به گزارش آوای ورزقان به نقل از آناج،بهروز محمدزاده هنرمند فرش باف تبریزی است، وی به گفته خودش یکی از اعضای خانواده فرش می باشد. ۱۵ ساله بوده که مدیر کارگاه فرشی با ۱۳ کارگر شده است.
در ادامه گفت و گوی صمیمی ما با وی پیرامون مشکلات و مسائل و البته درد و دل های جمع کثیری از فرش بافان استانی از زبان وی تقدیم مخاطبان می گردد.
آناج: در مورد صنعت فرش و فعالیت تعاونی توضیح بدهید.
صنعت فرش ما از جمله صنعت های خودکفاست. ۵ تا ۲۰ درصد این صنعت دستی صرف مواد اولیه می شود و بقه ارزش افزوده یا دستمزد است. این کالا در دنیا بی نظیر است و ما ۵ تا ۲۰ درصد را صنعت و باقی را هنر می دانیم و همان ارزش افزوده که عرض کردم کار یک هنرمند است. نقش و نگار فرش الهام گرفته از مساجد و نقش های فرهنگ اسلامی است . به نوبه ی خود فرهنگ ایرانی و اسلامی را به کشورهای خارجی صادر می کند. اگر ما امروز اسیر مد اروپایی هستیم، آن ها اسیر فرهنگ ما و فرش ما هستند.
ایرانی ها فوتبالیست نیستند، هنرمندند
به یاد دارم در سال ۸۲ مجله جوان نوشته بود که با پائولو مالدینی مصاحبه ای کرده و پرسیده بودند فوتبال ایران را چگونه می بینید؛ گفته بود من ایران را در نقشه جغرافیای دیده ام؛ سپس پرسیده بودند شما چه چیز از ایران را می شناسید؛ او در پاسخ گفته بود من فرش ایران را می شناسم و می دانم که ایرانی ها هنرمند هستند. وقتی پرسیده بودند که تو از کجا می دانی ایرانی ها هنرمند هستتند؛ گفته بود من در خانه ام چند فرش ایرانی دارم و این فرش ها هنر ایرانی ها را نشان می دهند. وقتی مصاحبه کننده سوال اولش را تکرار کرد او در جواب گفت ایرانی ها فوتبالیست نیستند، هنرمند هستند. حال ببینیم ما خودمان با این کالا چه کرده ایم! برخی افراد سودجو از این هنر سوء استفاده کردند با این حال من در صنعت فرش را ادامه دادم و هرگز سربار نظام نبودم. حتی وقتی شهید مدنی از من خواستند که در ادارت دولتی فعال باشم من ترجیح دادم کار تولید فرش را ادامه بدهم.
فرش ایرانی کالایی است که در حالت کلی ۲۸ شغل را در برمیگیرد که ۲۲ تای آن شغل مستقیم و وابسته به مجموعه ی فرش هستند که ۱۴ مورد آن قبل از بافت و بقیه بعد از بافت هستند. در واقع اگر یک بافنده کار خود را رها کند، ۲۸ شغل از بین خواهد رفت و این یک فاجعه است چون در این صورت در واقع ۱۰ هزار نفر به بیکاران جامعه اضافه می شود.
هم بخش خصوصی و هم بخش دولتی به فرش جفا کرده اند
به عقیده ی من هم بخش خصوصی و هم بخش دولتی همیشه در حق فرش جفا کرده است. در واقع بجز مجلس هشتم و دولت نهم، همه در حق این صنعت جفا کرده اند. در جنگ صنعت فرش کشور آسیب دید و ما در دوران سازندگی فرش را فدای سازندگی کردیم، یعنی از سال ۸۰ تا ۸۲ پیمان فرش نگه داشتند!!
پیمان بدین معنی است که می گفتند وقتی فرش را از کشور خارج می کنید باید تا ۴۵ روز پول نقد آن را به کشور برگردانید. در واقع به علت جبران هزینه های جنگ با این روش صادرات فرش ایران از رونق افتاد. دولت با پول فرش مهمات و تجهیزات کارخانه وارد می کرد. در این وضعیت هر اهل فنی خود را کنار کشید و برخی مسائل این چنین باعث شد فرش ما از سطح تخصصی به سطح عمومی تنزل یافت و حالت کاملا هنری خود را از دست داد و بعد حالت نیمه صنعتی پیدا کرد.
