان قدرت و ثروت در تضاد است.
استراتژی لبخند محدودیت دارد و نباید پیام غلط به دشمن ارسال کند
قدرتشان هم کم نیست و در همه جا، از مشاغل مهم حکومتی گرفته تا مراکز انباشت ثروت و همینطور در رسانهها به شدت نفوذ دارند. صرفنظر کردن از منافع ملی را هم به سادگی توجیه میکنند. مثلا میگویند بشینیم با آمریکا مذاکره کنیم که تا چه میزان میتوانیم انرژی هستهای را توسعه دهیم، چه تعداد سانتریفیوژ داشته باشیم و چگونه غنیسازی کنیم و چه بلایی بر سر اورانیوم غنیشده بیاوریم! خب، این چه فرقی دارد با این که با آمریکا مذاکره کنیم که از چه تعداد چاه نفتمان میتوانیم بهرهبرداری کنیم! مسأله ساده است و بیهوده نباید آن را پیچیده کرد. توسعه انرژی هستهای مثل توسعه سایر فنآوریها جزیی از حقوق مسلم ملت است که به صراحت در قوانین بینالمللی به رسمیت شناخته شده است. میگویند آمریکاییها نگران برنامه هستهای ما هستند اما باید گفت بر اساس چه سند و مدرکی؟! به کدام دلیل تنها کشور استفاده کننده از بمب اتم از برنامه اتمی ما نگران است؟! و این در حالی است که مجموعه سازمانهای اطلاعاتی و جاسوسی خودشان هم معترف هستند که شواهدی مبتنی بر غیر صلحآمیز بودن برنامه هستهای ایران موجود نیست. این خیلی خوب است که شما برای روشن شدن افکارعمومی جهان مذاکره کنید و این دروغ ها را افشا کنید اما باید بدانیم که منوط کردن پیشبرد برنامه هستهای ایران به جلب رضایت آمریکا با حفظ حق تعیین سرنوشت، استقلال و حاکمیت ملت ایران همخوانی ندارد و قدم زدن در این حیطه میتواند ناقض اصول غیرقابل خدشه انقلاب اسلامی باشد. این مطلب در مورد دیپلماسی لبخند هم صادق است. لبخند خوب است به شرط این که به جا باشد و پیام غلط به دشمن ارسال نکند. استراتژی لبخند محدودیت دارد. چه معنی دارد بعد از هر باجخواهی، تهدید و توهین دشمن، لبخند تحویل آنها داده شود!
ساختار فرسوده دستگاه سیاست خارجی مانع دستیابی به اهداف انقلاب در خارج از مرزها
یکی دیگر از دلایل ریشهای، ساختارها و بوروکراسی به جا مانده از سلطنت پهلوی است. این ساختار متناسب با اهداف آن رژیم بوده است ولی هنوز اقدام جدی برای اصلاح آن علیالخصوص در دستگاه سیاست خارجی صورت نگرفته است. لذا این دگرگونی یک اقدام اساسی و ضروری است که نیاز به برنامهریزی دارد و به خودی خود انجام نمیشود. حتی ممکن است بخشنامههایی که برای سفارتخانهها و سایر ادارات دیپلماسی کشور ارسال میشود حاوی دستورالعملهای انقلابی باشد، اما این مشکل با بخشنامه حل نمیشود. چرا که ساختار موجود اجازه عملی شدن آن را نمیدهد. این قبیل مسائل اساسی باعث شده که عملا نتوانستهایم به حد مطلوب سنگرهای مقاومت را به هم متصل کنیم.
دو اقدام کوبا که منجر به شکست آمریکا شد
در این زمینه تجربیات مثبت هم وجود دارد. به طور مشخص، بعد از انقلاب کوبا، دو رویکرد اتخاذ میشود تا از انقلابشان دفاع کنند. یکی اینکه ملت را به صورت سازماندهی شده برای حفظ انقلاب در صحنه نگه داشت. دوم اینکه یک تلاش برنامهریزی شده، منسجم و سازمان یافته صورت گرفت تا افکار عمومی جهان علیالخصوص آمریکا در دفاع از انقلاب کوبا بسیج شود. یعنی، همزمان با شکلگیری “کمیتههای دفاع از انقلاب” در داخل کشور که بیش از ۹۰ درصد از مردم کوبا به طور داوطلبانه در آن عضویت دارند، “مؤسسه کوبایی دوستی با سایر ملل” (ایکاپ) نیز شکل گرفت تا با همکاری با فعالین تشکلات مردمنهاد، صلحطلب و عدالتخواه در سایر کشورها حقایق مربوط به مظلومیت ملت کوبا به گوش مردم جهان رسانده شود. یعنی عملا یک دیپلماسی عمومی و فعال برای درگیر کردن هر چه وسیعتر نیروهای ضدجنگ و آزادیخواه در حمایت از کوبا شکل گرفت و این دیپلماسی طی ۵۵ سال که از پیروزی انقلاب کوبا میگذرد نقش بسیار مؤثری در راستای حصول اهداف خود داشته است.