وقتی چین رقیب کشور ما در فرش شد
بنابراین برایمان رقیب پیدا شد. مثلا چین گفت، چرا با وجود جنگ، آمار بیکاری در ایران انقدر پایین است؟! فهمیدند که رمز موضوع فرش است. لذا تکنولوژی ما را به کشور خودشان انتقال دادند. هرچند آن ها هرگز نتوانسته و نمی توانند مثل فرش ما را ببافند اما توانستند رقیب خوبی برای ما باشند. به نظر من فرش به تدریج دارد کیفیت خود را از دست می دهد. من در شش بُعد(مواد اولیه، طرح و نقشه، مدیریت، بافت و …) مشکلات فرش را بررسی و آسیب های آن را نوشتم و نوشته ی من به دست یکی از مسئولین رسید و ایشان مرا هدایت کرد تا اینکه در سال ۷۷ تعاونی تشکیل دادم که هدفم نیز به بافی و ارتقاء کیفیت فرش بود.
مشاغل زیر مجموعه فرش امنیت شغلی ندارند
به نظر من تعاونی می تواند فرش را مدیریت، حمایت و بر آن نظارت کند تا اینکه جایگاه قبلی و واقعی فرش احیاء شود. اما من متوجه شدم که در این کار ما امنیت شغلی نداریم. البته قالیبافی قبل از انقلاب و بعد از انقلاب (بخصوص از سال ۷۶ به بعد) قربانی افراد سودجو و برخی سیاسیون شده است.
در فرش وقتی قالیباف تمام وقت (مثلا ۸ ساعت) کار کند، فقط نصف حقوق کارگر ساده را می گیرد؛ در واقع یک قالیباف باید تمام وقت کار کند ولی پاره وقت بیمه شود. این از جمله شرایط و محدودیت های شغل قالیبافی است که حدود ۱۰ سال است که بر این عرصه حاکم است و یکی از مشکلات اساسی ما به شمار می رود.
در سال ۸۰ قانونی به عنوان حمایت از کارگاه های بزرگ و تعاونی ها تصویب شد تا قالیباف در خانه ی خود کار کند، بیمه شود و برایش دفترچه ی سلامت صادر شود. من به هر دو قانون فوق اعتراض کردم و در سال ۸۴ چندین نامه ی سرگشاده جهت اعتراض به مسئولین (مثل نمایندگان) نوشتم. خوشبختانه یکی از آن نامه ها به دست دکتر فرهنگی (نماینده فعلی مردم تبریز در مجلس) رسید و ایشان با من تماس گرفتند و من طرحی را آماده کرده و به دکتر فرهنگی دادم اما با اصل ۷۵ مغایرت پیدا کرد و از صحن علنی خارج شد. من عصبانی شدم که چرا باید من اینهمه وقت بگذارم و طرح ارائه کنم ولی آقای توکلی با یک پرچم که این طرح مغایرت آیین نامه دارد، موضوع را کنسل کند!
آقای فرهنگی به من گفت این طرح را باید دولت ارائه کند که نمی کند لذا شما باید صبر کنید و حوصله به خرج دهید که ما تدبیری برای اصل ۷۵ بیاندیشیم. اصل ۷۵ این است که اگر نماینده طرحی بدهد که موجب افزایش یا کاهش درآمد دولت شود، مغایر با این اصل است. لذا باید دولت لایحه می داد. سپس دولت (دولت آقای احمدی نژاد) تصمیم به ارائه ی لایحه ی پاره وقت گرفت و مرکز ملی فرش لایحه داد که طبق ان قرار شد قالیباف ۳۰ سال کار کند ولی نصف حقوق کار گر ساده (یعنی حقوق ۱۵ سال) را دریافت کند. من می دانستم که این قانون چه عاقبتی خواهد داشت، لذا زیر بار نرفتم و کارکنان شرکت خود را با بهره گیری از ماده سه قانون و برنامه ی توسعه پنجم، به صورت تمام وقت بیمه کردم.
به تدریج طرح بیمه ی قالیبافان را آماده کردم و آقای دکتر فرهنگی نیز با من همکاری کرد. این طرح را به مجلس هشتم ارائه کردیم و تصویب شد. در واقع هدف ما از تصویب این قانون این بود که قبلا قالیباف نمی توانست با درآمدی که دارد بیمه ی خود (که ۳۰ در صد از حقوق کارگر می باشد) را پرداخت کند؛ لذا ما گفتیم چون در مشاغل دیگر ۲۰ درصد را دولت پرداخت می کند، باید برای قالیبافان نیز ۲۰ درصد (یعنی همان سهم کارفرما) را دولت پرداخت کند. عین ماده واحده ی این قانون عبارت است از اینکه از تاریخ ابلاغ این قانون، استادکاران و کارگران ساده فرش دستباف بدون کارفرما و با کارفرما، شاغل در کارگاه های خانگی قالی فرش و یا تحت پوشش تعاونی های قالی فرش و مجتمع های کوچک و بزرگ و همچنین شاغلین صنایع دستی خانگی و غیر آن در گروه های مصوب شناسه دار یا کددار، صنایع دستی ایران به صورت تمام وقت مشاغل یاد شده اشتغال دارند، تحت پوشش بیمه ی تامین اجتماعی قرار می گیرند؛ ۲۰ درصد سهم دولت، ۷ درصد بیمه شده و در صورت وجود کارفرما ۳ درصد سهم کارفرما می باشد.
طبق این قانون قالیبافی در سه استان، از جمله استان ما تمام وقت و در بقیه استان ها پاره وقت است.
بزرگترین ظلمی که در دوران کارگزاران به قالبیافان شد
جالب این است که در زمان دولت آقای هاشمی قانون کار نوشتند. یعنی کسانی که برای فرش پیمان نگه داشته بودند، در ماده ۲ قانون کار کارگاه های خانگی را لحاظ نکردند در حالی که ۹۵ درصد فرش ایران در کارگاه های خانگی بافته می شود. یعنی کسانی که در کارگاه های خانگی کار می کردند از مزایای بیمه و قانون کار محروم بودند. این بزرگترین ظلم در حق قالیبافان بود که ما در قانونی که عرض کردم ان را رفع کردیم.
در تبصره ۹۸ استثناء کردیم که اگر با سازمان تامین اجتماعی قرارداد بسته شود، سازمان تامین اجتماعی می تواند بدون اطلاع قبلی از کارگاه خانگی بازرسی کند.
آن زمان مرکز ملی فرش با این قانون مخالفت می کرد و در روزنامه ها نیز توهین هایی نوشته بود و مافیا فشار وارد می کرد تا قانون مذکور تصویب نشود زیرا این به ضرر آنان بود و آن ها بودند که کارگاه ههای خانگی را از مزایای قانون کار و تامین اجتماعی محروم کرده بودند. سازمان فنی حرفه ای نیز دخالت هایی کرد و گفت من باید کارت مهارت صادر کنم. من دیدم که قانون گریزی زیاد خواهد بود لذا خودم این ماده را نوشتم:
صدور پروانه تولید برای کارگاه های خانگی در مدت یک سال حداقل ۵ و حداکثر ۲۰ متر مربع در رج پنجاه و یا معادل آن درشت بافت و ریز بافت توسط یک استادکار در شغل دائم، کارگر ساده و یا اعضای خانواده اش بافته شود، بدون اخذ مجوز از شهرداری و اداره امور اقتصادی و دارایی با رعایت سایر ضوابط بلامانع است.
پس از تصویب این قانون قرار شد قوانین قبلی لغو شود تا دست و پاگیر قانون جدید نباشد.
روزی که باید به نام روز قالیبافی ثبت می شد
وقتی در ۲۲ ام دی ماه آقای فرهنگی این طرح را در مجلس مطرح می کرد، آقای توکلی گفت این طرح مغایر با اصل ۷۵ است؛ اما آقای فرهنگی گفت این طرح در هیئت دولت تصویب شده است و مغایر با اصل ۷۵ نیست. آقای ابوترابی به آقای توکلی گفت: آقای توکلی اینبار این پرچم به درد نمی خورد و باید روال عادی طی شود. طرح مورد نظر در شور اول یا ۱۷۳ رأی موافق تصویب شد و آن روز برای به قدری روز خوبی بود که به نظرم باید روز قالیبافی نامیده شود.
قرار بر این شد که بعد از تصویب قانون آقای رحیمی موافقت خود را مرقوم کند تا شورای نگهبان آن را تایید کند. اما با شیطنت های مرکز ملی فرش اقای رحیمی موافقت خود را اعلام نکرد و شورای نگهبان قانون را رد کرد. لذا بین شورای نگهبان و مجلس کش و قوس به وجود آمد و ممکن بود قانون به مجمع تشخیص مصلحت نظام ارجاع داده شود اما من ترس از این داشتم که مجمع تشخیص قانون را تغییر دهد، برای همین مخالف ارائه قانون فوق به مجمع تشخیص مصلحت نظام بودم. من با آقای فرهنگی صحبت کردم و ایشان زرنگی کرده و این موضوع را در بودجه سال ۸۸ لحاظ کردند و آن را در ردیفی آوردند که اصلا پولی نداشت. تا اینکه در بودجه تصویب شد و شورای نگهبان نتوانست بر آن ایرادی بگیرد. اما متاسففانه تصویب این قانون مشروط بود و شرط آن این بود که دولت هر سال هزینه این امر را در برنامه بیاورد. هر سال این کار انجام گرفت اما سال قبل بودجه ی آن را کاهش دادند.