هدف اصلی نامه اخیر رهبری خطاب به جوانان اروپا و آمریکا که حرکتی هوشمندانه بود هم همین است و ایشان با طرح برخی سؤالات اساسی کنجکاوی مخاطب را تحریک کردهاند و پاسخ به دور از تعصب به این سؤالات میتواند زمینه جلب حمایت مخاطب از مظلومیت ملت ایران و حقانیت انقلاب اسلامی را فراهم کند. نکته مهم این است که ایشان جوانان اروپا و آمریکا را مخاطب قراردادهاند و این دو منطقه همان جایی است که توطئهچینیهای دشمن علیه ملت ایران در آنجا برنامهریزی شده و شکل میگیرد.
ما از همکاری با نیروهای ضد جنگ در آمریکا و اروپا غافل بودیم!
همانطور که اشاره شد، ملت کوبا در زمینه جلب افکار عمومی جهان در دفاع از انقلاب خود تجربه بسیار موفقیتآمیزی داشته است. یکی از نکات موفقیت کوبا این است که کوبا روی چند خواستهی مشخص متمرکز شد. مثلا شما می خواهید از انقلاب ایران در اروپا و آمریکا و سایر مناطق دفاع کنید. خب این یک هدف کلی است. اما باید به طور مشخص روی برخی مسائل متمرکز شد. مثلا وقتی یک کسی گردن شما را گرفته و فشار می دهد باید با صدای بلند بگویید دستت را از گردن من بردار و این پیام را به اطرافیان دور و نزدیک برسانید. یعنی افکار عمومی باید کاملا بفهمد و لمس کنند که الان سلطهگران چگونه، به چه علت و با چه روشهای پنهان و آشکاری ملت ایران را تحت فشار قرار دادهاند. وقتی آمریکا فشار را بر روی تحریمها متمرکز کرده است، شما هم افکار عمومی را متوجه همین موضوع میکنید و از آنها میخواهید که خواستار لغو تحریمها شوند. برای این منظور ظرفیتهای بسیاری وجود دارد که ما نسبت به آنها بی توجه بودهایم، مثلا همکاری با نیروهای ضدجنگ، بالاخص در آمریکا و اروپا. و این یک بحث اساسی است که جا دارد نیروهای دلسوز انقلاب به طور جدی به آن بپردازند و فراتر از آن اقدامات عملی در راستای دفاع جهانی از ملت ایران را دستور کار خود قرار دهند. از طرفی خودمان هم پتانسیلهای زیادی داریم و باید حضور فعال داشته باشیم و بازی را به دست بگیریم.
شرایط جهانی هم به سرعت در حال تغییر است و هم اکنون نظام تک قطبی جهان تبدیل به نظام چند قطبی شده است و هر روز نیرویی جدید به جبهه مقاومت جهانی میپیوندد و نظام سلطه را به چالش میکشد. تحولات اخیر در یونان، اوکراین و یمن آخرین نمونههای تغییر رابطه نیروها به نفع جبهه مقاومت است. و این در حالی است که ایران موافقتنامه همکاریهای وسیع اقتصادی و پیمان نظامی با روسیه را امضاء کرده و از امکان همکاری نزدیک با اتحادیهها و پیمانهایی که خارج از نظام سلطه شکل گرفتهاند، همچون «سازمان همکاری شانگهای»، “اتحادیه بریکس” و “سلاک” برخوردار است. اینها سازمانهای قدرتمندی هستند و بخش عظیمی از جمعیت و اقتصاد جهان متعلق به کشورهایی است که در این اتحادیهها عضویت دارند. مثلا، علاوه بر قزاقستان،قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان، دو کشور بزرگ و قدرتمند چین و روسیه در سازمان همکاری شانگهای، برزیل، هند و آفریقای جنوبی در کنار روسیه و چین در اتحادیه بریکس، و ۳۳ کشور آمریکای لاتین در سلاک عضویت دارند. سیاست خارجی مستقل از نظام سلطه ایجاب میکند که سطح همکاری ایران با این اتحادیهها به مراتب از آنچه که امروز هست بیشتر گسترش پیدا کند و این نوع همکاری قطعا ظرفیتهای جدیدی را برای مقابله ایران با تحریم فراهم میکند.