استدلال دولت این است که قالیبافان به صورت بی رویه افزایش یافته است؛ برای همین دولت قانون مورد نظر را می توپد و من نیز از این قانون دفاع می کنم و ادعا دارم که قانون ایرادی ندارد. آن در آیین نامه قانون را لوس کرده اند و برای اینکه آن را به حالت عمومی دربیاورند به جای استادکار و کارگر ساده، بافنده را ذکر کرده اند در حالی که استادکار و کارگر ساده تعریف خاص خود را دارد و با بافنده فرق دارد.
آیین نامه ی تدوین شده نواقص زیادی از این قبیل دارد که باعث می شود هر کسی از راه می رسد بگوید من قالیباف هستم و متد خاصی وجود ندارد. در حالی که ما در قانون ذکر کرده ایم که کمتر از ۵ متر بافته نشود. کمتر از ۵ متر مشمول این قانون نمی شود(مثلا تابلو بافت مشمول این قانون و مزایای بیمه تامین اجتماعی نیست) اما در آیین نامه این مورد رعایت نمی شود.
یکی از مهمترین مشکلات آیین نامه این است که در آن بازرسی حذف شده است. در واقع آیین نامه فقط برای ماده ۴ قانون ۷۶ تدوین شده است. حال ماده سه مغایر با آیین نامه است و ارتباطی با خود قانون ندارد. وقتی در آیین نامه فرق بین بافنده و استادکار و کارگر ساده مشخص نشده است، وقتی ۵ متر عنوان شده لحاظ نشده است و وقتی بازرسی صورت نمی گیرد، همه خود را قالیباف معرفی می کنند. لذا اگر قالیبافان به صورت بی رویه افزایش یافته اند، به دلیل نقص در آیین نامه است نه قانون.
آناج: آیا برای اصلاح آیین نامه اقدامی انجام داده اید؟
بدین منظور آیین نامه ی جدیدی را زیر نظر کارشناسان سازمان تامین اجتماعی و اداره فرش تدوین کرده ام. باید اعتراض کنیم تا دیوان اداری آیین نامه قبلی را لغو و آیین نامه ی جدید جهت تصویب در هیئت دولت مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.
آناج: چند نفر قالیباف تحت پوشش اتحادیه ی قالیبافان/فرش قرار دارد؟
در استان ما ۱۳ هزار نفر تحت نظر اتحادیه است. البته ما کنترل کرده ایم که قالیبافات به معنای واقعی قالیباف باشند وگرنه جاهای دیگر نزدیک ۱۰۰ هزار نفر به عنوان قالیباف معرفی شده اند.
آناج: در مورد اعطای وام به قالیبافان بفرمایید که چرا متوقف شده است؟
قالیباف قربانی مسائل سیاسی و اجتماعی شده است
همان طور که قبلا عرض کردم، قالیباف قربانی مسائل سیاسی و اجتماعی شده است. در استان ما ۱۰۱ میلیارد تومان به صندوق مهر امام رضا(ع) تسهیلات داده اند اما آنچه به تایید صندوق رسیده است ۳۴ میلیارد تومان است که بخش تعاون در این وسط صفر است. طبق اصل ۴۴ اولویت اول با تعاونی هاست ولی اینها برای بخش تعاون ها چیزی اختصاص نداده اند. حتی با پیگیری های لازم نیز هیچ گاه این تسهیلات را به ما نداده اند و اکثر وام هایی که داده اند به غیر از قالیبافان بوده است. اکنون اعطای وام متوقف شده است و تسهیلات را به پشتیبان تعاونی ها می دهند. به هر حال مشکلات همچنان وجود دارد و عمده ترین ارگان هایی که سوءاستفاده کردند، اتحادیه ی صنف بود که در زمان انتخابات برملا شد. اینجا دیگر فرش مطح نیست بلکه به فکر این هستند که چگونه از فرش و قالیباف برای خودمان نردبان بسازیم.
قانون حمایتی از قالیبافان که توسط دولت یازدهم متوقف شد
بنابراین فقط دولت نهم و مجلس هشتم(با پیگیری نماینده تبریز) از فرش و قالیبافان حمایت کردند تا اینکه یک قانون تصویب شد که به خاطر آن هم کلی جنجال به پا کردند و دولت یازدهم آن را متوقف کرد. یعنی دولت به جای اینکه از اهل فن نظر بخواهد و آیین نامه را اصلاح کند، اجرای قانون را متوقف کرد! با این وجود جالب است که شعار امنیت شغلی و تولید و اشتغال سر می دهند! مگر برای قالیبافی شغل جایگزین ایجاد کرده اند که می آید آن را متوقف می کنند؟! چرا وام صنعت بیگانه ۱۷ ساله است اما وام فرش یک ساله؟! در حالی که برخی از فرش ها را داریم که بافت آن ۳ سال طول می کشد. این ها درد جامعه ی فرش است و ما داریم به دست خودمان تیشه به ریشه خودمان می زنیم.
آناج: حرف آخر…
انچه گفتم درد دل عده ای انسان است که دستشان جایی بند نیست و صدایشان به جایی نمی رسد. علاوه بر آقای فرهنگی نمایندگان دیگر نیز باید به این امر بپردازند. ما پس از تصویب قانون بیمه قالیبافان، قالیبافان را جمع کردیم تا از دکتر فرهنگی تجلیل کنیم؛ قرار شد هنرمندی به نام خوبانفر(که اثرهای بسیار زیبایی دارد) فرشی را در حضور آقای فرهنگی در آن مراسم توضیح بدهد. وقتی خوبانفر اثر تخت ابد را توضیح می داد گفت ۳۰ دقیقه شما سخنرانی کردید، اجازه بدهید ۲۰ دقیقه هم من صحبت کنم؛ آقای فرهنگی به وی پرخاش کرد که تو چه کسی هستی و …! آقای خوبان فر صحبت کرد و همه گوششان به حرف های او بود و در آخر توضیحاتش گفت: بافنده فرش را می بافد تا اینکه نوبت به این می رسد که خریدار روی آن قیمت بگذارد، برای تعیین قیمت خریدار پای خود را روی فرش می گذارد؛ گویی که پایش را روی قلب بافنده بگذارد، قلبش ترک بر می دارد و خون جاری می شود؛ سپس گفت مثل این آقا که ارج فرش و بافنده را نمی داند و پا روی قلبش می گذارد! آقای فرهنگی پرسید این مرد کیست؟ گفتم آقای خوبانفر! یک بار دیگر اسمش را پرسید و گفتم خوبانفر و رفت! بعد آقای فرهنگی با من تماس گرفت و گفت: من از تو می پرسم این کیست و تو اسمش را به من می گویی؟! گفتم آقای فرهنگی ما ۱۰۰ نفر مثل شما را می توانیم پیدا کنیم اما یک نفر مثل خوبانفر را نمی توانیم پیدا کنیم. همان طور که شهریار یکه بود و دیگر مثلش نیامده است. تا به حال آقای فرهنگی چندبار به من گفت که می خواهم بروم و با خوبانفر صحبت کنم و از دلش دربیاوررم اما گفتم لازم نیست این کار را بکنید چون به قدری دلش را شکسته اید که دیگر بند نمی خورد. خوبانفر کارگاه فرش دارد و فرش هایش بسیار با ارزش هستند اما الان نمی خواهد ان ها را به موزه بدهد. نقش حضرت محمد(ع) و امام علی(ع) را بافته است که ۲ سانتی متر ضخامت دارد و هنر فاخری را به کار برده است.
به هر حال آقای فرهنگی زحمات زیادی در این موضوع کشیدند و روزنامه ها خیلی توهین ها به ایشان کردند در حالی که باید استان و مطبوعات به کمک ایشان می آمدند. من هنوز هم آن روزنامه ها را دارم اما آقای فرهنگی می گفتند شما کاری به کارشان نداشته باشید. آن ها مطبوعاتی مثل کیهان را داشتند که پدر ما را درآورند اما ما روزنامه و مطبوعاتی نداشتیم و دکتر میگفتند تو به دنبال مطبوعات نرو بگذار آن ها به سراغ ما بیایند. هرچه آن ها گفتند ما مهر سکوت زدیم و کسی کاری نکرد پس طبیعی است که آقای فرهنگی عصبانی شود.