اقدامات شکل گرفته در دولت قبل برای ارتباط با آمریکای لاتین تعمیق نشد
خب، این ظرفیتهای عظیم وجود دارد اما ما از این ظرفیتها آنطور که باید قبلا استفاده نکردهایم و الان هم نمیکنیم. در یکی از سفرهایی که به آمریکای لاتین داشتم، شنیدم که آقای اورتگا، رئیسجمهور نیکاراگوآ در زمان انتخابات در یک نطق تلویزیونی به تمایل کشورش برای همکاری با ایران به منظور اجرای یک پروژه عمرانی بسیار بزرگ اشاره کرده بود. سرنوشت مشارکت ایران در این پروژه چه شد؟ طبق اطلاعات بنده تلاش جدی در این خصوص صورت نکرفت. و این در زمان دولت قبل بود. سطح همکاریهای اقتصادی ما با کشورهای آمریکای لاتین که میتوانند از دانش فنی و امکانات و توانمندیهای صنعتی ما که پتانسیل بزرگی برای ما محسوب میشود، استفاده کنند چقدر است؟ بسیار بسیار ناچیز در قیاس با آنچه که باید باشد! و متأسفانه به نظر نمیرسد که اراده قوی برای گسترش چنین روابطی در میان دولتمردان ما وجود داشته باشد. و این ضعف محدود به دولت فعلی نیست. ما در این خصوص نه کار جدی میکنیم و نه بدنبال برنامهریزی جدی هستیم. یک رویکرد نسبتا خوبی در دولت قبل شکل گرفت اما بازتاب این رویکرد بیشتر در تعداد سفرهای رئیسجمهور وقت به منطقه آمریکای لاتین متجلی شد و اقدامات جدی برای گسترش همکاریها و تحکیم پیوند مابین ایران و کشورهای آن منطقه صورت نگرفت. البته این واقعیت را هم باید در نظر گرفت که بزرگ سرمایهداران ایران که به رغم تعداد اندک، نفوذشان در دولتها زیاد بوده و هست به هیچوجه تمایلی برای تعمیق روابط با “کشورهای فقیر” ندارند، مخصوصا وقتی که این قبیل کشورها در جبهه مقاومت جای میگیرند.
آناج: در مسئله اسرائیل ما توانستیم با یک همت همگانی، جبهه معارضه با صهیونیستها را به مرزهای اسرائیل برسانیم. آیا در خصوص آمریکای لاتین و نزدیکی به آمریکا ما می توانیم آنجا حضور پیدا کنیم. البته نه حضور نظامی بلکه مردم کشورهای نزدیک به آمریکا را بیدار کنیم؟
خیلی با این موضوع فاصله داریم. اما منطقا صحیح این است و تجربه هم به من آموخته که در کنار نقد، نگاهمان باید حرکت رو به جلو باشد. هر شخصی می تواند با طرح این مباحث برای دوست خود و یا فردی که به او نزدیک است و با وی ارتباط دارد، قدمی در جهت شکلدهی به یک مطالبه عمومی بردارد. یک بعد از دیپلماسی در حوزه مسئولیتهای دولت استاست، اما تجربه انقلاب نشان داده که هر چقدر در انجام امور مردمیتر عمل کنیم و به سازماندهی ملت متوسل شویم، موفقتر خواهیم بود. اگر بخواهم چکیده گفتگوی با شما را بیان کنم باید بگویم که تنها راه مقابله با تهاجمات دشمن و رفع نابسامانیهای داخلی از قبیل فساد و همچنین پیشبرد اقتصاد مقاومتی، تعمیق ریشهها و پیوندهای انقلاب با مردم است. این تنها راه مطمئن است که قبلا هم با موفقیت پیموده شده و نمونه عالی آن ۸ سال مقاومت قهرمانانه ملت در مقابل تهاجم نظامی رژیم صدام است که به نمایندگی از نظام سلطه به منظور از پای درآوردن انقلاب اسلامی ایران صورت گرفت. کلیدی که قفل همه مشکلات را باز میکند همین راه است. بنده در یک مصاحبهای که اخیرا با دوستان برنامه ثریا داشتم هم گفتم که راه مطمئن برای صدور پیام انقلاب پاسخ دادن به نیازهای مردم در داخل کشور است. البته این به معنای بحثهای روشنفکری و سیاه نمائی نیست، بلکه نقدی است به منظور ایجاد مطالبه و رفع شجاعانه ضعفها، تا حرکت رو به جلو با سرعت بیشتری صورت بگیرد.
وجود یک رهبر مروج روحیه نقادی در کشور از امتیازات بزرگ انقلاب ماست
حالا این واقعیت مهم را هم در نظر بگیرید که ما یک کشوری نیستیم که رهبری آن با اینگونه مطالبات مشکل داشته باشد. شما تصور کنید در کشوری نیاز به اصلاحاتی وجود دارد و رهبر مملکت با آن مخالفت می کند، و این دیگر واویلاست. اما شاهد هستیم که این یکی از امتیازات ما در جمهوری اسلامی ایران است که رهبری نه تنها مخالفتی با نقد و برخورد با ضعفها و مشکلات ندارد بلکه مروج چنین حرکتی میباشد. این شناختی است که بنده در این سالها از مواضع رهبری دارم. شما نگاه کنید که چقدر برخورد با فساد اقتصادی را رهبری ترویج میکند. چقدر فرهنگ نقد سازنده را ترویج میکنند. خب، این یک امتیاز برای کشور است. با اتکا به این نقطه قوت میتوان قدمهای رو به جلو را برداشت و کسی هم جلوگیر ما نمیتواند باشد. این یک نکته اتکا است که شما دارای رهبری هستید که در برابر نظام سلطه موضع صریح نه به صورت حرف بلکه به صورت عملی دارد. اینها تعریف و تمجید نیست بلکه واقعیت قضیه است که همراه با سازماندهی ملت زمینه حرکت در جهت حل مشکلات را فراهم میکند.
آناج: شبکهی اسپانیولی زبان راه اندازی شد، تحرکاتی را دولت قبل در خصوص آمریکای لاتین انجام داد. اما به نظرتان این خیز برداشتن ادامه دارد یا متوقف شده است؟
به نظرم ما یک استراتژی و رویکرد عملیاتی در این حوزه نداریم و بیشتر محدود به اقدامات فردی و مقطعی هستیم. مثلا آقای احمدی نژاد معاونتهایی را برای مناطق مختلف جغرافیایی و از جمله آمریکای لاتین مشخص کرد. اما محدود به همین اقدامات فردی شد و یک رویکرد برنامهریزی شده و سازمان یافته در این زمینه شکل نگرفت. ایجاد یک خط مشی راهبردی و حضور فعال نیروهای دغدغهمند و پایکار منجر به ایجاد ستاد و اقدامات عملی موثر در این زمینهها خواهد شد. مثلا دولت آقای احمدینژاد به خط مقاومت نزدیک تر از دولت فعلی بود اما همانطور که عرض کردم در آن دوره نیز اقدامات همهجانبه، برنامهریزی شده، مستمر و سازمانیافته در این راستا، به نحوی که نیروهای انقلابی بتوانند در آن نقش هدایتگر ایفا کنند، انجام نشد. در این حال، روابط دوستانه با کشورهای آمریکای لاتین نیز از زمان احمدینژاد ایجاد نشد. یعنی در دوره آقای خاتمی هم فیدل کاسترو به ایران آمد و روابط با ونزوئلا هم در سطح عالی بود. اما استراتژی تعریف شده و حرکت ستادی در این زمینه که منجر به نتایج قابل قبول و در شأن انقلاب اسلامی شود، نه در این دولت و نه در دولتهای قبلی وجود نداشته است. منظور خردهگیری نیست، ما قرار شد که آدرس صحیح بدهیم تا با شناخت ضعفها نسبت به اصلاح آنها اقدام کنیم.